در ستایش فکر‌نکردن!

یکی از معروف‌‌ترین عبارت‌‌ها در دنیای فلسفه این است: «من مــی‌‌انــدیــشــم؛ پــس هستم.» 

 آنچه معمولا از این جمله رنه دکارت، فیلسوف شهیر فرانسوی، برداشت می‌‌شود، این است که هویت انسان محصول اندیشیدن است و اگر فکر نکنیم، موجودیتمان به خطر می‌‌افتد. بسیاری از فرهنگ‌‌ها در سرتاسر جهان نیز بیش‌‌ازحد بر اندیشیدن تأکید دارند و تفکر را با تمدن و نبودش را با توحش و بربریت برابر می‌‌دانند. شاید مخالفت با چنین باور همه‌‌گیری چندان عاقلانه نباشد؛ اما واقعیت این است که اگر فکر نکنیم، ناموجود نمی‌‌شویم. هویتی که محصول تفکر بی‌‌وقفه باشد، مصنوعی و حتی گمراه‌‌کننده است. حالت ایدئالی که باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم، این است که بدون اندیشیدن هشیار باشیم.
 
انواع تفکر
دو نوع تفکر وجود دارد؛ اولی تفکر هشیارانه و عقلانی؛ یعنی وقتی‌‌ تعمدی و منطقی فکر می‌‌کنیم تا تصمیم‌‌ بگیریم، برنامه بریزیم یا مسائلمان را حل کنیم. این نوع فکرکردن ابزار بسیار مهم و ارزشمندی است که باید آن را قدر بدانیم. بااین‌‌حال، تفکر هشیار و منطقی درواقع به‌‌ندرت اتفاق می‌‌افتد. بخش غالب فکرکردن ما از نوع دیگری است، تفکر تصادفی و مبتنی بر تداعی آزاد؛ یعنی گپ و گفتی که بی‌‌اختیار در ذهنمان انجام می‌‌شود و شامل فکر به آینده و گذشته و خیال‌‌بافی درباره جهان‌‌های موازی، امیال و آرزوهایمان است. وقتی نمی‌‌توانیم توجهمان را روی یک وظیفه خاص متمرکز کنیم و کسل می‌‌شویم، این افکار ذهنمان را پر می‌‌کند. این نوع تفکر می‌‌تواند گاهی اوقات لذت‌‌بخش باشد؛ مثلا وقتی رؤیاپردازی می‌‌کنیم یا خاطرات خوشمان را به یاد می‌‌آوریم؛ اما به‌‌طورکلی این همهمه ذهنی تأثیر بسیار بدی دارد؛ چون درونمان را آشفته و ذهنمان را از کنترل خارج می‌‌کند. تفکر بی‌‌اراده و افسارگسیخته ما را در فضای ذهنی‌‌مان غرق می‌‌کند و در دوگانگی با جهان بیرون قرار می‌‌دهد. به‌‌علاوه، این نوع تفکر اغلب حالت منفی پیدا می‌‌کند؛ چون اسیر شدن در الگوهای فکری مخرب آسان است و این الگوها معمولا به نارضایتی از خود و افسردگی ختم می‌‌شوند.
 
 لذت فکر‌نکردن
بیشتر تجربه‌‌های فوق‌‌العاده در غیاب تفکر رخ می‌‌دهند؛ به‌‌عنوان‌‌مثال، یکی از لذت‌‌بخش‌‌ترین تجربه‌‌های زندگی، حالت تَچان یا غرقگی (flow) است؛ یعنی زمانی که تمام توجه ما جذب یک فعالیت مهیج و چالش‌‌برانگیز مثل مطالعه، نوشتن یا نواختن موسیقی می‌‌شود. در چنین شرایطی ذهن ما کاملا خالی و ساکت می‌‌شود و درست به دلیل همین فکر‌نکردن است که حالت تچان سلامت روان ما را بهبود می‌‌بخشد. یکی دیگر از این تجربه‌‌ها، حس هیبت (awe) است؛ یعنی زمانی که به‌‌شدت تحت تأثیر یک اثر هنری قدرتمند یا یک منظره تماشایی قرار می‌‌گیریم و حتی اگر شده برای چند لحظه کوتاه، ذهنمان خالی از فکر می‌‌شود. مثال دیگر، مراقبه یا مدیتیشن است. هدف اصلی مراقبه، توقف جریان تفکر است. ما همه توجهمان را روی شعله یک شمع یا روند تنفسمان متمرکز می‌‌کنیم و ذهنمان به‌‌تدریج آرام‌‌تر و ساکت‌‌تر می‌‌شود. حتی ممکن است در مراقبه عمیق بتوانیم به همان حالت ایدئال هشیاری بدون تفکر هم برسیم. این، یکی از قدرتمندترین و مثبت‌‌ترین حالت‌‌هایی است که می‌‌توانیم در زندگی‌‌مان تجربه کنیم.
 
 ابزار تفکر
مقصود از آنچه گفته شد، این نیست که فکرکردن را تمام‌‌وکمال کنار بگذاریم. تفکر هشیارانه هم لازم و هم سودمند است. بااین‌‌حال، ایدئال‌‌ترین حالت برای انسان این است که فقط در مواقع لزوم و هنگامی‌که خود طالب آن است، فکر کند؛ به‌‌عبارت‌‌دیگر، تفکر باید ابزاری باشد که در وقت نیاز استفاده‌‌اش می‌‌کنیم و سپس آن را سر جایش می‌‌گذاریم. ممکن است این ایدئال، غیرواقع‌بینانه به نظر برسد؛ اما پژوهش‌‌ها نشان داده است که می‌‌توان با تکرار و تمرین به آن دست یافت.
منبع: psychologytoday.com