چرا نمی‌توانیم به شیرینی «نه» بگوییم؟

شیرینی یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی است. عشق مردم به شیرینی آنقدر فطری و غریزی است که شرکت‌های غذایی تقریبا به هر چیزی که درست می‌کنند، شکر می‌افزایند تا از این طریق مشتریان را اغوا و آن‌ها را به خرید محصولاتشان ترغیب کنند. ماست، سس گوجه‌فرنگی، اسنک‌های میوه‌ای، غلات صبحانه و حتی روشن است که بین کشش قوی انسان به شیرینی و نکوهش منطقی آن ناهماهنگی بسیار بزرگی وجود دارد. اما واقعا چه شد که آدم‌ها در این مخمصه گرفتار آمدند؟
 
کشف طعم شیرینی
یکی از چالش‌های اساسی که در دوران باستان پیش روی نیاکان ما قرار داشت، پیداکردن غذای کافی بود. فعالیت‌های ابتدایی زندگی روزمره مثل پرورش فرزندان، یافتن پناهگاه و به‌دست‌آوردن غذای کافی، همه‌وهمه نیازمند انرژی بود. کسانی که در تأمین کالری مهارت بیشتری داشتند، معمولا در انجام تمام این وظایف هم موفق‌تر بودند. چنین افرادی طول عمر بیشتری داشتند و تعداد بیشتری از فرزندانشان زنده می‌ماندند؛ به‌عبارت‌دیگر، طبق معیارهای تکاملی، این افراد برازندگی و صلاحیت بیشتری داشتند. یکی از عوامل تعیین‌کننده موفقیت نیاکان ما توانمندی آن‌ها در غذایابی بود و در این راه، کشف چیزهای شیرین، یعنی همان شکر، می‌توانست برایشان مزیت بزرگی داشته باشد و آن‌ها را از دیگران جلو بیندازد. در طبیعت، طعم شیرینی نشانه‌ای از وجود شکر است که یکی از منابع عالی کالری محسوب می‌شود؛ پس کسانی که طعم شیرینی را حس می‌کردند، می‌توانستند تشخیص دهند که شکر در چه موادی (مخصوصا در بین گیاهان) و به چه میزان وجود دارد. این توانایی به آن‌ها اجازه می‌داد که خیلی سریع مواد مختلف را مزه و میزان کالری آن‌ها را ارزیابی کنند بدون اینکه مجبور شوند انرژی زیادی را صرف جمع‌آوری، پردازش و خوردن انواع منابع غذایی متفرقه کنند. کشف و تشخیص طعم شیرینی به انسان‌های اولیه کمک کرد تا بتوانند با  کم‌ترین تلاش حجم زیادی از کالری به‌دست آورند؛ چون می‌توانستند به‌جای گشت‌وگذار و جست‌وجوی تصادفی، تلاش‌های خود را هدفمند کنند و از منظر تکاملی احتمال موفقیت خود را افزایش دهند.
 
 علاقه به طعم شیرینی
دستگاه‌های حسی بدن انسان ابعاد بی‌شماری از محیط پیرامون، از نور گرفته تا گرما و بو را تشخیص می‌دهند؛ اما همه این محرک‌ها آن‌طور که شیرینی ما را به سمت خود می‌کشد، جذبمان نمی‌کنند. یک مثال عالی از چنین محرک‌هایی،  طعم تلخی است. برخلاف گیرنده‌های شیرینی که مواد خوشایند را در غذاهایی که می‌خوریم تشخیص می‌دهند، گیرنده‌های تلخی مواد ناخوشایند را کشف می‌کنند؛ یعنی سموم را. مغز هم به‌طور متناسب به این محرک‌ها پاسخ می‌دهد. درحالی‌که طعم شیرینی از شما می‌خواهد به خوردن ادامه دهید، طعم تلخی به شما امر می‌کند که محتوی دهانتان را به بیرون تف کنید. این پاسخ‌ها از منظر تکاملی هم معقول و منطقی به نظر می‌رسند. پس اگرچه زبانتان طعم‌ها را تشخیص می‌دهد؛ اما این مغز شماست که تصمیم می‌گیرد چطور به آن‌ها پاسخ دهید. اگر پاسخِ داده‌شده به یک حس خاص به‌طور دائمی و در طول نسل‌های متمادی مفید و به‌صرفه باشد، انتخاب طبیعی آن را تثبیت می‌کند و بنابراین به غریزه تبدیل می‌شود.
 
 نقش شیرینی در آینده بشر
هرکسی که تصمیم بگیرد مصرف شکرش را کاهش دهد، خود را در مقابل میلیون‌ها سال فشار تکاملی برای یافتن و استعمال آن قرار داده است. امروزه مردم کشورهای توسعه‌یافته در شرایطی زندگی می‌کنند که حجم شکر تصفیه‌شده و شیرین تولیدشده در جوامع آن‌ها بسیار بیشتر از میزانی است که امکان مصرف آن وجود دارد. جاذبه شیرینی به حدی سرسخت است که آن را اعتیاد نامیده‌اند و با وابستگی به نیکوتین که دشواری غلبه بر آن از کسی پوشیده نیست، قیاس شده است. شکر شما را فریب نمی‌دهد، بلکه دقیقا طوری به آن پاسخ می‌دهید که انتخاب طبیعی برایتان برنامه‌ریزی کرده است. منبع: (theconversation.com)