به گزارش اصفهان زیبا؛ بزرگترین ابزار قدرقدرتهای جهان، ترس از قدرت آنهاست. آنها همیشه قدرت خود را چنان به دیگران نشان میدهند تا سایرین تصور کنند راهی جز پذیرش حرف آنان در کار نیست.
این ترس همواره ادامه دارد و تنها در یک صورت درهم میریزد و آن، عمل برخلاف خواست آن ترس است. نقل است که در روزگاران قدیم، در شهری مسجدی وجود داشت که نامش «مسافرکش» بود؛ یعنی هر مسافری که شب داخل آن میخوابید، فردا صبح جنازهاش را بیرون میبردند. تا آنکه یک شب جوان بختبرگشتهای که از دار دنیا آه در بساط نداشت، شبهنگام به آن شهر رسید و چارهای نداشت جز آنکه در آن شب سرد در آن مسجد بخوابد.
برایش از هولآوری و مسافرکشی آن مسجد گفتند؛ اما آن جوان گفت که چارهای نداشته و چیزی هم برای ازدستدادن ندارد. خلاصه، جوانک در آن مسجد خوابید. نیمهشب صداهای هولناکی از درودیوار برخاست و جوان تا صبح تهدید به مرگ شد؛ اما او که پتو را روی خود کشیده بود، گفت: بیایید که چیزی برای ازدستدادن ندارم و نهایتِ ماجرای امشب مرگ است که از آنهم باکی نیست. عاقبت درودیوار خسته شدند و دست از شیطنت برداشتند. موقع نماز صبح شد. مردم به خیال خود آمدند تا جنازه دیگری را بر دوش بکشند که دیدند آن جوان زنده است و بدینصورت طلسم مسجد مسافرکش درهم ریخت. آری؛ آن جوان شبی در آن مسجد بیتوته کرد و نشان داد اینگونه نیست که این مسجد توانایی داشته باشد هرکسی را بکشد؛ بلکه فقط ترسوها را بهوسیله ترس خودشان میکشد.
ماجرای انقلاب اسلامی و دشمنانش نیز گویی چنین است. بر کوس و طبل رسانههایشان میکوبند که اگر چون نشوید، چنین و چنانتان میکنیم. کافی است یک جوانمردی از همهجا بریده پا در رکاب بگذارد و دل به دریا بزند و نشان دهد که نه آقا، این خبرها هم نیست؛ بنا ندارند و اصلا نمیتوانند هر کاری که میخواهند، بکنند.
اصلا آنگونه تبلیغ کردهاند که ما اینگونه خیال کردهایم؛ و الا خودشان صدها گرفتاری دارند. اما الحقوالانصاف اینجا یک نفر طلسمشکن را میخواهد؛ البته بر این نکته هم تأکید کنیم که در روز اول هیچکس نمیداند این طلسم، شکستهشدنی است؛ اما آنکس که عزم بلند دارد و دل درگرو ماجرای دنیا ندارد، میتواند راهی میدان شود و نقشهها را برهم بزند. این راهی است که انقلاب نشان داده است و انقلابی یعنی طلسمشکن؛ یعنی وارستهبودن از آرزوهای بزرگ دنیا؛ نترسبودن و حساب پایان کار را نکردن؛ به جنگ اهریمن رفتن و از رجَز او نترسیدن و در مسجد حادثه مقیمشدن؛ تا زمانی که مردمان بدانند ماجرا آنجور که میگفتند، نبوده و نیست.