به گزارش اصفهان زیبا؛ مرد کلافه از بحثهای بیفایده، گوشی را برمیدارد و شماره سهرقمی را میگیرد: «الو، خستهنباشید! توی میدان پُر شده از متکدی! صبح که میشود، سروکلهشان پیدا میشود تا آخر وقت. هم کسبه و هم مردم را کلافه کردهاند و مانع کسب هستند!» جوان است و صاحب یک مغازه کوچک و جمعوجور در کنار مسجد «جامع»! میگوید گداها کلافهاش کردهاند از بس توی بازار میروند و میآیند: «سمج هستند و پاپیچ فروشندهها میشوند و تا پولی نگیرند، ولکن نیستند.»
متکدیان یکیدو تا نیستند: «این یکی را رد میکنی، سروکله دیگری پیدا میشود. کسبه هم به خاطر اینکه جایشان معلوم و ثابت است، جرئت برخورد با آنها را ندارند. میترسند دردسر برایشان درستکنند.» گداها همهجا هستند؛ در خود میدان یا در بازار. جلوی مغازههای مختلف پرسهمیزنند تا به هر نحوی که شده، پولی عاید خود کنند و اینگونه روزگار بگذرانند: «بیشترشان از اتباع هستند؛ زن و مرد هم فرقی ندارد.
این موقع روز و توی این گرما بچههای کوچک را توی بغلشان میگیرند و برای همه مزاحمت ایجاد میکنند؛ از کسبه و فروشندهها گرفته تا خریداران و مسافران یا شهروندانی که به هر دلیل گذرشان به بازار و میدان عتیق افتادهاست.» مرد جوان میگوید، نزدیک به 25سال است که اینجا کاسبی کرده: «قبلاً تعداد متکدیان خیلی کم بود؛ اما چندسالی است که روزبهروز تعدادشان بیشتر میشود. مدام زنگ میزنیم شهرداری. شهرداری هم با آنها برخورد میکند؛ اما دوباره فردا سروکلهشان پیدا میشود؛ همین دیروز یکی از این گداها برای یک خانم میانسال ایجاد مزاحمت کرد و بعد از اینکه زن حاضر به کمک نشد، شروع کرد به فحشدادن و گفتن الفاظ رکیک! بههرحال اینجا محل کسب است و مدام گردشگران رفتوآمد میکنند و حضور این متکدیها جلوه نازیبایی به میدان و حواشی آن میدهد. بعضی وقتها آنقدر آدم را کلافه میکنند که نمیدانیم باید چهکار کنیم!»
آشفتهبازار!
اهالی بازار میگویند، از این دست ناهنجاریها در بازار زیاد دارند. خیلیهایشان میگویند از موقعی که میدان «کهنه» شکل و قیافه دیگری به خود گرفت و بافتهای پیرامونیاش به حال خود رهاشد و بومیها کمکم از آن رفتند و جای خود را به اتباع دادند، این مشکلات رنگ بیشتری به خود گرفت؛ مثلاً اینکه حضور گدایان بیشاز پیش شد یا یکسری از مشاغل کاذب بهوجودآمد. آنها البته میگویند شاید پیشازاین و در دوران قدیم هم این مشکلات در«میدان کهنه» وجود داشته؛ اما به این وضوح به چشم نمیآمدهاست.
حالا «اوضاع فرق کردهاست!»؛ این را پیرمردی میگوید که جلوی گذر «کمرزرین» مغازه دارد؛ جایی که به قول خودش پروژههای عمرانی نیمهکاره به چشم میخورد و باعث شده تا معتادان شبها آنجا را پاتوق خود کنند و شبنشینی راه بیندازند: «دمبهدم غروب که هوا رو به تاریکی میرود، یکییکی سروکلهشان پیدا میشود؛ برایشان هم مهم نیست که اینجا افراد مدام تردد دارند و رفتوآمد میکنند. صبح زود که میشود، جلوپلاسشان را جمع میکنند و میروند.
بارها با 137 تماسگرفتهایم. آنها هم میآیند و میروند؛ اما کاری از دستشان برنمیآید. در برخی از مواقع سال، مثل ایام نوروز، طرحهایی اجرا میشود که بهواسطه آن معتادان را جمعآوری میکنند. این طرحها اما موقت است و پس از جمعآوری دوباره به اینجا برمیگردند و همان آش است و همان کاسه!» پیرمرد مشتریاش را راه میاندازد و نیم کیلو چای میدهد دستش. مشتری بدون اینکه منتظر سؤال باشد، دوچرخهاش را توی سایه میگذارد و شروع میکند به حرفزدن: «اینجا بافت قدیمی دارد و خانههایش مخروبه شدهاند. خیلی از جاها هم بافت طوری است که باعث شده معتادان به اینجا پناه بیاورند و شب را صبح کنند. البته آنها همهجا هستند؛ حتی توی خود میدان هم شبها سروکلهشان پیدامیشود.
نگهبانها هم زورشان به آنها نمیرسد. انگار همه با این قضیه کنار آمدهاند.» میگوید: «این موضوع باعث شده تا بعضی از خانوادهها جرئت رفتوآمد به میدان را پیدا نکنند. بههرحال، زن و بچه از اینجا رد میشوند و ممکن است با دیدن معتادان بترسند. برای کارتنخوابها اما این چیزها مهم نیست. آنها فقط میخواهند یک جا را پیدا و شب را صبح کنند.» ادامه میدهد: «توریستها هم وقتی اینجا میآیند، با دیدن چنین منظرههایی برای بار دوم و سوم دیگر رغبت نمیکنند پا به میدان بگذارند. اصلاً باید فکری درستوحسابی برای این منطقه کرد.» اینها را میگوید و سوار دوچرخه قدیمیاش میشود و میرود. کسبه میگویند معتادان همهجا هستند و ابایی از رفتوآمد به میدان و حواشی آن ندارند.
چهره میدان نازیبا شده است
خورشید گرد طلاییاش را پاشید روی میدان. میدان خلوت و آرام است؛ گویی در این موقع روز به خواب قیلوله رفتهاست! ردپای سیاهی بر حوض وسط میدان و دیوارهای برخی از ورودیها که نشان از روشنکردن آتش دارد، بهخوبی گواهی بر حضور معتادان در میدان است. مرد میانسال که از قدیمیهای بازار است و دارد چادرهای رنگی را دم مغازهاش میچیند، میگوید: «بعضی وقتها معتادان حتی میآیند جلوی مغازهها و شب همانجا میخوابند.
صبح وقتی کسبه میآیند در مغازهشان را باز کنند، آنها را میبینند که خودشان را پیچیدهاند لای پتو و خمار یک گوشه افتادهاند.» میگوید تا پیش از این وقتی «چاله میدون» اینجا بود، بساطیها و مصرفکنندهها همه آنجا جمع میشدند؛ حالا اما هر طرف را که نگاه کنی، میبینی معتادان یک گوشه کز کردهاند و در عالم دیگری سیر میکنند: «کمرزرین و هارونیه و… پاتوق اصلیشان است. تا به الان نشنیده یا ندیدهام مشکل خاصی برای کسی به وجود آوردهباشند.
به 110 هم هر موقع زنگ میزنیم میآید و آنها را جمعآوری میکند؛ ولی وجود این افراد و متکدیان چهره میدان را کریه کردهاست و شاید بهمرور باعث ناامنی و بیرغبتی مردم به حضور در آن شود.» کاسب دیگری اما این حرفها را قبول ندارد. میگوید: «برخی از معتادان دست به دزدی هم میزنند؛ مثلاً لامپها را باز میکنند یا کابلهای برق و… را. از کجا معلوم؟ شاید یک روزی به خود مغازهها هم دستبرد بزنند و از کسبه دزدی کنند! بههرحال معتادند دیگر! وقتی پول مواد گیرشان نیاید، دست به هر کاری میزنند. از طرف دیگر، اینجا زن و بچه تردد میکند؛ درحالیکه مصرفکننده جلوی آنها نشسته و مواد میکشد!»
مرد اینها را میگوید و میرود سراغ مشتریاش که دو زن اتباع هستند. نیمنگاهی به مغازه میاندازند و میروند. مرد میگوید 80درصد اینجا شدهاند اتباع. دوروبرتان را که نگاه کنید، میبینید همه افغان هستند؛ چون بیشتر کار میکنند و دستمزد کمتری میگیرند: «اجارهخانهها هم برایشان مناسب است؛ چون اینجا بافت فرسوده و قدیمی است و اطرافش هم مخروبه شده. وجود این همه اتباع برای منطقهای که از مناطق قدیمی و مرکزی اصفهان است و پیشازاین برووبیایی داشته، اصلاً قشنگ نیست. محله دیگر بومی ندارد و تا چشم کار میکند همه اتباع هستند. همین هم شده که خیلیها دیگر رغبتی برای رفتوآمد به میدان ندارند.»
میدان دیگر یکدست نیست!
راسته بازار «ریسمان» پر از فروشندههای افغان است؛ فروشندههایی که بیشترشان هم جوان هستند. حضور این افراد هم موافق دارد و هم مخالف. بعضیها مثل حاجعلی، میگویند اتباع هم مثل ایرانیها کاسب هستند و سرشان به کار خودشان گرم است: «کاری به کسی ندارند. کار میکنند و زندگی خودشان را دارند. خیلی از کارهایی که اینجا وجود دارد را کسی غیر از خود اینها زیر بار انجامدادنش نمیرود؛ مثلاً بعضیهایشان با گاری، باربری میکنند؛ کاری که شاید خیلی از جوانهای ایرانی زیر بار آن نروند.» بعضی دیگر مخالف حضور آنها هستند: «میدان از یکدستبودن در آمده است.
قدیمها اینگونه نبود. همه همدیگر را اینجا میشناختند؛ اما حالا حضور اینهمه افغان، برای صنعت گردشگری هم مضر است. خیلیها رغبت نمیکنند دیگر به اینجا بیایند!» این را مردی میگوید که از قدیمیهای بازار است و پوشاک میفروشد: «حضور اینها باید ساماندهی شود. الان بافتهای پیرامونی را ببینید! پر شده از این افراد که از جاهای مختلف شهر آمدهاند اینجا و خانه اجاره کردهاند. خود این موضوع روی کسبوکارها و گردشگری تأثیر میگذارد.» اهالی بازار درددل زیاد دارند. خیلیهایشان میگویند پروژه بازآفرینی باید خیلی زود به پایان برسد و میدان و بافتهای اطرافش ساماندهی شوند؛ اتفاقی که شاید بتواند آسیبهای موجود در این منطقه را کاهش دهد.