ممات و دوباره حیات

حوزه علمیه اصفهان پس از اسلام از گستردگی و جامعیت علمی بالایی برخوردار بود و از قرن سوم دانشمندان زیادی از نقاط دیگر جهان اسلام به این شهر مهاجرت کردند.

ممات و دوباره حیات - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ حوزه علمیه اصفهان پس از اسلام از گستردگی و جامعیت علمی بالایی برخوردار بود و از قرن سوم دانشمندان زیادی از نقاط دیگر جهان اسلام به این شهر مهاجرت کردند. افرادی همچون ابواسحاق ثقفی کوفی (متوفی 290 هجری صاحب الغارات)، شیخ ابومسعود احمدبن فرات رازی (متوفی 258 هجری) و احمدبن مطیر طبرانی (متوفی 360 هجری)از آن جمله بودند.

شکوه و عظمت علمی اصفهان با حضور دانشمندان بزرگی مثل صاحب‌بن عباد و ابوعلی‌سینا و راغب اصفهانی و حمزه اصفهانی به اوج رسید؛ به‌گونه‌ای که بنا بر فهرست ذکر اخبار اصفهان ابونعیم 1900 دانشمند و محدث و مفسر و فقیه و مودب در حیات علمی و فرهنگی اصفهان تا اوایل سده پنجم هجری حضور داشتند.

در دوره سلجوقیان با ساخت مدرسه نظامیه جریان شافعی تقویت شد؛ ولی در این دوره همواره نزاع حنفی و شافعی موجب فرسایش این حوزه شد.

با حمله مغول این شکوفایی علمی و فرهنگی از دست رفت؛ ولی بار دیگر ستاره اقبال اصفهان از 1006 هجری که پایتخت صفویان شد، دوباره نهضت علمی اصفهان رو به شکوفایی رفت و در رشته‌های گوناگون علمی و فلسفی مکاتب گوناگون علمی شکل گرفت و صدها دانشمند از این شهر برخاستند یا قبله آمال دانشمندان دیگر نقاط شد. حضور دانشمندانی همچون شیخ‌بهایی، میرداماد، سید احمد علوی، شیخ لطف‌الله میسی جبل‌عاملی، ملاعبدالله شوشتری، میرفندرسکی، ملامحمدتقی مجلسی، میرزا رفیعا نائینی، آقاحسین خوانساری، آقاجــمــال خوانساری، ملامحمدباقر مجلسی و وحید بهبهانی موجبات رونق علمی اصفهان را فراهم کرد.

انقراض سلسله صفویه در 1135 هجری و روی‌کارآمدن حکومت غلزایی‌ها، بزرگ‌ترین آسیبی بود که به جامعه علم و ادب و روحانیت شیعه و مرکز علمی آن، یعنی دارالعلم اصفهان وارد شد.

در طول مدت محاصره اصفهان و پس از آن، جمعی از علما و دانشمندان یا به مرگ طبیعی فوت کردند یا به تیغ جفای سربازان غلزایی شربت شهادت نوشیدند؛ جمعی کثیر نیز ترک خانه و کاشانه کرده و جلای وطن کردند. برخی در دهات اطراف سکونت کردند و عده‌ای به شهرهای دوردست رفتند و بعضی نیز به عتبات‌عالیات مهاجرت کردند.

خاندان میر سید احمد عاملی از حکمای بزرگ که سبط و شاگرد میرداماد بودند؛ خاندان مولا محمد اکمل اصفهانی، پدر علامه وحید بهبهانی؛ خاندان میرابوالمعالی طباطبایی، جد صاحب ریاض المسائل؛ اعقاب میر سید محمد طباطبائی بروجردی، جد علامه بحرالعلوم؛ شیخ محمدعلی حزین، از اعقاب شیخ زاهد گیلانی؛ خاندان ملانعیما طالقانی، حکیم محقق و دانشمند جامع کم‌نظیر و ده‌ها خاندان علمی دیگر از این دسته هستند.

از آن همه فقیه و دانشمند که در اصفهان سکونت داشتند، عده کمی باقی ماندند که آنان نیز در گوشه انزوا و غربت به سر می‌بردند. طلاب علوم به‌طورکلی متفرق شدند؛ زیرا دیگر نه مدرسی بود و نه مشوقی و نه امنیتی.

سخت‌گیری غلزایی‌های سنی‌مذهب بر مردم اصفهان و کشتار بی‌رحمانه اهل شهر و بستن غرامت‌های سنگین بر ایشان سبب شد بیشتر مردم‌ داروندار خود را رها کنند و در اطراف پراکنده شوند و شهری که روزگاری یکی از باشکوه‌ترین شهرهای عالم بود، رو به ویرانی گذارد.

اگرچه دولت مستعجل افشاریه نیز نتوانست آرامش را به اصفهان بازگرداند و خود نیز بر دامنه ویرانی‌های اصفهان و غارت و چپاول ثروت باقی‌مانده کاخ‌های صفویان افزود، سرانجام در دوران کریم‌خان(1193 ـ1163) آرامش و امنیت نسبی در اصفهان پدیدار شـد و باقی‌مانده دانشـمنـدان توانستند از روستاها و شهرهای اطراف به اصفهان بازگردند و به فعالیت‌های علمی و تدریس و تألیف بپردازند.

حوزه عظیم فقهی فلسفی اصفهان آن‌چنان عمیق و ریشه‌دار بود که با وجود محاصره این شهر بزرگ به دست غلزایی‌ها و پیدایش آن همه بی‌سروسامانی و انهدام مدارس دینی و قلع‌وقمع علما و تاراج کتابخانه‌های بزرگ دوباره عظمت دیرینه خود را بازیافت و مجمع افاضل و اعلام شد.

خواجویی پناه دین بود

معروف‌ترین عالم بزرگ در دوران فترت، عالم ربانی و حکیم فقیه صـمـدانــی، آخـونـد مـلااسـمـاعـیـل خواجویی (متوفی 1173 ق)، صاحب آثاری همچون هدایه الفواد، فوائد الرجالیه، حاشیه بر تفسیر صافی و بسیاری دیگر از آثار بود که خود شرحی دلخراش نیز از آن روزهای تلخ و تاریک داده است.

خواجویی در آغاز یکی از آثار خود می‌نویسد: «کتاب حاضر را در موقعی گرد آوردم و در مکانی تألیف کردم که چشم ضمیر و بصیرت مردمان در آن تیره شده بود؛ خون مؤمنان که قرآن و سنت ریختن آن را حرام کرده است،به هدر رفته و پرده عصمت زنان به دست گروهی از کافران بدکار دریده شده و مردم به دست کفار و بدکاران اسیر شده بودند؛ خداوند آنان را به حق نبی خود و آل گرام او نابود کند که اموال مردم را غارت کرده و اولاد ایشان را به اسارت گرفته بودند. دریاهای گوناگون ظلم و ستمگری در اصفهان موج می‌زد و ابرهای هم‌وغم بر آن شهر، متراکم و انباشته شده بود؛ زمانی پر از هرج‌ومرج بود که آثار گذشتگان را نابود کرد و اخباری پریشان انتشار داشت و افکار را مشوش ساخت و شب و روز را تغییر داد تا به جایی که ذهن رسا را از کار انداخته و فکر صائب را بیچاره کرده؛ با چنین گرفتاری‌ها این اثر را از خویش باقی گذاردم؛ با آنکه حالم چنین و فالم اندوهگین است. اینک اگر به خطایی برخورد کردید، اصلاح کنید و مزد خویش را از خدا بخواهید که او پاداش مسلمان را می‌پردازد.»

حکیم خواجویی که خود در کلیه علوم از فقه، اصول، حدیث، رجال، کلام و غیره استادی بی‌نظیر بود، با تعلیم و تربیت شاگردانی همچون عالم ربانی و حکیم عارف نامدار آقا محمد بیدآبادی، راه بازگشت عظمت دیرین و دوران زرین حوزه علمیه اصفهان را هموار ساخت.

بر اثر مساعی خواجویی و بیدآبادی، حوزه منحل‌شده اصفهان مرکزیت خود را به دست آورد. به همت والای آقامحمد بیدآبادی، چراغ علم و دانش از نو برافروخته شد و حوزه علمیه این شهر که در حال فروپاشی بود، رونقی دیگر یافت.

بیدآبادی و شاگردان برجسته‌اش، ازجمله میرزا ابوالقاسم خاتون‌آبادی و ملاعلی نوری، عده‌ای زیاد از طالبان علم و دانش و مستعدان را تربیت کرده و اصفهان را آماده یک جنبش عظیم علمی و دینی کردند.

تولد دوباره حوزه علمیه اصفهان

در نیمه اول قرن سیزدهم هجری حوزه اصفهان به مرکز بزرگ تحقیق و تدریس در علوم اسلامی و معارف شیعی تبدیل شده بود و به یمن وجود چندین فقیه نامی همچون حاجی‌کرباسی و سید حجت‌الاسلام شفتی و شاگردانشان و نیز حکیم متأله آخوند ملاعلی نوری حوزه پرفیض اصفهان به دانشگاه جامع علوم اسلامی تبدیل شد که در رشته‌های گوناگون علوم، استادان برجسته و نام‌آوری به تدریس و تألیف و ترویج مبانی، معارف اسلامی و احکام دینی همت گماردند؛ به‌گونه‌ای که هنگامی که فتحعلی‌شاه از آخوند ملاعلی نوری برای رفتن به تهران و تدریس در مدرسه تازه‌بنیاد آن دعوت کرد، او به سبب رونق حوزه اصفهان و حضور دوهزار نفر طالب علوم معقول که بیش از چهارصد نفرشان شاگردان او بودند، عذرخواهی کرد. بدین‌سان حوزه اصفهان دارای یک جریان فکری دوسویه فقهی و فلسفی بود.

اصفهان عنوان دارالعلم و الحکمه خود را بازیافت و بعد از دفع اشرار و ایجاد امنیت بسیاری از افاضل و مدرسان و طالبان معرفت دوباره به اصفهان مراجعت کردند.

در اوایل قرن سیزدهم هجری، چندین تن از بزرگان فقها و مجتهدان به اصفهان مهاجرت کرده و وجود اینان در اصفهان طالبان علم و حکمت را از هر شهر و دیار روانه این مرکز علمی کرد.

از بزرگانی که در این دوره به اصفهان مهاجرت کردند، معاریفی چون: آقاشـیـخ مـحـمـدتـقـی رازی، حاج محمدابراهیم کرباسی، حاج ســیــد محمد مجاهد طباطبایی کربلایی، آقا میر سید حسن مدرس، آقا میر سید محمد شهشهانی، آخوند ملا حسینعلی تویسرکانی، آقا محمدعلی نجفی هزارجریبی، سید یوسف خراسانی و جمعی دیگر از علما و مجتهدان بودند.

وجود این مجتهدان بزرگ و دیگر علما و حکمای عظام این شهر سبب شد طالبان علم از گوشه و کنار، دومرتبه جمع شوند و از هر منطقه دور و نزدیک و از داخل و خارج ایران، طلاب برای درک فیوضات علمی و معنوی به این شهر روی بیاورند و حوزه علمیه اصفهان رونق و رواج نخستین خود را به دست آورد؛ تا به آنجا که در زمان تدریس و زعامت و مرجعیت فقیه بزرگ آقامیرسید حسن مدرس طلاب دیگر برای ادامه تحصیل به عتبات‌عالیات نمی‌رفتند و در دارالعلم اصفهان و برای استفاده از محضر علامه مدرس به این شهر روی می‌آوردند.

جمیع حکما و عرفا و دانشمندان عصر قاجاریه، چه در اصفهان و چه در سایر حوزه‌های علمیه ایران مثل تهران از برکت این حوزه پهناور علمی پدید آمدند و از دست‌پروردگان استادان اصفهان بودند.

حوزه علمیه اصفهان در طول چند قرن بزرگ‌ترین و مشهورترین حوزه جهان تشیع به‌شمار می‌رفت و به یمن وجود دست‌پروردگان و شاگردان آقامحمد بیدآبادی از دیگر حوزه‌ها و مدارس علمی بی‌نیاز بود؛ به‌گونه‌ای که در قرن سیزدهم هجری، به‌ویژه در دوران زعامت و ریاست بزرگانی چون حجت‌الاسلام شفتی و حاجی‌کرباسی و دیگران طلاب و فضلا برای درک محضر استادان علوم نقلی و عقلی راهی اصفهان می‌شدند. فردی همچون سید محمدحسن حسینی شیرازی مشهور به میرزای شیرازی طی سال‌‌های 1248 تا 1259 هجری در مدرسه صدر اصفهان تحصیل می‌کرد (شیخ آقابزرگ طهرانی، میرزای شیرازی، ص 25).

یکی از پررونق‌ترین مجالس درس و بحث در این دوره، مجلس درس مرحوم حجت‌الاسلام شفتی بود. از سال 1216ق، سالی که سید حجت‌الاسلام به اصفهان وارد شد تا سال 1260ق، سال وفات او، بیشتر کسانی که در اصفهان تحصیل می‌کردند، از شاگردان او بودند؛ به دلیل اینکه درنهایت دقت و متانت بود و نهایت تفصیل اقوال فقها و علما می‌کرد.

ظهور شیخ محمدتقی رازی نابغه علم اصول

از دیگر مجالس درس، می‌توان به مجلس حاج محمدابراهیم کرباسی (متوفی 1261ق) و آقــاشــیــخ مـحـمـدتـقـی نجفی رازی (متوفی 1248ق) و شاگرد برجسته او، حاج ملاحسینعلی تویسرکانی (متوفی 1286ق) عالم محقق و فقیه جامع، مجتهد اصولی، صاحب فصل‌الخطاب در اصول اشاره کرد.

درباره محضر درس علامه رازی گفته شده است که باشکوه‌ترین درس آن زمان در تمامی حوزه علمیه شیعه بود. صاحب روضات‌الجنات که از استاد خویش علامه رازی به استادالکل فی الکل تعبیر کرده است، تصریح می‌کند که نزدیک به 300 نفر از فضلا و بزرگان در مجلس درس او حاضر می‌شدند.

مجلس درس علامه میرسید حسن مدرس نیز پس از درس حاجی کلباسی و علامه رازی از مهم‌ترین مجالس عمیق و تحقیقی اصفهان بود. همچنین درباره تدریس حاج ملاحسینعلی تویسرکانی گفته‌شده که بسیاری از علما و فضلا از مجلس درس او برخاسته‌اند و زیادتی منفعت و ممتاز بودن درس او مشهور بوده است.

یکی دیگر از مهم‌ترین مجالس درس در این دوره، مجلس درس علامه سید محمد شهشهانی ، فقیه و ادیب و شاعر عربی‌گوی بی‌مانند است که حوزه درسش به خواص فضلا و علمای وقت مشحون بوده است.

او از اکابر فقها و مدرسان فقه و اصول است و بعد از وفات استادش حاجی‌کرباسی مدتی ریاست تدریس و فتوای اصفهان به او اختصاص داشت.

استاد همایی درباره اوضاع علمی و دینی اصفهان در قرن 13 هجری می‌نویسد: اصفهان در قرن 13 هجری هم از جهت وفور علما و فقها و مجتهدان و هم از حیث کثرت قوت و بسط نفوذ قدرت روحانی به اوج ترقی و اعتلا رسیده بود.

بدین‌سان با رحلت ملاعلی نوری جریان فلسفه اصفهان ضعیف شد و حوزه اصفهان در اختیار فقها و اصولیان و کلامیون بلندمرتبه شیعه قرار گرفت و آثار ارزشمندی همچون هدایه المسترشدین (علامه محمدتقی رازی) و انوارالریاض و جامع‌السعاده (علامه شهشهانی) نگاشته شد؛ ولی جریان فلسفی خاموش نشد و دوباره با چند دهه تأخیر ادامه یافت.