به گزارش اصفهان زیبا؛ صدای رجزخوانی «اسمع اسمع یا صهیون» از فاصله دورتری از ورودی گلستانشهدای اصفهان به گوش میرسد. مصرع بعد را زمزمه میکنم: «لشکریان حزبالله ماشاءالله/ سربازان روحالله نصر من الله». همانجا میایستم. دم در. قبل از میلهها. از همانجا سلام را میخوانم. دو مهمان جدیدمان هنوز نرسیدهاند. سلامی به بلندای یاحسین، طلبشان. عادت کردهایم به استشمام عطرشان در محرمها و دهه فاطمیه؛ امروز برعکس همیشه دهه فجر است و ایامالله شعبان. جشن در جشن. از همان در ورودی، انتهای سمت چپ را که نگاه میکنی، داربستهای متصل به دیوار نشان از جایگاه ابدی این دو شهید میدهد.
مگر میشود چشمت به سمت چپ بیفتد و دلت برای جلال افشار و اکبر جزی پر نزند؟ شهید افشاری که یار امامزمان(عج) است و شهید جزی که با دست سوخته یک گردان را نجات داد و نماد ایثار شد. سر مزار شهید افشار برای همه هشتهزار شهید آرمیده در گلستانشهدا که ساز عشق مینوازند، فاتحهای میخوانم. اطراف داربست شلوغ است. پیرزن از روی زمین بلند نمیشود: «میخواهم محسنم را ببینم» و مرد رو به او میگوید: «تا شما اجازه ندهید، سنگ لحد را نمیگذاریم.» به اصرار بلند شد و راه افتاد سمت خیمه. پشت سرش راه افتادم. آرام قدم برمیداشت در هوای پسرش. اصلا عمری است که با یاد او نفس کشیده و سر خاک هر شهیدی که رسیده، آهی کشیده است که میشود چشمانتظاری من هم تمام شود؟ و حالا تمامشده. قرار است خزان دلش بهار شود.
رسیدیم. سمت راست سن، فرزاد بهمنزیاری، نقاش اصفهانی در حال کشیدن چهره شهداست. همان «ب» بسمالله، مجری از نشانهها میگوید: شهید ایروانی را شب میلاد آقاابوالفضل به اصفهان آوردند. روز تاسوعا شناسایی شد. کنارش قمقمه آب خالی بود. سالگرد شهادت محسن، ۲۱ بهمن است؛ یعنی چهار روز دیگر. مادر که همیشه ۲۱ بهمن جلسه قرآن را در خانه میگرفته، امسال فراخوان زده است برای ۱۸ بهمن که بیایید به جلسه محسنم.
شما امروز دعوتید در مراسم قرآن شهید محسن ایروانی. شهید ناصر هادی در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه چزابه و محسن ایروانی در عملیات بدر جزیره مجنون به شهادت رسیدند. پیکر مطهر این شهیدان از طریق پلاک شناسایی شد و به وطن بازگشتند. یادم افتاد به فیلمی که دو روز پیش از مادر شهید ایروانی دیدم؛ وقتی که خبر بازگشت فرزندش را دادند: «توقع برگشتش را نداشتم. اسمش را محسن به یاد محسنِ حضرتزهرا(س) گذاشتم؛ محسن حضرتزهرا(س) که شهید شد؛ حضرتزهرا(س) که گم شد و بینشان. توقع نداشتم که محسنِ من هم برگردد.» جواد حیدر مرثیه خواند و ما یاحسین گفتیم؛ به امید آنکه فطرس ملک صدایمان را بالا ببرد.
مادر شهید باافتخار ردیف اول نشسته است. مهمانانش میرسند. به احترام پسرانش بلند میشود. همه بلند شدهایم در مقابل شهدایی که امامزاده شدهاند و قرار است دخیل ببندیم به آنها؛ متوسل شویم که سلام ما را امشب محضر اربابشان اباعبدالله برسانند.
لحظهلحظههای استجابت دعاست. خدا را به این لحظههای ناب، به این لحظه دیدار بعد از ۴۲ سال دوری مادر از فرزند قسم میدهیم که نگاهشان را از ما برندارند که ما چشمانتظاریم به نشانهها.
مجری از مادر شهید ایروانی میخواهد، الان که والدین شهید هادی در بین ما نیستند و به رحمت خدا رفتهاند، به حق این لحظههای استجابت، دعا کنند که ما چشمانتظار نشانهها و معجزهایم. دستها بلند میشوند با سلام بر اباعبدالله که قرار است این دو شهید امانتدار ما باشند و امشب خدمت اربابمان از جانب ما سلام دهند.
سردار فدوی، جانشین فرمانده کل سپاه، سخنان خود را با حدیثی از امامرضا(ع) پیرامون آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِی سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» شروع میکند: «هنگامی که مجاهدان راه حق، آهنگ حرکت به میدان کارزار میکنند، خدای پرمهر سند آزادی آنان از آتش دوزخ را مینویسد؛ و آنگاه که آماده پیکار میشوند، خدا به وجود آنان بر فرشتگان مباهات میکند؛ و چون با خاندان خویش خداحافظی میکنند، ماهیان دریا و خانههای روی زمین برایشان میگریند و گناهان آنان یکجا و یکسره پاک میشود و پروردگار بر هر مبارز باایمانی 40 فرشته نگهبان از چهارسو میگمارد تا او را محافظت کنند و هر کار شایستهای که انجام دهد، پاداشش دوبرابر نوشته میشود؛ و هر روز، پاداش عبادت هزار بنده شایستهکرداری را دارند که هرکدام هزار سال که هر سال آن 360 روز و هر روز آن بهقدر عمر دنیاست، عبادت خدا کرده باشند، و اینان هنگامی که در برابر دشمن قرار گیرند، دانش جهانیان از شکوه و عظمت پاداش کارشان حیرتزده و ناتوان ماند؛ و چون پیکار شروع شود و آنان با انواع سلاحهای خویش بر تجاوزکاران حقستیز یورش برند، فرشتگان بالهای خود را بر آنها میپیچند و برای پایداری و پیروزیشان دعا میکنند و نداگری ندا میدهد که بهشت زیر سایه شمشیرهای ستمستیز است؛ و زخم نیزه و شمشیر، بر مجاهد راه خدا، از نوشیدن آب سرد در تابستان گرم و سوزان گواراتر است و آنگاه که شهیدی براثر ضربات دشمن در خون خود میغلتد، خداوند میان زمین و آسمان همسری از حوریان بر بالین او گسیل میدارد تا نعمتهای سرشار و مقامات پرفراز را به او نوید دهد؛ و هنگامی که به زمین میافتد، زمین به او میگوید: «مرحبا به آن روح پاکی که از این تن برون رفت! و نویدت باد که برای تو نعمتها و مقامات والایی است که نه چشمی آنها را دیده، نه گوشی شنیده و نه از دلی گذشته است» و خدا میفرماید: «من در میان خاندانت جانشین تو هستم؛ ازاینرو، هر که آنان را خشنود سازد، مرا شاد ساخته و هر که آنان را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است. هر شهید میتواند ۷۰هزار نفر از خانواده خود و ۴۸۰ نفر از همسایگان خود را شفاعت کند.»
شهدا کار خودشان را انجام دادند و الان نوبت ماست. ما باید راه آنان را ادامه دهیم و مدد بجوییم از شهدا که حتی اگر پیامبر هم باشد و فرماندهی کند، ولی ما پیرو دستوراتش نباشیم، خدا به ما کمک نخواهد کرد. جان پیامبر در معرض خطر قرار گرفت؛ چون مسلمانان دستور پیامبر را عمل نکردند. وعدههای خدا شرط دارد و اگر انجام دهیم، خدا هم تخلف نمیکند.
خدا ما را از اول انقلاب موفق کرده است و اگر جایی مشکلی هست، یعنی پایکار نرفتهایم و شروط خدا را انجام ندادهایم. امروز ما مقتدر هستیم؛ چون به میزان قابلقبول خدا به تکالیفمان عمل کردهایم و خدا هم رزق لایحتسب از جایی که فکرش را هم نمیکردیم، به ما داده است؛ ولی باید به شروط خدا عمل کنیم تا او هم ما را یاری کند.
نقاشی چهره از شهدا هم با اتمام سخنرانی سردار، به پایان رسید. نقاشیها به مادر شهید ایروانی و برادر شهید هادی تقدیم شد. ردیف شدیم؛ صفبهصف پشت سر ملائکه. قامت بستیم به نماز و مشایعت کردیمشان تا آرامگاه ابدیشان؛ ولی چه زیبا بهجا آورد حق مادری را که به جای محسنش، اول ناصر را به بغل گرفت. صدا بلند شد: «اسمع افهم یا ناصر ابن اصغر» لرز افتاد به تنم؛ از تصور تن بیجانم زیر سنگ لحد. و ما امروز شما را قسم میدهیم؛ همانطور که ما امروز آمدیم، شما هم بیایید و پیش اباعبدالله وساطت ما را کنید. ما منتظر نشانههاییم.
