به گزارش اصفهان زیبا؛ پرسشی وجود دارد: «بلندقدترین فرد شهر کیست؟» و جواب همواره یکی است: «در حال حاضر بلندقدترین فرد شهر کسی است که روی بلندترین قله ایستاده است.» تنها کسی میتواند بر بلندترین جای شهر بایستد که آرمانی عظیم داشته باشد. آنکس که آرمان دارد، آینده دارد. آرمانگرایان برای آینده خود تصویری در سر دارند. این تصویر هرچند مبهم، اما محکم است؛ ابهام آن نیز از جنس مجملبودن است، نه از جنس تزلل. هنگامیکه از پاکی، راستی و عدالت صحبت میشود، فهمی از این کلمات در نزد آرمانگرایان موجود است؛ اما آنان نمیدانند که چگونه این واژگان در بستر اجتماع بهتفصیل میرسند.
خلاصه، اگر میخواهی بلندقدترین فرد روزگار خود باشی، باید بهشدت آرمانگرا باشی. برای آنکه آرمانگرا باشی، باید الگوهای بزرگ را پیش روی خودت قرار دهی. ممکن است بگویی مردان بزرگ از ما فاصله بسیاری دارند و ما کجا و آنها کجا؟
این سخن صحیح است و ما مردمان روزمره، همه غرق مشکلات و اسیر نقصانهای خود هستیم؛ اما آنچه قانون هستی است و برای همه صادق بوده، یک جمله است: «رفتن، رسیدن است.»
انسانی که آرمانی را برای خود درنظرگرفته و الگویی را در ذهن مجسم کرده است، آهستهآهسته بهسمت آن قدم برمیدارد و طبیعی است که دیر یا زود به سرمنزل مقصود میرسد. اگر ذرهذره هم حرکت کند، عاقبت روزی میرسد؛ اگر با سرعت نور هم برود، بازهم میرسد. دیر و زود رسیدن را میپذیریم؛ اما اگر گفته شود من حرکت کردم، در جهت هم بودم و هرگز نرسیدم، پذیرفتنی نیست.
به رستم نگاه کن؛ بزرگشخصیت انسان ایرانی. او از کجا به این مرتبه و جایگاه در نزد ذهن ما ایرانیان رسیده است؟ از زور بازو و پهلوانی؟
رستم قویقدرت بوده است؛ اما آنچه او را مرد میدانها کرده، عزم و ارادهاش برای پذیرش مأموریتهای بزرگ بوده است. هنگامیکه شاه ایران، کیکاووس، در بند دیو سفید گرفتار و کور شد، مملکت ایران در آستانه سقوط قرار گرفت. در اینجا این رستم بود که یکتنه به دل کوه و بیابان زد و مسیری عجیب و نامعلوم را طی کرد. او بر هفتخان غلبه کرد؛ از مراحلی که هیچ تصوری از آنها نداشت. رستم مرد روزهای دشوار بوده است. قله انسان ایرانی یعنی دقیقا شخصی که مأموریتهای بزرگ را برعهده میگیرد و سفر پرماجرایی را شروع میکند که عاقبتش مشخص نیست. هنگامیکه میگوییم ما در پیچ تاریخی قرار داریم، یعنی جاده بعد از آن پیچ برای ما نامعلوم است و از صحت و شیب و طول آن بیاطلاع هستیم.
مأموریت اصلی مشخص است؛ اما مسیر و مسافت مشخص نیست. ماجرا، ماجرای خطرکردن و بهجانخریدن دشواریهاست. دقیقا اینجاست که مأموریت معنا مییابد. دقیقا اینجاست که مرد آرمانی ظهور میکند. باید به قله فکر کرد. قله همین نزدیکیها نیست. قله، ما را بزرگ میکند. دامنهنشینها تا ابد کوتاهقامت میمانند.