اما متاسفانه بسیاری از کودکان چنین توان و ظرفیتی را از خود نشان نمیدهند. چه بسا برخی از آنها به شدت از جمع گریزان هستند، در هنگام صحبت کردن با دیگران، حتی همسن و سالان خود ترسهای شدیدی را متحمل میشوند و دچار لکنت زبان میشوند، خیلیها دوست ندارند با همسن و سالان خود بازی کنند و برخی پیش بزرگترها ماندن راه به مشارکت در کارهای گروهی ترجیح میدهند.
اما سوال مهمی که در این میان هر یک از والدین باید از خود بپرسد این است که آیا لزوماً کودک من یک کودک خجالتی و ترسو است که باید به صورت جدی و مثلاً از طریق مراجعه به یک روانشناس یا مشاور، نسبت به رفع مشکل او اقدام کنم؟
جالب است بدانید که در بسیاری از موارد پاسخ این سوال منفی است. در واقع خیلی از کودکانی که تنهایی، گوشهگیری و کمتر صحبت کردن و بیشتر فکر کردن را به کارهای گروهی، بازی با همسن و سالان خود و حضور و مشارکت در جمع ترجیح میدهند، کودکانی خجالتی، بلکه کودکانی درونگرا هستند. اما درونگرایی مثل یک خجالتی بودن یک اختلاف شخصیتی و خلقی نیست که نیاز به درمان داشته باشد.
نه تنها کودکان، بلکه بزرگسالان نیز از نظر شخصیتی به دو دسته افراد برونگرا و درونگرا تبدیل میشوند. راستش را بخواهید بر خلاف باور عامه، هیچیک از این دو دسته نیز برتری چشمگیر و مطلقی نسبت به دیگری ندارد. در واقع هر یک از این دو ویژگی، دارای مزیتها و موهبتهای خاص خود و البته مشکلات و کمبودهای خاص خود است. از این رو وقتی تمام ویژگیهای آنها را با هم مقایسه میکنیم و آنها را در دو کفه ترازو قرار میدهیم، نه برونگرایی خیلی برتری بر درونگرایی دارد و نه درونگرایی بر برونگرایی.برای مثال میتوانیم بگوییم که افراد برونگرا، افرادی با قدرت جراتورزی و ابراز وجود بالاتر هستند، معمولاً هیجانات مثبت بیشتری را تجربه میکند، راحتتر و سهلتر ذهنیتها، درونیات و احساسات خود را با دیگران به اشتراک میگذارند و از کار گروهی، همکلامی با دیگران و حضور در مهمانیها و جمعها به شدت لذت میبرند. آنها ریسکپذیرتر و متهورتر هستند و میتوانند نقش افراد نوآور، پیشرو و ساختارشکن را ایفا کنند.
اما افراد برونگرا، افرادی هستند که تفکر و تامل با خویش را به همراهی با دیگران بهخصوص افرادی که از نظر دوستی و عاطفی خیلی با آنها رابطه نزدیکی احساس نمیکنند، ترجیح میدهند. اینگونه افراد کمتر ریسکپذیرند و محافظهکاری بالاتری را از خود نشان میدهند. اما در عین حال اینگونه افراد به شدت دوراندیش، هدفمند، منطقی و خردورز هستند، اجازه نمیدهند احساسات منطق و واقعبینی آنها را به این سادگی تحتالشعاع خود قرار دهد، قدرت نفوذ کلام بالایی پیدا میکنند و به واسطه عمق تفکر و دوراندیشی میتوانند رهبران قابل و شایسته باشند. بنابراین باید بین خجالتی بودن با درونگرایی تفاوت قائل شویم. کودکان خجالتی بر خلاف کودکان درونگرا، از تنهایی و تامل با خود لذت نمیبرند. آنها از اعماق وجود دوست دارند با دیگران وقت بگذارنند اما مشکل اصلی آنها عدم داشتن خودباوری، عزت نفس و البته درگیر بودن با انواع ترسها و هراسهاست. یک کودک برونگرا کمتر حرف میزند اما مثلاً وقتی عصبانی شود یا احساس کند که دیگران بر خلاف خواستهاش عمل میکنند، حرف خود را با جرات بیان میکند اما کودک خجالتی حتی اگر به شدت مورد رنجش و آزار قرار گیرد، از ترس اینکه مبادا دیگران او را فردی یاغی یا فاقد قابلیت دوست داشته شدن ارزیابی کنند، از بیان حرف و نظر خویش خودداری میکند.
کودکان خجالتی در گفتار و فن بیان دچار مشکلات جدی میشوند، تمرکز زیادی ندارند(بر خلاف درونگراها که حتی از کودکان برونگرا تمرکز بیشتری دارند)، مدام نگران ارزیابی و قضاوت دیگران هستند، حضور در جمع آنها را دچار ترس و اضطراب میکند و مدام درگیر خودخوری و سرزنش خویش هستند.
اینگونه کودکان نیازمند درمان هستند و والدین باید از طریق مراجعه به متخصص و کسب راهنماییهای لازم در زمینه رفع مشکلات اصلی آنها از جمله تقویت اعتماد به نفسشان گام بردارند.