اولین کتابتان در چه سالی منتشر شد؟
سال 1391 با همکارانمان در روایتخانه یک جلد از مجموعه «سرداران ایران» را برای انتشارات امیرکبیر کار کردم؛ جلد ویژه شهید سردار آبشناسان با عنوان «بیقرار مثل موج». این مجموعه را بچههای قدیمی روایتخانه نوشته و تدوین کردهاند.
قبل از اینکه اولین اثرتان را بنویسید، در نشریات و جراید هم مینوشتید؟
من برخلاف بسیاری از نویسندهها، از ابتدا در وادی نوشتن نبودم. مثلا در دوران نوجوانی اهل نویسندگی نبودم. اما اتفاقی آگهی کلاس نویسندگی آقای دانشگر را در دانشگاه دیدم و با خودم گفتم شرکت در این کلاس میتواند در نوشتن متون و مقالات درسیام کمک کند. نیتم از شرکت در این کلاسها همین بود و نویسندهشدن من خیلی اتفاقی بود. روحیهام همیشه هنری بود و حتی اهل کتابخواندن هم نبودم.
چه چیزی باعث شد که چنین تغییری در شما ایجاد شود؟
من تبدیلشدن ذهنیات و تفکراتم را به کلمه دوست داشتم. یک بار به دوستانم گفتم من اگر بتوانم ذهنیاتم را در قالب نقاشی به تصویر بکشم، شاید دیگر ننویسم. یعنی دوست دارم افکار و عقایدم نمود بیرونی پیدا کند و دیگران را در تخیلاتم شریک کنم. یا از طریق کلمات یا نقاشی.فکر میکنم شخصیت آقای دانشگر هم روی این قضیه بیتأثیر نبوده.بله. شخصیت ایشان تأثیر پررنگی در این موضوع گذاشته. یک بار در کارگاههای ایشان داشتیم فصل بهار را توصیف میکردیم. ایشان آن روز به من گفتند تو میتوانی یک نویسنده بشوی. این حرفشان هنوز در ذهن من مانده است.
فرزندانتان مادرشان را بهعنوان یک نویسنده میشناسند؟
دو دختر 5 و 11 ساله دارم؛ به فرزندانم گفتهام خانهدارم. آنها من را در حال نوشتن کمتر دیدهاند. ترجیح میدهم برایشان مادر خانهدار باشم و خانهداری در ذهنشان شأن ویژهای پیدا کند.
از کتاب دومتان بگویید.بعد از آن رفتم سراغ مجموعه داستانم که با عنوان «حواست هست» منتشر شد. چند شخصیت را در ذهنم داشتم که با همان شخصیتها چند داستان کوتاه نوشتم. با این حال، داستانهای این مجموعه بهمرور زمان نوشته شد. مثلا قدیمیترینش را سال 1393 نوشته بودم. در کنار نوشتن اینها، کتاب آیتالله اشرفی را با عنوان «گوشههایی از زندگی آیتالله اشرفی اصفهانی» برای سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان نوشتم که از لحاظ زمان چاپ، کتاب دوم محسوب میشود. در «معجزه بنسای» به دبیری خانم فاطمه طالبی هم یک داستان نوشتهام.برویم سراغ «حواست هست».دیگر نویسندگان همدوره من خیلی اهل کتابخواندن بودند و همچنین در فضای فانتزی و روشنفکری زیاد مینوشتند؛ اما من میخواستم دلی بنویسم. همچنین دلم میخواست آخر داستانهایم نه خیانت داشته باشد، نه قتل و هیچ چیز بدی نداشته باشد. قصه یک آدم معمولی باشد با یک زندگی معمولی. کتابهایی که برای خواندن انتخاب میکردم، شخصیت زنشان یا خیلی سرکش بود یا خیلی رنجکشیده. حد وسط نداشت و نمیتوانستم با آنها همذاتپنداری کنم. گاهی آدم میتواند با شخصیت انیمیشنها همذاتپنداری کند؛ اما با شخصیت زن فیلمها و رمانهای ایرانی نمیتواند. به همین دلیل دلم میخواست آن موضوعی را که دوست دارم بنویسم. شخصیت زن «حواست هست» یک زن معمولی است با یک زندگی معمولی.شخصیت اصلی مجموعه داستانهای این کتاب را توصیف کنید.او یک نفر است در موقعیتهای مختلف. موقعیتهایی که در ظاهر چالشبرانگیز نیستند؛ اما شخصیت دچار کشمکش درونی میشود. از ابتدا میدانســتم که در حال نگارش یک داستان زنانه هستم. موضوعات مطرحشده برای زنان جامعه باورپذیر است. مخاطب خودش را بارها در چنین موقعیتی دیده یا تصور کــرده. همیــن موضــوع باعث میشــود قهرمان داســتان باورپذیر و واکنشهایش منطقی باشد. زنانی همچون قهرمان داستان من همهجا هستند. او زنی است که نه گرفتار روزمرگی است و نه گرفتار رکود. او هر بار با مواجهه با یک اتفاق خودش را بازبینی میکند. او زنی معمولی است با نگاه ژرف و عمیق.
الان چیزی در دست نوشتن دارید؟
بله. مصاحبههایی انجام شده با خانمی که قبلا غیرمذهبی و بازیگر تئاتر بوده است. اگر این شخصیت روال قبلی زندگیاش را طی میکرد، الان میتوانست یکی از سلبریتیهای امروزی باشد. او اما در عین حال حقطلب بوده. به واسطه همین خصوصیتش متحول شده و به حجاب روی آورده و متدین شده. این ماجرا را دارم به رمان تبدیل میکنم و رو به پایان است.
دلتان میخواهد چه بنویسید که تا الان نتوانستهاید؟
میخواستم داستانی با شخصیت نوجوان بنویسم. فضای نوجوانی برایم جالب است؛ اما حس میکنم فضای نوجوانان امروزی از من دور است. میترسم درکشان نکنم و برای همین نتوانستهام بنویسم.
نویسندگی چه لذتهایی برای شما دارد؟
موقع خلق شخصیت حس خوبی دارم؛ وقتی چیزی را تخیل میکنی و آن را روی کاغذ میآوری. وقتی شخصیت را از جهان ذهن به جهان کاغذ منتقل میکنی، خیلی لذتبخش است. با خلق یک شخصیت، میتوانی تفکراتت و چیزهایی که دلت میخواسته بشوی، ولی نشدی، را در قالب آن شخصیت بگنجانی. این هم لذتبخش است و به تو قدرت میدهد.