به گزارش اصفهان زیبا؛ در سالهای اخیر همواره یکی از موضوعات موردبحث منتقدان و اهالی فرهنگ در حوزه سینما، جای خالی تولید آثاری با محوریت تاریخ بوده است؛ اما امسال ابراهیم حاتمیکیا بعد از چند سال غیبت در جشنواره فیلم فجر، با اثری متفاوت نسبت به آثار قبلی خویش در جشنواره حاضر شد و مورد تحسین مردم، منتقدان و اصحاب رسانه قرار گرفت.
ابراهیم حاتمیکیا، با ساخت اثر «موسی» سعی در پر کردن جای خالی آثار تاریخی در سینمای ایران داشته است. با توجه به اهمیت داستان حضرت موسی و دو مفهوم بسیار ارزشمند «انتظار» و «منجی»، گفتوگویی کوتاه با دکتر امیر احمدنژاد، عضو هیئتعلمی دانشگاه اصفهان، درباره تازهترین اثر ابراهیم حاتمیکیا داشتهایم که در ادامه میخوانید:
کلیتی درباره داستانهای قرآنی بگویید و خاصه از بُعد دراماتیک و امکانهایی که برای ساختوپرداخت در ساحت هنر (خاصه سینما) به دست میدهند، صحبت کنید.
در سینمای تمام دنیا، ژانر مذهبی و بهخصوص ساخت فیلم بر پایه کتابهای مقدس کاملا رایج و متداول است و بزرگترین کارگردانهای دنیا دراینباره آثاری ساختهاند و البته هنوز هم میسازند.
قرآن نیز کتابی ادبی است و باید توجه داشت که حجم بسیار مهمی از قرآن را قصهها تشکیل میدهند. در حوزه قصههای قرآنی هم شخصیتپردازیهای عمیق و چندلایهای در قرآن داریم. ما در قرآن شخصیتهای یکسرمثبت یا یکسرمنفی کمتر داریم. شخصیتها عمدتا خاکستری هستند و بزرگترین شخصیتها هم نقاط ضعف دارند، هم سرزنش دارند و هم عتاب دارند و همینطور شخصیتهای منفی هم نکات مثبتی دارند و میتوان گفت بعد دراماتیک جدیای بر این قصهها حاکم است.
بنابراین بهطور خاص تصور میکنم که ساخت اثر بر پایه آنچه قرآن آورده است، بهخصوص آنجایی که ابعاد مختلف شخصیتها را معرفی و تحلیل میکند، جای بسیاری برای تولید اثر وجود دارد.
به نظر شما آثار تولیدشده با محوریت داستانهای قرآنی تا چه حد وفادار به آیات قرآن بودهاند و این وفاداری تا کجا لازم و واجب است؟
قصههایی که در کشور ما تبدیل به فیلم یا سریال شدهاند، عمدتا خیلی متفاوت هستند و از حیث وفاداری به نظرم نمرات مختلفی را میتوان به آنها داد. منتها باید ببینیم که واقعا معنای وفاداری چیست؟ به اعتقاد من باید قصهها به قرآن وفادار باشند. اما وفاداری به معنای این نیست که کلمه به کلمه قرآن ساخته بشود؛ بلکه باید روح حاکم بر شخصیتها و روح حاکم بر قصه را در نظر گرفت و براساس آن اثری را تولید کرد؛ یعنی شما باید ابراهیم قرآن را بشناسید و تفاوتش را با ابراهیم کتاب مقدس درک کنید.
اگر کسی دقت کند و اهلفن هم باشد، یعنی هم ذوق ادبی قوی داشته باشد و هم بتواند با قرآن ارتباط برقرار کند، این فرد میتواند به داستان بیفزاید و شخصیت را بپروراند. در غیر این صورت، نویسنده اگر این قدرت فهم و قدرت ذوق ادبی و تخیل قوی را نداشته باشد، مدام به دنبال مواد خامی میرود که در کتابهای تاریخی یا کتاب مقدس وجود دارد و اینجا باید ذهنش را به روایاتی که عمدتا پایهای هم ندارند بسپارد. در این صورت ما مواجه میشویم با مجموعهای ناهمگن. اما اگر بخواهیم از قرآن بگذریم، در حوزه سریالهای تاریخی مجموعه کارهای سید داوود میرباقری بهترین نمونه است؛ چرا که وفاداریاش به اصل متن بسیار بالاست.
با توجه به اینکه در فیلم موسی، موضوع منجی و موعودگرایی پررنگ است، درباره این موضوع و جایگاهش در ادیان ابراهیمی بگویید و به شباهتها و تفاوتهای این عقاید در این ادیان اشاره کنید.
اصولا در ادیان، منجی جایگاه خیلی مهمی دارد. این موضوع به نوع نگاه ادیان به خداوند بهعنوان یک موجود حکیمی بازمیگردد که مهربان است و بندگانش را رها نمیکند. طبیعتا در مقابل ظلم هم این فرصت را به انسان میدهد تا خودش با جلوههای ظلم مقابله و رشد کند. بااینحال درجایی که ظرفیتش باشد و لازم باشد، مداخله میکند و این فلسفه موعودگرایی را رقم زده است.
البته در کلیت، همه ادیان یکجور میاندیشند؛ اما در جزئیات با همدیگر تفاوتهای زیادی دارند. برخی موعود را زنده میدانند. برخی منتظر ولادتش هستند. برخی او را در آسمان میدانند، برخی از جنس انسان میدانند و… ولی طبعا انتظار موعود درواقع یک امید است و برای حرکت کردن، برای اصلاح کردن، برای روبهجلو رفتن، برای ارتقای شخصی امید میدهد.
خداوند در چه مرحله پیامبرانش را در جامعه میفرستد و شرایطی را آمادگی پذیرفتن کلام و سخن ایجاد میکند تا مردم بپذیرند. آن هم در زمانه فعلی. این نکته میتواند بسیار مهم باشد و حتما لازم است که به آن پرداخته شود؛ بهخصوص با شرایط خاص جامعه منطقه. اگر در قصه موسی هم به این موضوع پرداخته و این زاویه پررنگ شده باشد، به نظرم کار بسیار هوشمندانه و قابلتأملی است.
موعودگرایی در زمان ما چه جایگاه و نقشی دارد و کارکردها و آوردههای آن چیست؟ پرداختن به داستان زندگی حضرت موسی چه ضرورتی دارد و چه نسبتها و ارتباطاتی بین زمانه او و زمانه ما میشود برقرار کرد؟
در خود قرآن هم پررنگترین پیامبری که به قصهاش پرداخته شده است، قصه حضرت موسی است. یکی از دلایل مهم این رویکرد، ظرفیتهای مهمی است که در قصه موسی وجود دارد و ابعاد مختلفی که این قصه دارد، یعنی از کودکی تا نوجوانی او، رشد او و هجرتش و بازگشتش و انقلابی که صورت میدهد و خروجی که دارد از مصر و ماجرای غرق شدن فرعون تا در نهایتش و مرگش؛ همهاش جنبههای دراماتیک بسیاری دارد.
ازدواج او، روابط خانوادگیاش، برادرش، مادرش، خواهرش و همه اینها جنبههایی را که قابل پرداخت است و از این زاویه همانطور که خود قرآن در جاهایی که مسلمانها نیازهای مختلف دارند، قصه را از زاویههای موردنیاز مسلمانان تحلیل میکند، در مکه بیشتر بر برخورد موسی با فرعون و مستبدان و دیکتاتورهایی که در آنجا هستند، تأکید میکند که چطور موسی با اینها مقابله کرد. او سعی کرد جامعه را آگاه کند. در مدینه موسی را در قالب رهبری که در حال چرخاندن و اداره جامعه به سمت جامعه ایمانی است، مشاهده میکنیم.
طبیعتا امروز هم اگر بخواهیم از موسی صحبت کنیم، این ظرفیت وجود دارد که دردهای جامعه خودمان را با داستان حضرت موسی عرضه کنیم؛ مثلا موسی در جایی با شخصیتی به نام قارون مواجه میشود. این شکاف طبقاتی و فاصله زیاد و نابرابریهایی که وجود دارد، چقدر میتواند برای جامعهای که درگیر بحرانهای اقتصادی اینچنینی است، الهامبخش باشد؟ یا در شرایطی که قوم موسی یا همان بنیاسرائیل بهشدت تحتفشار فرعون هستند و کودکانشان کشته میشوند و زنانش را به اسارت میبرند و گرسنگی میکشند. میبینیم که این قصهها چقدر میتوانند الهامبخش باشند و کمک کنند به مردمی که تحتتأثیر انواع فشارها و تحریمهایاقتصادی هستند.