به گزارش اصفهان زیبا؛ هرساله جشنوارههای بینالمللی سینمایی فراوانی در سطح جهان برگزار میشود؛ برخی نامآشنایند و برخی بینامونشان، بعضی عمومیاند و بعضی تخصصی. جشنوارۀ جیفونی (Giffoni Film Festival) در ایتالیا، جشنوارۀ زلین (Zlín Film Festival) در جمهوری چک، جشنوارۀ شیکاگو (Chicago International Children’s Film Festival) و سیاتل (Children’s Film Festival Seattle) در آمریکا و البته جشنوارۀ اصفهان ازجمله جشنوارههای معتبر و پرطرفداری هستند که در حوزۀ کودکان و نوجوانان برگزار میشوند. یکی از ابعاد کمترشناختهشده و تأثیرگذار چنین رویدادهایی، بُعد اقتصادی آنهاست. اقتصاد فرهنگ/ هنر از دهۀ 1980 میلادی جای خود را در ادبیات اقتصادی جهان باز کرد و به طرح مسائلی بنیادین و چالشبرانگیز پرداخت. در این گفتار میخواهیم اقتصاد هنر را از دریچۀ جشنوارۀ بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان بررسی کنیم.
بیایید فرض کنیم شبکۀ قطارهای سریعالسیر در کشور راه افتاده و مردم در سراسر شهرهای ایران میتوانند در کمترین زمان ممکن و با هزینهای ارزان (نسبت به سایر روشهای حملونقل) به اصفهان سفر کنند. در این رؤیای شیرین، هرکس تقریبا ظرف حدود دو تا سه ساعت به اصفهان سفر میکند و در جشنواره حضور مییابد. بعضیها برای یکیدو شب هتل رزرو میکنند، عدۀ فراوانی در رستورانهای چهارباغ دوستداشتنی مشغول غذاخوردن هستند، برخی مشغول خرید سفرۀ قلمکار و شکلاتخوری خاتم و ظروف مینا و فیروزهکوب و عدهای هم مشغول جستوجوی مکانهای تاریخی و گردشگری در اپلیکیشن «اصفهان من» هستند.
یا فرض کنیم کمیتۀ تبلیغات، تبلیغات وسیعی نهفقط در شهر اصفهان که در شهرستانها و روستاهای استان و حتی استانهای همجوار کرده است؛ بهطوریکه خانوادهها گفتهاند باید از این رویداد بینظیر استفاده کنیم و دست بچههایشان را گرفتهاند و آمدهاند اصفهان. دم در سینماهای محل اکران فیلمها جای سوزنانداختن نیست. اقبال مردم به انیمیشنها آنقدر بالاست که مدیران یکی از نهادها (مثلا شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان) به فکر راهاندازی اولینپارک پویانمایی کشور افتادهاند؛ حتی یکی از مدیران مصاحبه کرده است که گسترش تولیدات سینمایی در اصفهان در دستورکار قرار دارد و میخواهیم با استفاده از بچههای هنری اصفهان، جنبشی هنری راه بیندازیم و بار دیگر «مکتب اصفهان» را در فرهنگ و هنر احیا کنیم. برخی سرمایهگذاران هم فرصت را غنیمت شمردهاند و یک تیر و دو نشان کردهاند؛ هم آمدهاند با خانواده حالوهوایی عوض کرده و هم استعدادهای هنری را شناسایی کنند و با آنها مذاکرههای اولیه داشته باشند.
اصلا بیایید فرض کنیم کمیتۀ ارتباطات رسانهای و فضای مجازی جشنواره، کمپینی تبلیغاتی در سطح منطقه راه انداخته و تعدادی از سرمایهگذاران خارجی را به طمع انداخته است از این فرصت استثنایی استفاده کنند و فیلمهای خوب ایرانی را بخرند و در سینماهای کشورشان پخش کنند؛ حتی شنیدهشده مدیران چند پلتفرم خارجی هم به اصفهان آمدهاند و در بین حرفهایشان رقمهای میلیوندلاری زدهاند.
فرض کنیم یکیدو برند لوازمخانگی هم جشنواره را فرصت خوبی برای تبلیغات یافتهاند و غیر از نصب بیلبوردهای شهری در حمایت از جشنواره، فضایی را در وسط چهارباغ طراحی کردهاند برای گیمیفیکیشن. بچهها در غرفه بازی میکنند و گاه برنده میشوند و به رسم یادبود هدیهای میگیرند. یکی از برندهای مطرح پوشاک هم فرصت را مناسب دیده و با طراحی تیشرت و چند اکسسوری پوشیدنی (مثل مچبند) سعی در معرفی هرچه بیشتر خود دارد. لامذهب تیشرتها را هم بههیچعنوان رایگان نمیدهد و همه را میفروشد. یک تولیدکنندۀ اسباببازی هم آمده و بااینکه طراحی چندانی نکرده، اما سرش شلوغ است.
بیایید فرضهای واقعگرایانهتری داشته باشیم. فرض کنیم اطلاعرسانی جشنواره فقط به دو رسانه واگذار نشده و نهفقط رسانههای رسمی که رسانههای محلی هم امکان پوشش خبری برنامههای جشنواره را دارند، کارتهای حضور خبرنگاران و عکاسان خبری بهدرستی توزیعشده و خبرنگاران سرودست میشکنند برای تهیۀ خبر و حضور در نشستهای پرسشوپاسخ با فیلمسازان و انتشار مقالات منتقدان. ایکاش میتوانستیم این فرضهای سینمایی را محقق کنیم تا چرخ اقتصاد هنر به گونۀ دیگری بچرخد!