بگذارید برای آنکه تعریف این حالت را بهتر درک کنید، مثالی بزنیم. تصور کنید در حال رفتن به جایی هستید و میخواهید از مترو استفاده کنید. هنگام سوار شدن به مترو به شکل ناخودآگاه و به دلیل ازدحام جمعیت، به شخص دیگری برخورد میکنید. شبیه به اینکه او را هول دادهاید. آن فرد شروع به اعتراض میکند و شما با یک عذرخواهی به موضوع پایان میدهید.اما در تمام طول روز و گاهی در تمام طول هفته به آن اتفاق فکر میکنید. خودتان را سرزنش میکنید که چرا بیدلیل عذرخواهی کردم؟ چرا توضیح ندادم این کار از روی عمد نبوده؟ چرا آن فرد فکر کرد از قصد و به دلیل بیفرهنگی او را هول دادم و… .در نشخوار فکری، فکرها پایان ندارند و هر چه بیشتر جلو میروید، میزان و شدت آنها هم افزایش مییابد. ما در طول روز به طور دائم در حال فکر کردن هستیم. این کار بخشی از روند طبیعی مغز ماست. اما زمانی که میزان و شدت افکار منفی و ناخوشایند افزایش مییابد، به یک حالت آزاردهنده بدل میشود که روان ما را تحت تأثیر قرار میدهد.بهترین تعریف از نشخوار فکری این است که «فکر کردن به یک مسئله، تا حدی که برای فرد بسیار آزاردهنده و دردناک شود».نشخوارهای فکری در واقع مدلی از واگویههای درونی فرد با خودش است که میتواند از بدیهیترین دغدغههای روزمره تا سؤالهایی درباره چیستی و هستی را در بر بگیرد و نکتهاش دقیقا در همین است که ذهنی که دچار نشخوارهای فکری میشود، نه متوقف میشود و نه قانع. گویی افراد در یک چرخه بیپایانی دنبال پاسخهایی میگردد که در واقع قانعشان نکند!عموما کسانی که ضربه و ترومای روحی و جسمی را تجربهکردهاند، بیش از دیگران دچار نشخوار فکری میشوند. در واقع میتوان گفت، مشکلات روحی منجر به این حالت و فکرکردن مداوم به پیشامدها میشوند.
راههای کاهش نشخوار فکری
نشخوار فکری عموما درباره موضوعاتی اتفاق میافتد که رخ داده و تمام شدهاند یا فقط در ذهن شما اتفاق میافتند!بنابراین هر زمان که به نشخوار فکری روی آوردید، به خودتان یادآوری کنید که این افکار غیرواقعی تمامشده هستند. در این شرایط خودتان را به کار دیگری که نیاز به تمرکز دارد مشغول کنید. از آنجایی که مغز به طور طبیعی قادر به انجام دو فعالیت با تمرکز بالا نیست، شما را از افکار مزاحم دور میکند.یک بار برای همیشه تمام افکار مزاحم و نشخوار فکری خودتان را روی کاغذ پیاده کنید. خجالت نکشید و هر چیزی را که به ذهنتان میآید یادداشت کنید. حتی اگر احساس ترس، اضطراب و استرس داشتید این کار را ادامه دهید و در جایی که احساساتتان تحریک شد، گریه کنید.سپس کاغذی را که همه احساساتتان روی آن نوشته شده، با پارهکردن، به قطعههای کوچکی تبدیل کنید یا آنها را بسوزانید.به این صورت هر زمان که نشخوار فکری به سراغتان میآید، به خاطر میآورید که همه آن افکار را یک بار نوشته و سوزاندهاید. بنابراین چیزی که از بین رفته دیگر وجود ندارد و فکرکردن به آن بیمعنی است.در پایان اگر با عملیاتیکردن روشهای بالا همچنان از نشخوار فکری آزار میبینید، از روشهای خودمراقبتی یا رواندرمانی استفاده کنید.