به گزارش اصفهان زیبا؛ دهه اول محرم که تمام میشود، انگار حال و هوایمان یکجوری میشود. حتی تا دهه دوم هم اوضاع نسبتا خوب است، اما هرچه بیشتر میگذرد، دلمان بیشتر تلاطم پیدا میکند.
از یک طرف، دیگر زیاد روضه و هیئتی برپا نمیشود و از طرفی رنگ و بوی اربعین پررنگتر میشود. این موقعهاست که تکوتوک روضههای خانگی عزیز میشوند. انگار نعمت که کم میشود، تازه ارزشش معلوم میشود.
روضه خانه شکوفه، از همان روضههای خانگی دهه سوم است. فکر میکنم چند سالی است که دعوت میشوم و من هر بار قسمتم نمیشود که مهمان روضهشان شوم. امسال اما فرق میکند. زمینوزمان را به هم میدوزم که هرطور شده دستکم چند دقیقه ابتدایی مراسم را شرکت کنم.
از ترافیک خیابان جابر انصاری که میگذرم و نزدیک ساختمانشان میشوم، درِخانه باز است. از همان پایین بوی اسفند میآید.
به واحدشان که میرسم هنوز ابتدای زیارت عاشورا هستند و مهمانهایشان هم تکمیل نشدهاند. روضهشان بیشتر خانوادگی است؛ ولی دوست و آشنایانشان هم کم نیستند. روی اولین مبل خالی مینشینم. نگاهم کشیده میشود به میز روبهروییام. یک آب بستهبندیشده، از همین آبهای معروف اربعین، داخل یک بشقاب گذاشتهاند.
یک کتابچه زیارت عاشورا با جلد سبزرنگ مخمل و «یا حسین» قرمزرنگ هم در کنارش. به همراه گل مریم کوچکی که گلدانش استکانهای کمر باریک چایی است. به گمانم آنکه زیارت عاشورا را میخواند، یکی از اقوامشان است.
موقعی که تمام میشود، دعای فرج را میخواند و میکروفون را به تنها روحانی مجلس تحویل میدهد. این یکی را دیگر با اطمینان میدانم که از اقوامشان است. به گمانم عموی مادرش.
سخنران که شروع میکند، از توکل به خدا میگوید. از تفاوتهایی که میان توکل و تنبلی است و مؤمن حقیقی مرز باریک این دو را بهخوبی میشناسد. در این حین پذیرایی میزبانان هم شروع میشود.
البته میزبان که میگویم، اطلاق به صاحبخانه ندارد. به قول پدر شکوفه اینجا مجلس امام حسین(ع) است و متعلق به خودشان است.
با همین منطق است که زن و مرد، هرکس به دلش افتاده، گوشهای از کار را گرفته و چایی و شیرینی دانمارکی تعارف میکند.
سخنران همچنان از اعتماد به خداوند میگوید و جزو معدود روضههایی است که جمیعت همه وجودشان گوش شده و صدا از کسی درنمیآید. کمی به اطرافم بیشتر نگاه میکنم.
به پرچمهای سیاه امام حسین که بیشتر دیوارهای خانه را پوشانده است. حتی ورودی آشپزخانه هم با پرچم پوشانده شده و برای هر بار ورود و خروج، خدمتگزاران از زیر لوای «یا حسین» میگذرند.
تعداد مهمانها که بیشتر میشود، یک پتوی سفید گوشهای از خانه پهن میشود و خدا خواسته از مرتبه مبلنشینی، به زمیننشینی میرسم.
انگار حالا تازه روضه، روضه شده است. سخنران هم روضهخوانیاش را شروع کرده. چراغها را یکییکی خاموش میکنند و او روایت حادثه میکند. نه آنطور که به روضهباز معروف است و دنبال غشوضعف و عزاداران باشد. آهسته و پیوسته جمعیت را همراه میکند تا نوبت به مداح برسد. او هم نزدیک به پنجشش دقیقه مداحی را ادامه میدهد و بعد سینهزنی را شروع میکند.
زن و مرد آهسته به سینه میزنند و گاه همنوای مداح میخوانند. ساعت که از ده و نیمشب میگذرد، دعاهای آخر مجلس را همگی آمین میگوییم. چراغها یکییکی روشن میشود و تکاپو برای پذیرایی آخر مجلس بیشتر میشود. سفرههای یکبارمصرف پهن میشود. بطریهای دوغ را در سفره میگذارند و به هرکس دیس کوچکی از لوبیاپلو با تهدیگ، کاسهای سالاد شیرازی و چند پر سبزی ریحان تعارف میشود، در کنار نوای نوحههای عربی که رنگ و بوی اربعینی دارد. حالا که موقع صرف شام است، انگار مجلس بیشتر خانوادگی شده. برخی غریبهترها زودتر خداحافظی میکنند و برخی دیگر به قول خودشان منتظرند تا چای آخر کار را هم بخورند. آنها که عزم رفتن میکنند، هنگام خروج، رزق روضهشان، یک جانماز سفید کوچک دستدوز دریافت میکنند و آنها که منتظر چای روضه میمانند، مهمان انجیرهای خانگی هم میشوند. در آخر بچههای جمع هم مهمان هدیههای رنگارنگ میشوند. از زینب 2 ساله تا نازنین زهرای 16 ساله. صاحبخانه تکتک بچهها را به اسم میخواند و از زحماتشان در برگزاری روضه تشکر میکند.
میگوید: هرچه کردید برای امام حسین (ع) بوده و انشاءالله که خودشان مزد حقیقیتان را بدهند. جمع، صلواتش را بدرقه راه تکتک بچهها میکند و یک نفر از گوشه مجلس بهآرامی میگوید: «فرزندی که از کودکیاش چنین پاگیر امام حسین شود، عاقبتش بهخیر است.»