طلب ما از فلسفه ملاصدرا

در نظر اولیه، بهره‌مندی از یک نظام فلسفی بستگی به خود آن نظام فلسفی دارد؛ به موضوعاتی که در آن نظام فلسفی طرح شده و سبک استدلال و…؛ اما این تنها عامل نیست، بلکه شاید بیش از اینکه خودِ یک نظام فلسفی در بهره‌مندی ما مؤثر باشد، حال و هوا و اهداف «من» تأثیرگذار است؛ به بیان دیگر، یک هنرمند با حضور در یک جنگل، الهامِ هنری و شاعرانه می‌گیرد و یک تاجر توشه‌ای از الوار برای نجاری استخراج می‌کند؛ به بیان دیگر، افق دید و اینکه چه انتظاری از یک حقیقت دارم، در بهره من از آن حقیقت، به‌شدت مؤثر است.
 
موضوع بحث ما فلسفه اسلامی، به‌خصوص فلسفه ملاصدرای شیرازی است که بالیده‌ترین و مفصل‌ترین نظام فلسفی در عالم اسلام است. سؤال این است که ما با چه «طلب» و هدفی به سراغ فلسفه صدرایی می‌رویم؟
معمولا گفته می‌شود که فلسفه راهی برای درک عمیق و رسیدن به حقیقت است. ما وقتی از دیگر راه‌های فهم حقیقت ناامید می‌شویم، یا لااقل دچار شک می‌شویم، به فلسفه رومی‌آوریم تا حقایق را درک کنیم. به‌طور خاص، در میان مسلمانان درک خداوند از مهم‌ترین اهداف و دغدغه‌هاست؛ اما معمولا چنین بیان می‌شود که درک خداوند با علم تجربی دسترس‌پذیر نیست و تثبیت و اعتماد به علوم نقلی نیز مبتنی بر فهم و درک و اثبات خداوند است؛ ازاین‌رو، نمی‌توان از ابتدا به‌سمت این دست علوم رفت؛ پس باید با عقل، خداوند و مبانی دینی را درک کرد. پس به‌طور خلاصه، دغدغه ما برای روبه‌روشدن با فلسفه، درک حقیقت و فهم آن است؛ به‌خصوص که اصطلاح فلسفه به‌طور معمول، با مفاهیمی همچون «عمق» و «دقت» و… همراه است.حال، بد نیست به تاریخ فلسفه اسلامی و تاریخچه معارف عمیقی که ملاصدرا ارائه کرده است، گذری بیندازیم: آیا در تاریخ ما این معارف عمیق ابتدا به‌نحو استدلالی مطرح شده است؟ خیر! کافی است که به فصل اول کتاب «فصوص الحکم» ابن‌عربی رجوع کنیم و به‌راحتی ببینیم که مبناهای فلسفه صدرا در آن رقم خورده است؛ از جمله «اصالت وجود»، «حرکت جوهری» و… . ابن‌عربی عارفی اهل «شهود» است که خود دغدغه چندانی درباره تعقل و استدلال ندارد. او در ابتدایِ کتاب «فتوحات» تصریح دارد که این دغدغه برای او مطرح شده که معارف را به بیانی استدلالی برای مخاطبانش ارائه دهد؛ اما از این کار سر باز  زده  است.  (الفتوحات المکیة: ج 1 ص 31) همچنین، گاهی اهل عقل را بنده افکار و متوقف نزد اعتبارات و حتی دور از ایمان توصیف می‌کند (همان: ج 3 ص 257)؛ هرچند که گاهی هم از اهل عقل دفاع کرده که سخنان صحیحی نیز دارند و عقل را در حیطه‌ای دارای قدرت فهم می‌داند (همان: ج 1 ص 41). حال باید توجه کرد که شخصی همچون ابن‌عربی که دغدغه تعقل ندارد، معارف عمیق فلسفه صدرایی را حدود400سال قبل از او، به‌طور مفصل تدوین و ارائه کرده است (ابن‌عربی متولد 560 ق و متوفای 638 ق است).البته این متن اصلا در پی انکار اهمیت فلسفه صدرا و زحمت‌های او نیست؛ اما مسئله اینجاست که اگر در پی کشف حقیقت هستیم، گویا از راه‌های دیگری نیز زودتر حقایق کشف شده‌اند! پس چرا ارتباط خود با آن «راه‌ها» را از دست بدهیم؟ و اگر راه دیگری هست، به این نیز فکر کنیم که شاید غرض ملاصدرا از تنظیم اسفار، چیز دیگری بوده است؟
معمولاچنین پاسخ داده می‌شود که اعتماد چندانی به راه‌های دیگر نیست و این تنها عقل است که به‌طور یقینی ما را به این معارف می‌رساند. گویا راه‌های دیگری نیز هست؛ اما بیشترین وصول به حقیقت از راه عقل است. به‌نظر می‌رسد باید از خود ملاصدرا پرسید که آیا تو نیز چنین تصوری داری؟
ملاصدرا کتابی دارد به نام «ایقاظ النائمین»، یعنی بیدارکردنِ کسانی که در خواب فرورفته‌اند. او در انتهای مقدمه کتاب، این قاعده را بیان می‌کند که «من لم یَذُق لم یعرف»؛ یعنی کسی که نچشد و با حقیقتی روبه‌رو نشود، آن را درک نخواهد کرد؛ هرچند عباراتی درباره آن بخواند و سخنان خوبی  به زبان آورد. سپس بیان می‌کند که بزرگان عرفا خود از راه استدلال و حفظ شرایط منطقی استدلال به معارف نرسیدند! به‌طور طبیعی این سؤال پیش می‌آید که «پس چرا این همه کتاب تدوین کرده‌ای و کرده‌اند؟» و پاسخ ملاصدرا در همان مقدمه این است که برای متنبه‌کردن و تشویق مخاطب! قرار نیست من با خواندن یک کتاب و تعقل و تفکر نظری به حقیقت برسم، بلکه قرار است ندایی از حقیقت را از راه دور بشنوم و این ندا من را ره‌سپارِ کوی یار کند!در نهایت، ملاصدرا در آن مقدمه معتقد است که اکابر عرفا این معارف را با «قلب سلیم» و «فطرة صافی» و «توجه تام» و «خشوع» و «انابه» به‌دست  آورده‌اند. پس به‌نظر می‌رسد کارکرد اصلی فلسفه صدرا دادن دورنمایی از حقیقت است تا شوق و اعتماد مخاطب به راه خدا بیش از پیش شود؛ اما اگر این مخاطب به فلسفه اکتفا کند، همچون تشنه‌ای است که به دیدن آب از دور اکتفا کرده و قدم از قدم برای رسیدن به آن آب برنمی‌دارد.