کدام نگاه است که ما را از فلاطوریها محروم کرده و جای او را غصب کرده؟ اصلا فلاطوری چه بود که حالا ما بخواهیم فقدان او را به غم بنشینیم؟
علم را به میدان بیاوریم
امروز کسی را میخواهیم که بداند واقعیتهای اجتماعی و سیاسی جامعه، مانند تمام واقعیتهای دیگر عالم هستی، اموری دقیق و علمی است و در زمینه امور علمی، تنها تلاش مجاهدانه و دقتورزی و تفکر عمیق است که میتواند منجر به نتیجه مطلوب شود. چگونه باور داریم ساختن و درستکارکردن یک وسیله ساده و دمدستی امروزی مانند موبایل، نیازمند علوم و فنونی چون ریاضی و مهندسی است؛ اما ساختن و درستکارکردن صحنه پهناور زندگی و باور جامعه انسانی، نیازمند علوم و دقتهای نظری نیست؟ گویا این باور که امور اجتماع را میتوان با رویکردهای عامیانه و طبق تجربیات سادهانگارانه به سمت سعادت برد، ما را با شکافی عمیق میان دو ساحت علم و عمل قرار داده است؛ در این میانه که باید علما و دانشمندان کشور بهعنوان جریانسازهای اجتماعی عمل کنند، میبینیم اکثرا یا فکر و ایدهای جریانساز ندارند، یا اگر دارند، زبان گویایی برای ابراز آن در خود نمییابند.
علم در کف خیابان
آنچه در ذهن و زبان مردم ظاهر میشود و کنشهای اجتماعی و سیاسی آنها را رقم میزند، از ناکجاآباد نمیآید و ناگهان از آسمان نازل نمیشود. رود خروشان اذهان مردم و اجتماع، محل تجمیع جویبارهایی است که هریک با طی راه و ماجرایی متفاوت از دیگری به مقصد رودخانه رسیدهاست. در این میان اگر جویبار علم و حکمت و عقل چنان ضعیف باشد که در بهترین حالت بتواند قطرهقطره به دل رودخانهای بریزد که مملو از شیرابهها و فاضلابها باشد، نهتنها آب را تمیز نمیکند، بلکه حجم این رود سیاه را افزون میکند. فلاطوری از همان ابتدای جوانی روزنههای ذهنش را به یک ارتباط پیچیده باز کرده بود. ارتباطی که به سختی میتواند در اذهان بسیاری از دانشمندان و سیاستورزان رسوخ کند. جویباری از سرچشمه جوشان حکمت و علم و دقت که از تنگنای درههای خودخواهی و منیت و جنگلهای هولناک جاه و مقام بگذرد و به همان خروش، زلال و شفاف، به رودخانه ذهن اجتماع و کف کوچه و بازار سرازیر شود.فلاطوری از همان ابتدا فهمید که هسته مرکزی شخصیت خود را باید در کدام کوره به پختگی و استواری برساند و از همین جهت بود که وارد فضای حوزه علمیه شد تا در بزرگترین گنجینه علوم و معارف، خودسازی کند؛ اما در همان مقام و موقعیت بود که دانست زبان، یا همان وسیله ارتباط و مفاهمه و انتقال آگاهی، بخش ضروری و جداییناپذیر دانش و دانشمندی است. آنکه زبان مشترک با دیگران ندارد، مخزنالاسرار هم باشد، گنجی مدفون در زیر خروارها خاک و بیفایده است. به همین خاطر بود که شروع کرد زبان عرف را یاد بگیرد و با آنها همکلام شود. اما این همکلامی آنگونه نبود که فلاطوری خود را در سطح عرف پایین بیاورد و از دنیای دانشمندی خارج شود؛ بلکه غایت و هدف دانش خود را در میان همین تلاشها جستوجو میکرد تا بتواند عقلانیت و آگاهی را از حصار دهن خود به فراخنای جامعه جاری کند و افقهای گشوده ذهن خود را حداقل در حد روزنههایی کوچک در فرهنگ و اجتماع باز کند. از همین روست که پس از تعمیق و استحکام شخصیت و تفکر خویش در فضای علوم حوزوی، وارد دانشگاه شد تا خود را بتواند در این فضای متفاوت هم بشناسد. هرچند علوم دانشگاه برای او ثمره چندان مهمی نداشت، اما اصل ماجرا، همان بود که بتواند نسخه دانشگاهی فلاطوری را ایجاد کند.
آوردگاه بزرگ، امتیاز فلاطوری در برابر سروشها
او لایههای عمیقتری از این جویبار را کشف کرد و به ظهور رساند. ارتباط میان مکاتب و فرهنگها و زبان این ارتباط، آوردگاه جدید او بود. همین خواست و امید بود که او را به مغربزمین کشاند تا فلاطوری بتواند خود را محکی اساسی بزند. محکی که فلاطوری را جدا میکند از امثال عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری و دیگر اهل علم که از کشور رفتند و بهجای اینکه مجرای سرازیری حکمت ایران و اسلام در رودخانه غرب را بگشایند، مجرای سرایزی پسابهای غرب در رودخانه ذهن اجتماعی ایران شدند. در همین دوره بود که فلاطوری با تأسیس مرکز مطالعات و کتابخانهها و دانشکدههای اسلامی و شیعی، برگزاری کلاسها و دورههای متعدد و تألیفات و تصحیحات کتب، توانست بذر یک فرهنگ، فرهنگی که در تاریخ و جغرافیای غرب آسیا و اسلام و ادیان توحیدی شکل گرفته بود را در شورهزار بکارد. نمونه بسیار اعجابانگیز از فعالیتهای او آنجاست که طرح «پروژه اصلاح کتب درسی» را در آلمان و اروپا به نتیجه رساند! او میگوید: «آنچه درباره اسلام در این کتب (دبستان و دبیرستان در اروپا) گفته میشود، جُنگی (مجموعهای بینظم و ترتیب) است از مطالب صحیح و سقیم (غلط) که بهصورت مخلوط و مغلوط تحویل دانشآموز میشود. بهطوری که او در طول دوره چندین ساله مدرسه، رفتهرفته و گامبهگام شکل و صورتی سخیف، منحرف، مغلوط و پر از جسارت به اسلام در ذهنش خواهد ساخت. پایه وجودش ساختهای خواهد بود از تحقیر اسلام و مسلمین یا احیانا از اعتقاد به عقبماندگی، بربریت، قساوت، آشفتگی و ضدحقوق انسانی بودن مسلمانان.»سپس طرح خود را با چاپ هشت جلد کتاب به ثمره میرساند که محتوای آن را بهترتیب خدا و الهیات، حضرت محمد(ص)، قرآن، اعمال مذهبی، رابطه بین ادیان یهودی، مسیحی و اسلام، تاریخ و نهایتا موقعیت کنونی اسلام در جهان و اروپا تشکیل میداد و به این ترتیب توانست کتب درسی را در 17 کشور اروپایی اصلاح کند تا تصویر غلط از اسلام را با تصویری واقعی در فرهنگ اروپا جایگزین کند و شاید یکی از علل اصلی رشد روزافزون تعداد مسلمانان اروپایی، همین اصلاح در لایههای پنهان فرهنگ اروپاست.
ایران امروز در طلب فلاطوری
شاید فلاطوری اگر میدانست که امروز بخشی از جامعه جوان و نوجوان ایرانی تصویری بسیار خدشهدار و ناروا از اسلام در ذهن دارد و یکی از علل اصلی این بحران، ضعف علمی در دانشگاه و رسانه و نهادهای فرهنگی و نهادهای سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای است، هیچوقت با خیالی مطمئن از اوضاع خوب ذهن و زبان جامعه ایران، خاک این کشور را ترک نمیکرد و به هر قیمتی که بود، از بستهشدن راه علم و گفتوگوی علمی در دانشگاه و سیاستهای فرهنگی جلوگیری میکرد. ما امروز نیاز فوری داریم به شناخت و جذب حداکثری دانشمندان گمنام یا نامآشنایی که از دایره اتاق فکر فرهنگی و علمی این حکومت رانده شده یا به اختیار خود ورود نکردهاند. امروز فلاطوریها را باید دریافت.