نیم‌رخ ریسباف

پهنه‌ها و فضاهای «معطل‌مانده» زیادی در اصفهان داریم که روزگاران باشکوهی داشته‌اند و رد پای آن روزگار هنوز هم در روح و جانشان باقی است؛ اما حالشان معطل تصمیم ماست.

نیم‌رخ ریسباف - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ پهنه‌ها و فضاهای «معطل‌مانده» زیادی در اصفهان داریم که روزگاران باشکوهی داشته‌اند و رد پای آن روزگار هنوز هم در روح و جانشان باقی است؛ اما حالشان معطل تصمیم ماست.

«ریسباف» یکی از هزاران مثال است که آخر بهار امسال خبرهای متفاوتی درباره‌اش شنیدیم و درهایش پس از سال‌ها به روی گردشگران گشوده شد. در گزارش پیش رو، با علیرضا مساح، رئیس اداره گردشگری سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان درباره این «گشایش» صحبت کرده‌ام و روایت بازدیدم از این «کارخانه دیروز» و «میراث معطل‌مانده امروز» را می‌خوانید.

دیوارهای زردرنگ و در چوبی بزرگ با تابلویی که رویش نوشته‌شده «شرکت ملی ریسباف»، برای بیش از یک‌دهه همه تصویر ما از این «مکان» در ابتدای خیابان چهارباغ بالا، نزدیک سی‌وسه‌پل و روبه‌روی عمارت باغ زرشک بود؛ اما حق ریسباف این نبود! نمی‌دانم چه کسی اولین بار ایده پاشیدن رنگ زرد روی «دیوارهای بی‌صاحب» این شهر را داده و مجریان طرح زردپاشی چرا هیچ‌وقت فکر نکردند چه کار کثیفی دارند با کالبد این شهر و حتی به قول خودشان «بافت فرسوده»‌اش می‌کنند.

این بلا بر سر نمای غربی ریسباف هم آمده و ما را با یک دیوار طولانی زردپاشی‌شده و در عظیم زیبای چوبی ساخته‌شده از درخت چنار که به رنگ زرد کدر درش آورده‌اند، طرف کرده است! سال‌ها وضع به این منوال گذشته و در یکی از مهم‌ترین مسیرهای شهر با چنین زخمی روبه‌رو شده‌ایم؛ اما قرار است امسال، سال متفاوتی برای این کارخانه ازنفس‌افتاده باشد. قرار است هم از دیوارهایش، هم از ذره‌ذره جسم و جانش غبار زدوده شود. می‌شود؟! اجازه بدهید کمی امیدوار باشیم؛ فقط کمی!

پرهیاهوترینی که مغموم‌ترین شد!

هفت سال پیش که ریسباف را دیده بودم، کمی حالش بهتر بود. برخی کاشی‌های سردر فضای اصلی داخلی‌اش هنوز بودند. حالا که به دیدنش رفتم، فرسوده‌تر شده بود و من جا خوردم از این حجم فرسودگی؛ درعین‌حال که قدم‌به‌قدم زیباست و پر از شگفتی‌هایی که بازدیدکننده را سر ذوق می‌آورد. می‌گردم و عکس می‌گیرم. روزگاری که خیلی هم دور نیست، اینجا پرهیاهوترین نقطه شهر بوده و حالا نا ندارد کلامی بگوید. فقط باید در چشمانش نگاه کنید و دنیای حرف‌های مگویش را با جان بشنوید. بهانه دیدار تازه من از ریسباف، «رویداد نیم‌رخ» بود با روایت‌هایی از گذشته و نیم‌نگاهی به آینده‌ای که باید برای این میراث عزیز اصفهان رقم بخورد.

محصول سرمایه مردم اصفهان

عصر گرم بهاری‌تابستانی است که به دیدن ریسباف می‌روم. دفعه قبل با هزار خواهش‌وتمنا از نگهبان خواسته بودیم اجازه بازدید بدهد و چند ساعت عکاسی و بازدید در فضاهای مختلف کارخانه را تجربه کردیم. حالا اما از قبل هماهنگ شده و به‌راحتی وارد می‌شویم. این بار «مهمانِ خوانده» هستیم! در فضای ورودی اول، پوستری می‌بینم به تاریخ 23 تا 25 آذرماه 1396.

عنوان «رونمایی از کارخانه ریسباف، ارزشمندترین یادگار میراث صنعتی اصفهان» دیده می‌شود به همراه دوعنوان دیگر «هفتمین رویداد بین‌المللی توسعه پایدار و عمران شهری» و «محور ویژه: نقش بازآفرینی شهری در توسعه پایدار». تلاشی شده؛ اما ناکام مانده و حالا وضع از آن روزهای هفت سال پیش بدتر است. بنری در یکی از اتاق‌ها هست که به نظر می‌آید از گذشته مانده و درباره تاریخچه ریسباف اطلاعاتی به بازدیدکننده می‌دهد: «کارخانه ریسباف دومین کارخانه ریسندگی اصفهان و اولین محصول کار و سرمایه جمعی مردم این استان است که در سال 1311 با سرمایه‌ای حدود 314هزار تومان و در قالب شرکت سهامی در سمت جنوب شرقی سی‌وسه‌پل، در محل باغ‌های اعتمادالدوله و حاتم بیگ، در سمت شرق چهارباغ بالا که آن زمان محور هزارجریب نامیده می‌شد، در زمینی به مساحت بیش از 69هزار مترمربع با سبکی خاص از معماری احداث شد.»

سرمایه تأسیس ریسباف؛ نیم‌دست کله‌پاچه امروز

تابلوها را می‌بینم و از یک فضا به فضای دیگر می‌روم. «حسابداری، حقوق و دستمزد» تابلوی یکی از اتاق‌هاست. پنجره‌ها و درها نقش‌های مشابه دارند، سقف‌ها بلندند، خوش‌سلیقگی در گوشه‌وکنار فضا موج می‌زند. مثال خوبی است برای رد پای هنر در زندگی روزمره یک فضای سخت صنعتی.

روایت‌های نیم‌رخ را در فضاهای مختلف می‌بینم؛ مثلا در روایت اول می‌خوانیم: «با دعوت رضا افشار تجار شهر گرد یکدیگر نشستند و قرار شد هر کس هرچه دارد بر دایره بریزد! تجار دست‌به‌جیب شدند؛ حدود 200هزار تومان جمع‌آوری شد. در روز هفتم آذر در محل اداره حکومتی، 13 نفر از عمده‌ترین سهامداران دور هم نشستند و اولین هیئت‌مدیره ریسباف را تشکیل دادند. این افراد شامل: عبدالرحیم قزوینی، زین‌العابدین امین، ارباب مایل، بنان‌الشریعه، حسن سلطان، محمدجعفر کازرونی، محمدکاظم مثقالی، حیدرعلی امامی، اشراقی، اعزازالدوله، جواد کسایی، مصطفی بنکدار و حاج نورالله خیاط بودند. چند روز بعد، مبلغ 100 هزار تومان دیگر نیز جمع شد و سرمایه شرکت به 300 هزار تومان رسید.» خنده‌ام می‌گیرد!

به اتاقی در انتهای حیاط کوچ ابتدای کارخانه می‌روم و آنجا تکه‌مقوایی پیدا می‌کنم که نمونه پارچه‌های تولیدی ریسباف بر آن نصب شده‌اند. می‌گردم و به فضای سوله اصلی می‌رسم؛ جایی که نیم‌رخی‌ها چیدمان‌های متناسب جذابی برایش در نظر گرفته‌اند و در دوطرف روایت‌های مکتوب با عکس نظر بیننده را جلب می‌کنند؛ یکی از همراهان از دیدن اسم «آقاشیر» در یکی از روایت‌ها ذوق‌زده شده و توضیح می‌دهد که در کودکی و نوجوانی آقاشیر را دیده و شوهر یکی از همسایه‌هایشان بوده است. در روایت می‌خوانیم: «حوالی کارخانه، قهوه‌خانه آقاشیر قرار داشت که پاتوق کارگران نساجی بود. اغلب کارگران پس از اتمام شیفت کاری، سهمیه نانی دریافت می‌کردند و راهی قهوه‌خانه یا کله‌پزی سالاری می‌شدند تا غذا و چای بخورند. آن‌ها یک عباسی بابت پذیرایی در قهوه‌خانه و پنج‌ریال بابت خوردن کله‌پاچه پرداخت می‌کردند. داخل چنار معروف باغ زرشک هم که نزدیک به دو متر قطر داشت، یک نفر غذای خانگی، چای، آش رشته، لبو، شلغم و باقلا می‌فروخت. مصاحبه با محسن فتوحی، سال 1401».

کمی جلوتر درباره «حاج ابراهیم بریانی» هم روایتی هست و نوشته‌اند: «یکی از قدیمی‌ترین بریانی‌های اصفهان، ابتدای خیابان میر از سمت چهارراه نظر در کنار باغ آقانجفی بود؛ پاتوق برخی از کارگران نساجی که در زمان تغییر شیفت بسیار شلوغ می‌شد و کارگران یک دست بریان لذیذ و باکیفیت را به قیمت 5 ریال می‌خریدند.» خنده‌ام می‌گیرد! حدود 91 سال از آن روزها فاصله گرفته‌ایم. ریسباف از نفس افتاده؛ اما یک مغازه کله‌پزی و یک بریانی هنوز در آن محدوده زنده‌اند. با خودم می‌گویم اگر تصمیم بگیرم بعد از بازدید بروم یک دست بریان با آبگوشت و دوغ بخورم، باید دقیقا به اندازه سرمایه تأسیس کارخانه، هزینه کنم! اگر هم هوس خوردن یک دست کله‌پاچه به سرم بزند، دست کم دوبرابر میزان پولی را که 9 دهه پیش سرمایه‌داران شهر روی هم گذاشتند تا کارخانه‌ای برای نصف‌جهان تأسیس کنند، بپردازم.

از باغ تا داغ!

روایت‌هایی که از مصاحبه‌ها استخراج کرده‌اند، جذاب‌اند و مخاطب را تا انتهای سالن بزرگ می‌کشانند. «ریسباف؛ دومین کارخانه نساجی اصفهان» عنوان اولی است که مفصل‌تر هم نوشته شده. در این روایت نقل‌قولی از ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی، آمده که می‌گوید: «صنعت نساجی نخی و پشمی ایران که شامل پشم و کرک گوسفند و شتر است پیشرفت کلی یافته است. مخمل‌های زربافت ایران مخصوصا نوعی که با پرزهای مجعد بافته می‌شود، عالی و بادوام است. بهترین پارچه‌های زربافت و سیمین‌تار را در اصفهان، یزد و کاشان می‌بافند… .»

بعد درباره این صحبت شده که در زمان قاجار با ورود انگلیس و روسیه به بازار ایران صنعت نساجی افول کرده؛ اما بعد با انحلال این دوره، صنعت نساجی در اصفهان جان دوباره گرفته؛ مخصوصا که مردم مشاغلی مانند زری‌بافی، عبابافی، ابریشم‌دوزی، گلابتون‌دوزی و … را همچنان حفظ کرده بودند و زمین‌های زیر کشت پنبه هم امیدها برای رونق‌گرفتن صنعت نساجی را در این منطقه افزایش می‌داد.

کم‌کم تصمیم گرفته شد که محل باغات صفوی به محل احداث کارخانه‌ها تبدیل شوند. در بخش دیگری از متن آمده: «عطاءالملک دهش، پدر صنعت اصفهان، ایده‌های بسیار خوبی برای خارج‌کردن کشور از رکود ارائه داد. او با همکاری و همراهی هنرمند و صنعتگری به نام شونمان، نخستین کارخانه نساجی را به نام «وطن» در اصفهان تأسیس کرد. چند سال بعد، کارخانه ریسباف تأسیس شد و موفقیت چشمگیر این کارخانه در اولین سال راه‌اندازی، منجر به شکل‌گیری کارخانه‌های نساجی دیگر همچون زاینده‌رود، شهرضا، نختاب، رحیم‌زاده، نور و صنایع پشم شد؛ به‌طوری‌که بعضی از روزنامه‌ها به اصفهان لقب منچستر ایران دادند.»

روایت را می‌خوانم و به این فکر می‌کنم که روند سریع گذار از طبیعت به صنعت را چه بی‌محابا طی کرده‌ایم. روزگاری باغات صفوی را داشتیم، بعد به کارخانه‌هایی تبدیلشان کردیم که حیاط‌های قشنگی داشتند و حالا تعدادی‌شان به پاساژ و خانه‌های بدون حیاط و حیات تبدیل شده‌اند و تعدادی‌شان هم مخروبه‌های معطل‌مانده هستند در بهترین نقاط شهر.

کارگری برای نان

یکی از روایت‌ها به بانوان ریسباف اختصاص دارد و زیرش نوشته‌اند: «مصاحبه با عفت‌خانم، سال 1402». ماجرای زندگی کودکی که کارگر کارخانه شد، به این صورت بوده: «هشت‌ساله بودم که همراه مادرم نزد سرکارگر کارخانه رفتیم. مادرم از او خواست اجازه دهند من در کارخانه کار کنم. پایان هر شیفت به هر کارگری تعدادی نان می‌دادند. نان برای خانواده پرجمعیت ما حیاتی بود؛ بنابراین بدون چون‌وچرا در کارخانه کار کردم. کارخانه در سه شیفت کارگر داشت و گاهی اوقات ناچار بودیم در شیفت دوازده‌ساعته کار کنیم. شیفت شب بسیار طاقت‌فرسا بود و گاهی اوقات به دور از چشم سرکارگر روی عدل‌های پنبه و پشم می‌خوابیدم.»

از سوله بیرون می‌آیم و در میان کارخانه می‌گردم. فضاهای طاق و چشمه‌ای جذاب انبارها را می‌بینم و به فضاهایی با تیر و ستون فلزی می‌رسم. ساختمانی مرا به یاد کاروان‌سراها می‌اندازد و در کنار دیواری که پنجره‌هایی با طرح‌های مختلف دارد می‌ایستم به تماشا. درخت توت جلوی سردر ورودی تعدادی از همراهان را به خود سرگرم کرده؛ اما من محو تماشای معماری ساده ولی پر از خوش‌سلیقگی کارخانه شده‌ام و اینجاوآنجا در نورهای مختلف عکس می‌گیرم.

غبارزدایی از قصه پرغصه ریسباف!

اما چه شد که درهای ریسباف گشوده شد و چه اتفاقی در نیم‌رخ هفت رقم خورد؟ برای پاسخ به این سؤال از علیرضا مساح، رئیس اداره گردشگری سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان، درباره ایده برپایی رویداد «نیم‌رخ؛ گردشگری کارخانه ریسباف» و دستاوردهایی که از گشودن درهای کارخانه داشتند، پرسیدم.

مساح در این باره توضیح داد: «قصه پرغصه ریسباف به مدت‌ها قبل برمی‌گردد. بعد از تعطیلی کارخانه و به فروش‌رفتن ابزار و تجهیزاتش. بارها برای احیایش تلاش شده و یکی از مهم‌ترین اتفاقات هم ثبت ملی کارخانه بود که بسیار کار ارزشمندی است و باعث شد جلوی تخریب‌ها گرفته شود و ریسباف به سرنوشت کارخانه‌های مشابه گرفتار نشود.»

او ادامه داد: «از شش ماه پیش، شهرداری، میراث، استانداری و نمایندگان مجلس متفق‌القول شدند برای باززنده‌سازی و احیای ریسباف کاری کنند. حکمی هم از شورای تأمین استان آمد. در مرحله دوم، طی توافقی بین استانداری و شهردار اصفهان و رئیس وقت میراث، آقای محققیان، مقرر شد ریسباف در اختیار شهرداری قرار گیرد و مرمت اضطراری انجام و به‌طور موقت بازگشایی شود تا مردم بتوانند از آن به‌عنوان گنجینه عالی صنعتی بازدید کنند.»

رئیس اداره گردشگری سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان افزود: «پس از اینکه ریسباف به شهرداری اصفهان واگذار شد، در مرحله اول سازمان نوسازی و بهسازی شهر اصفهان وارد عمل شد و پایش و مشخص‌کردن نقاط امن و غیرامن و رسیدن به نقشه پایش را انجام داد؛ سپس مرمت‌های اضطراری را آغاز کرد. در مرحله دوم این سیاست در پیش گرفته شد که بزرگان شهر و مدیران ملی در بازگشایی کارخانه سابق و مرمت و تبدیل‌کردنش به موزه برای اصفهان حضور داشته باشند. مراسم بازگشایی با حضور نمایندگانی از اقشار مختلف جامعه، هنرمندان، طراحان، اصحاب رسانه، مدیران و مدیران ارشد میراث برگزار شد.»

به روایت او، در مرحله بعد برنامه‌های دیگری طراحی شد که یکی هم رویداد نیم‌رخ بود و روی پوستر رویداد نوشته بودند: «بازدید از گنجینه‌های کمتردیده‌شده اصفهان، صدای بوق کارخانه می‌آید، رویداد هفتم: گردشگری کارخانه ریسباف». آماده‌کردن این فضا برای بازدید گردشگران هم کار سختی بود؛ اما انجام شد. اسناد و تصاویر استخراج شدند، از مطالعات و پژوهش‌ها و تألیفات دکتر مریم قاسمی سیچانی، عبدالمهدی رجایی و خانم دکتر گودرزی برای ترسیم روایت‌ها استفاده شد و از استاد محمد پاک‌نژاد که چهره نام‌آشنای حوزه مرمت سنتی است، هم کمک گرفتند تا ریسباف با 22 تابلوی مصور مهیای میزبانی شود.

به گفته رئیس اداره گردشگری، روایت، اینفوگرافیک، دیوار اسناد (شامل برگه سهام شرکت ریسباف، رسید دریافت حقوق و …)، «نقشه شهر ریسباف»، بروشور، کتاب و پادکست منتشر شد و رویدادهای مختلفی هم برگزار شدند؛ از جمله رویداد نقش‌باف برای کودکان، رویداد سرنخ ویژه نوجوانان، تور گردشگری اصحاب رسانه، رویداد ویژه عکاسان کانون عکس اصفهان (هر عکاس قرار است سه عکس برای برپایی نمایشگاه ارائه کند)، رویداد دست‌آزاد (با هدف طراحی اسکیس از سازه‌های ریسباف)، تورهای ویژه برای گروه‌های خاص مانند اعضای انجمن نساجی اصفهان و اعضای باشگاه شهراندیشان. بنابراین طی یک هفته از ساعت 15 تا 19 قریب به دوهزار نفر بلیت خریدند و 400 نفر هم به‌عنوان مهمان از ریسباف دیدن کردند.

از ریسباف تا متروپل

به تابلوی «داده‌نما» در کنار فضای باز کارخانه نگاه می‌کنم. برمی‌گردیم به سال 1311؛ وقتی دستگاه‌های بافندگی را از شرکت اونیون ماتکس و زیمنس آلمان خریدند و ماشین‌های ریسندگی نخ هم از شرکت انگلیسی برادران پلات به اصفهان آوردند. یک سال بعد، چهارهزارو200 دوک پنبه‌ریسی در کارخانه بود؛ تا جایی که در سال 1347 ریسباف 80 دستگاه بافندگی، چهارهزار و480 دوک ریسندگی پشم و 11هزار دوک ریسندگی نخ داشت. حالا اما سؤال این است که آیا اصفهان توان احیای این فضا را دارد؟ «می‌تواند» و «می‌خواهد» که ریسباف را با احترام به میراث ارزشمندش به یک کانون پویا و معاصر و جذاب تبدیل کند؟ از «متروپل» شدن ریسباف جلوگیری می‌کند؟!

داریم درباره کارخانه‌ای صحبت می‌کنیم که 35هزار و 250 مترمربع مساحت دارد، محوطه 33هزار و 430 مترمربعی‌اش با تخریب‌های فراوان روبه‌رو شده، 12هزار و 440 مترمربع پوشش طاق و قوس زیبا دارد، پنج‌هزار و513 مترمربع پوشش تیر و ستون و 15هزار و 464 مترمربع پوشش سقف سوله‌ای. کاش یک دهه بعد، با سربلندی پاسخ این سؤال را بدهیم!