مهرداد در عملیاتهای بسیاری شرکت کرده بود تا دین خود به خاک خون آلود ایران را ادا کند؛ از جمله عملیات محرم که یکی از عاشوراییترین عملیاتهای اجرا شده در جبهه جنوب بود. مخصوصا برای رزمندگان اصفهانی چرا که در این عملیات خانوادههای بسیاری از شهر گنبدهای فیروزهای جان عزیزان خود را از دست دادند و آنها را راهی افلاک کردند و پس از آن در طول یک 24 ساعت، کبوتران به خون آغشته خود را به خاک سپردند.
از عملیات محرم شروع میکنم؛ عملیاتی که عاشورای سال 61 هجری را در آبان ماه سال 61 شمسی تکرار کرد! این عملیات به لحاظ استراتژیک و کادرسازی به عنوان یکی از مهمترین عملیاتهای نیروهای انقلابی در طول هشتسال جنگ تحمیلی محسوب میشود اما گذشته از اینها با دادن تلفات بسیار در تاریخ نصف جهان غوغایی بپا کرد، مردم این شهر در این عملیات که با هدف دستیابی به شهر زبیدات و درهم شکستن خط پدافندی عراقیان انجام شد، بیش از 700 نفر از مردان خود را به درگاه خداوند تقدیم کردند.
شهید مهرداد عزیزاللهی نیز در این عملیات شرکت کرده بود؛ نوجوانی کوچک اندام، خوش بیان با حرف های بزرگتر از خود، حاضر جواب و خوش برخورد، جوانی که آموزشهای جنگ را خوب یاد گرفته بود و با زرنگی و چابکی در همه گردانها جا داشت.
درحین عملیات بچهها از نقاط تعیین شده پیشروی کرده و شهر نفتخیز زبیدات را تصرف نمودند، پس از گذشتن مدت کوتاهی از پیروزی و فتح این شهر خبرنگاران خارجی خودشان را به نیروهای ایرانی رساندند، یکی از خبرنگارهای خارجی با مهرداد این نوجوان زرنگ و چابک برخورد کرد با اینکه از حضور وی با این جثه کوچک در این معرکه تعجب کرده بوده از او درباره اوضاع و احوال شرهانی پرسید و کلامش را اینگونه آغاز کرد:«تو اینجا چه کار میکنی؟ من شهردار زبیداتم!»بعد از این مصاحبه به خاطر توجه ویژه و شاید هم از روی شوخی فرماندهان عملیات، نام مهرداد را به عنوان “شهردار زبیدات” اعلام میکنند.به دنبال این امر فردای آن روز روزنامه کیهان در صفحه اول خود با تیتری بزرگ مینویسد: “رزمنده 14 ساله اصفهانی؛ بخشدار زبیدات عراق شد” و مهرداد بازهم میشود نقل مجالس ایران زمین!پدر این شهید بزرگوار در اینباره میگوید: «زمانی که او را به صورت نمادین به عنوان شهردار زبیدات انتخاب کردند، همه در تعجب بودند، هرکسی ما را در کوچه و خیابان میدید از اصل ماجرا خبر میگرفت و با تعجب میپرسید؛ چطور میشود؟ مگر ممکن است مهرداد با این سن کم انتخاب شود؟ و حرفهای این گونه بود که بسیار شنیده میشد.»
وی ادامه داد: «مهرداد هیچ وقت دنبال اسم و رسم و اینجور مسائل نبود. زمانی هم که بعد از این اتفاق به خانه آمده بود، برای ما تعریف کرد چه اتفاقی افتاده اما نه با شوق و ذوقی مثال زدنی بلکه بسیار عادی با آن برخورد میکرد و تنها به تعریف این واقعه بسنده کرد و دیگر حرفی از آن نزد، او درکی بالاتر داشت برای همین در مقابل حرفهای مردم هم عکس العملی نشان نمیداد و حرفها برایش بیاهمیت بود.»براستی چه کسی میداند که چرا مهرداد با آن سن کم به عنوان بخشدار یک شهر آن هم در کشور عراق انتخاب شد؟ شاید بزرگ منشی و اقتداری که او در کلام و رفتارش داشت فرماندهان را به این تصمیم وا داشت، شاید ارادت قلبی او به شخصیت امام و میزان ولایت پذیریاش، شاید هم لطف و پاداش دنیوی بود که خدا میخواست شامل حال او شود.
شاید برای مهرداد خوشترین لحظه عملیات پس از آزادسازی این منطقه بخشدار شدنش بود، اما نباید این خوشیهای زودگذر را برای بزرگ مردی که برای رهایی از مادیات به جبهه آمده بود، دلپسند دانست؛ او مسلما از شهادت همرزمانش در عذاب بود که به سرعت خودش را به اصفهان رساند تا بتواند در مراسم تشییع دوستانش شرکت کند.مهرداد با اینکه بیش از 15 سال نداشت اما بصیرتی چندین برابر سنش او را احاطه کرده بود؛ دغدغه او به جای رسیدگی به امور درس و مدرسه شده بود جذب کردن جوانان برای حضور در جبهه، هدفش شده بود حراست از خاک سرزمینش و حفاظت از زنانی که در آن زندگی میکنند تا مبادا به دست رژیم بعث عراق بیافتند.به همین سبب او 25 آبان ماه در مراسم تشییع شهدای عملیات محرم یا بهتر بگویم همرزمانی که تا 15 روز قبل با آنها در یک جبهه میجنگید و پروازشان را با چشمهایش دیده بود، شرکت کرد و برای خانوادههای شهدا به سخنرانی پرداخت؛«مردم اصفهان هزاران شهید تقدیم انقلاب اسلامی کردهاند، انقلابی که امتداد نهضت کربلا است و علیاکبر و قاسم و شهدای دیگر دارد.امروز صبح مادری آمد جواهراتش را تقدیم کرد برای رزمندگان عزیز که ما پارچه بخریم و پیراهن بدوزیم، مادر به همراه ۱۶ لنگ النگو طلا دوتا شهید داده و بقیه هدایایی که برای بچههایش جور کرده بود آورده تقدیم جبهههای جنگ کند.مردم اصفهان شهید پرورند جانشان را تا آخرین نفس برای انقلاب و رهبر میدهند.»پدر مهرداد عزیزاللهی درباره صحبتهای فرزندش در این روز تاریخی گفت: «مهرداد همیشه تاکید زیادی روی رفاه و عدالت اجتماعی داشت و از اختلاف طبقاتی بیزار بود و همیشه از این دست مسائل گلایه میکرد اما در روز 25 آبان ماه به خاطر اینکه آن مراسم پر آوازه همزمان با ایام جنگ بود بیشتر خانوادهها را به صبوری دعوت کرد و از جوانان خواست تا در جبهههای جنگ حضور پیدا کنند و پا در جای برداران شهیدشان بگذارند تا سنگرهای آنان خالی نماند.»
مادر این شهید نیز ادامه داد: «فردای آن روز یکی با تلفن منزلمان تماس گرفت و گفت مهرداد درست صحبت نکرد و من پاسخ دادم شما از یک نوجوان کم سن و سال چه انتظاری دارید، اگر شما جای او بودید چطور صحبت میکردید؟ این درحالی است که یک روز در مدرسه مهرداد برایشان جشن گرفته بودند و رئیس آموزش و پرورش آمده بود برای سخنرانی، زمانی که مرا دید گفت شما که مهرداد را دارید چرا منو برای سخنرانی دعوت کردید میخواستید از وجود مهرداد استفاده کنید.»مراسم که تمام شد مردم برای خاکسپاری شهیدان به گلستان شهدا رفتند درحالیکه نیروهای رزمنده عصر همان روز با دوستانشان وداع کرده بودند و برای اینکه خون آنها بیهوده بر زمین ریخته نشده باشد و سنگرهای خودی خالی نماند به جبهه اعزام شدند.همین اتفاقات بود که کل ایران و جهان را در حیرت فرو برد و باعث شد امام خمینی(ره) برای این روز بیانیه ای صادر کند و امام خامنه ای نیز بگوید: “کجای دنیا را میشناسید که در یک روز 370 شهید تشییع کند و در همان روز هم اعزام به جبهه داشته باشد؟!”
25 آبان برای مردم اصفهان حاکی از رخدادی عاشورایی است، حال و هوای محرم با رمز عملیات که همان “یا زینب(س)” بود گره خورد و در مردم شور دیگری بپا کرد.مهرداد عزیزاللهی هم حماسهای بود که در 25 آبان ماه تجلی یافت؛ او با رفتار و کردارش آسمانی شدن را بر هر امر دنیوی ترجیح داد و شاید هم دیدن شهادت 700 نفر از دوستانش در یک شب او را بیش از پیش هوایی کرد به همین خاطر خداوند در عملیات کربلای 4 که بلافاصله پس از عملیات محرم انجام شد، سرانجامی به زیبایی شهادت را قسمت مهرداد کرد.