از مولا علی(ع) نقل شده است که فرمودند: «کیفَ یعرِفُ غَیرَهُ مَن یجهَلُ نَفسَهُ؟»؛ « چگونه دیگری را بشناسد، کسی که نفسِ خود را نمیشناسد؟» (غررالحکم: 6998)؛ همچنین مفیدترین شناخت، شناخت نفس است: «أفضَلُ المَعرِفَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ»؛ «برترین شناخت، خودشناسی انسان است»(غررالحکم: 2935). اما عجیب است که این معرفتِ نزدیک و مهم را پیگیری نمیکنیم: «عَجِبتُ لِمَن ینشُدُ ضالَّتَهُ وقَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یطلُبُها»؛ «درشگفتم از کسی که گمشده خود را میجوید؛ درحالیکه خویشتن را گم کرده و آن را نمیجوید»(غررالحکم: 6266).
راهکارها
با همه این احوال اما اکثر انسانها رجوعی به خود ندارند. واقعا سخنگفتن درباره چیزی به این روشنی و نزدیکی سخت است؛ اما شاید تنها با یک تذکر، کسی به مقصد برسد: «ساعتی از روز را در تنهایی و سکوت بنشین و حال خود را بررسی کن.» کمی از خود بیرون برویم! طوری به خود نگاه کنیم که گویا در حال نگاه و وارسی فرد دیگری هستیم؛ به رفتار و روحیاتش نگاه کنیم و دربارهاش بیندیشیم؛ حالش خوب است؟ چه افکاری در طول روز از ذهن و قلبش میگذرد؟ رفتارش عاقلانه است؟ از این رفتارها چه غرض و نیتی داشت؟ امسالش بهتر از سال قبلش شده است؟ در این مسیری که میرود، به کجا میرسد؟ فکری برای اصلاح خودش دارد؟ تا کنون موفق بوده است؟
بین تمامی این بررسیها، شاید دیدنِ «تمایلات» از هر چیز دیگری مهمتر باشد. ببینید چه چیزی را دوست دارد؟ چه کاری او را به اعجاب وامیدارد؟ با چه چیزی ذوق میکند؟ از چه ناراحت میشود؟ از دیدنِ چهکسی خوشحال میشود؟ دوست دارد با چه کسانی وقت بگذراند؟ وقتی دعا میکند، چه چیزهایی را از خدا میخواهد؟ به درگاه خداوند برای اصلاح مشکلات روحیاش دعا میکند؟ چه چیزی به او بدهیم، راضی میشود؟ چه چیزی از او بگیریم، زندگیاش تیرهوتار میشود؟اما معمولا ما بسیاری از روحیات انسانی را اصلا نمیشناسیم و وقتی روحیهای را نشناسیم، حتی وقتی دچارش شویم، بیتفاوت خواهیم بود. از مهمترین منابع برای روبهروشدن با روحیات متنوع انسانی، قرآن است. یکی از نکاتی که در خواندن قرآن بسیار اهمیت دارد، دقت در روحیات مختلفی است که قرآن معرفی میکند؛ حالات روحی و رفتاریِ منافق، مؤمن، کافر و… . باید در هر آیه، روحیات مطرح را درک و سپس در خود جستوجو کرد و آنها را یافت. شاید اکنون باور نکنید؛ اما با کمی کندوکاوِ صادقانه در خود، تمام این روحیات را، حتی روحیات کفار را، در خود خواهید یافت.
موانع خودشناسی
اما موانع مهمی سر راه این کندوکاو خواهد بود. اولین مانع، تطهیرِ خود و رضایت از خود و عدم صداقت است.نمیخواهیم خودِ واقعیمان را بپذیریم! اما باید با خودمان روراست باشیم؛ با دروغ گفتنِ به خود، حقیقت گم نمیشود. روزی میرسد که همه اسرار آشکار خواهد شد (طارق: 9). پس بهتر است پیش از قیامت و عذاب، شروع به درمان خود کنیم. پیش از هر درمانی، باید درد را صادقانه درک کنیم؛ شاید همین یک تذکر، فردی را به سعادت برساند: «وَ اِحْذَرْ کلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکرَهُ أَوْ اِعْتَذَرَ مِنْه»؛ «بپرهیز از هر کاری که چون کنندهاش از آن پرسش شود، آن را انکار نماید، یا از آن پوزش خواهد» (نهجالبلاغه: نامه 69). درون ما جایی است که علاقه به آشکارشدنش نداریم؛ اما این نباید باعث فراموشی درون و بیتوجهی به خود شود. مانع دوم، توجه به دیگران است که البته این مانع هم برآمده از علاقه به تطهیر خود است! دوست داریم دیگران خیلی خوب نباشند تا احساس نکنیم که اوضاع خودمان بد است؛ گویا اگر همه بد باشند، اشکالی ندارد که من هم عیبی داشته باشم؛ برای همین به عیوب آنها توجه میکنیم و این توجه، ما را از خود غافل میکند.از امامصادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «إِذَا رَأَیتُمُ اَلْعَبْدَ یتَفَقَّدُ اَلذُّنُوبَ مِنَ اَلنَّاسِ نَاسِیاً لِذَنْبِهِ فَاعْلَمُوا أَنَّهُ قَدْ مُکرَ بِهِ»؛ «هرگاه دیدید بنده گناهان مردم را میجوید و گناهان خودش را از یاد برده است، بدانید که گرفتار مکر شده است» (تحفالعقول: ج 1/364). اما مانع بسیار مهم دیگر، جذابیتهای زندگی است! همین شورونشاط و زیباییهای زندگی که ما را به خود جذب میکنند. چهکسی میتواند همزمان با دیدن یک بازی فوتبال جذاب، کتاب مهمی را بخواند و بفهمد؟ دوستی داشتم که همیشه به موسیقی گوش میکرد. او دیگر نمیتوانست لحظهای با خود تنها باشد؛ بلکه حتی آرامآرام روبهروشدن با خودش برایش وحشتناک میشد! باید کتاب نفس خود را در تنهایی و آرامش خواند! و البته باز به همین صورت، غمها و اضطرابها و سختیهای زندگی نیز میتوانند مانع خودشناسی شوند.موانع خودشناسی، بسیار زیاد هستند؛ همین موارد که ذکر شد نیز مصادیق متنوعی دارند؛ همچنین «خود» نیز، ابعاد متنوعی دارد که هنوز برای ما ناشناخته است؛ امید است که پیگیریِ شما از خودتان، مسیر خودشناسی را آرامآرام بگشاید.