بندگیِ موشک

مشکل فیلم «خدای جنگ» فقط بد بودنش نیست؛ توهین‌آمیز بودن آن است.کارگردانی، مرعوب تکنیک‌زدگی است و به‌جای اینکه روایت داستانی را بهتر برای مخاطب به تصویر بکشد، با حرکات ناگهانی دوربین ، تدوین بد و جلوه های ویژه مصنوعی مخاطب را به بیرون از فیلم پرتاب می‌کند.

بندگیِ موشک - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ مشکل فیلم «خدای جنگ» فقط بد بودنش نیست؛ توهین‌آمیز بودن آن است.کارگردانی، مرعوب تکنیک‌زدگی است و به‌جای اینکه روایت داستانی را بهتر برای مخاطب به تصویر بکشد، با حرکات ناگهانی دوربین ، تدوین بد و جلوه های ویژه مصنوعی مخاطب را به بیرون از فیلم پرتاب می‌کند. نورپردازی و تصویربرداری با اینکه از نظر تکنیکی قابل قبول است، مربوط به این فیلم و زمان داستان نیست. موسیقی به‌شدت اگزجره است و به‌حدی مخاطب را آزار داده که ترجیح می‌دهد فیلم را صامت تماشا کند و درنهایت، بازی بسیار بد سهیلی در فیلم، تلاش کارگردان را در جهت آزار مخاطب برای تماشای فیلم تکمیل می‌کند.‌ امّا ای کاش نقد فیلم در همین جا تمام می‌شد.

در ابتدای فیلم ما با شخصیت اصلی داستان با نام «ابراهیم» مواجه می‌شویم و گمان می‌کنیم که فیلم از زاویه‌دید یکی از دوستان نزدیک طهرانی‌مقدم روایت می‌شود؛ اما پس از گذشت دقایقی مطمئن می‌شویم که ابراهیم همان طهرانی‌مقدم است. شخصیت تمام تیم یگان موشکی سپاه تغییر کرده است؛ ولی مابقی اسامی و روایت‌ها طبق واقعیت انتخاب شده‌اند. سؤال اساسی اینجاست که چرا باید شخصیت طهرانی‌مقدم و دوستانش حذف شود و ابراهیم به‌جای آن قرار گیرد؟ در واقع این نفی طهرانی‌مقدم برای فرار از پرداختن به طهرانی‌مقدم است. یعنی کارگردان یا نمی‌تواند، یا می‌ترسد به او نزدیک شود و این تصمیم فاجعه‌ را برای روایت داستان پیش می‌آورد. آیا این تغییر اسامی و تغییر اتفاقات داستانی از بار سنگین نام‌ها و وقایع دهه شصت می‌کاهد؟ یا فقط دست فیلم را برای هتک حرمت بازتر می‌کند؟

بیایید یک بار دیگر به ابراهیم، خانواده و داستانش نگاه کنیم. پدری که درگیر ساخت یک سلاح است و کم‌وبیش ما را به دنیای جنگ سرد متصل می‌کند، در کارش ناموفق است. فرماندهان به کارش اعتماد ندارند و حتی خانواده‌اش چندان که باید، از کار او حمایت نمی‌کنند. حالا و در حد فاصل سه‌چهار روز تا فروپاشی پروژه جنگی، شخصیت اصلی داستان حتی پدری اش را معامله می‌کند تا پروژه شکست نخورد.

ابراهیم در نهایت گرچه رقیبانش را شکست می‌دهد، مغلوب نهایی خود اوست. ابراهیم نه همسر است، نه پدر و نه حتی یک رزمنده مسلمان ایرانی. در دیالوگی مستشار لیبیایی می‌گوید: «من فکر می‌کردم پرسیدن بت‌هایی که انسان با دست خودش ساخته احمقانه است، تا وقتی که موشک را دیدم و وقتی موشک پرتاب می‌شود، همه سر تعظیم فرود می‌آورند.»

ما انتظار مقابله ابراهیم با این عقیده را داریم؛ اما ابراهیم با این عقیده همراه می‌شود. در انتهای فیلم، ابراهیم در برابر موشک عمودی که آماده پرتاب است، دستانش را بالا می‌آورد و با موسیقی شبیه به معابد بت‌پرستی آن را می‌پرستد. ابراهیم ابژه موشک می‌شود و حتی مثل اعتقادات مستشار لیبیایی برای پروژه موشکی قربانی می‌دهد و پسرش را به پدربزرگ در برابر قطعه‌ای می‌فروشد. کجای این ماجرا شبیه به مردان آسمانی دفاع هشت‌ساله است که در خانواده‌هایشان خاکی‌تر از همیشه بودند؟ فیلم علیه دفاع مقدس و فرماندهان آن است و به هیچ چیز رحم نمی‌کند؛ نه پدربزرگ؛ نه شهید و نه حتی به عشق بی‌مایه‌ای که ابتدای فیلم ساخته است. فیلمساز در فیلم قبلی هم نشان داده است که اگر بلد نیست لحظه پایانی عمر یک انسان را نشان بدهد، از پس زجرکش کردن زنان خوب برمی‌آید.