به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی اوقات زنوشوهری را میبینید که زندگی خوبی دارند؛ زیرا به میزان لازم برای یک زندگی مشترک، میانشان تناسب وجود دارد؛ اما از جایی به بعد میبینید که میان آنان اختلاف پیش میآید. تضادها و تنشها شروع میشود و متوجه میشویم که این مشکلات هرروز هم بیشتر میشود. زن و شوهر خوب دیروزی، اکنون هرروز از یکدیگر بیشتر دور میشوند. از خود میپرسیم چه شده است؟
هنگامیکه خوب آن دو را کنکاش میکنیم، متوجه میشویم که به هر دلیلی از جایی به بعد افق این دو از هم جدا شده است. فرض کنید مرد برای خودش افق و دورنمایی در زندگی داشته و تا دیروز زن نیز اینچنین بوده است. بدینسان این دو میتوانستند در کنار هم روزگار بگذرانند؛ اما از جایی به بعد، آن زن افقش تغییر کرده و عزم آن میکند که به سمت دورنمای خاص خود برود؛ افقی که در مقایسه با افق مرد، دورنمای متفاوتی را نشان میدهد. هر چه زن به سمت افق مدنظر خود میرود، اختلافها بیشتر میشود و این دو که از نقطهای مشترک شروع کرده بودند، حالا مسیرشان چنان از هم زاویه گرفته که چارهای جز گسست پیوند برایشان نمانده است.
آن چیز که برای یک انقلابی در درجه اول اهمیت دارد، نگاهی است که به نقطه آخر میاندازد. او بدون رودربایستی باید از خود بپرسد که افق او چیست؟ اگر افق او از نقطه اعلای انقلاب اسلامی جدا افتاد، دیر یا زود او نیز از انقلاب جدا میافتد. این واقعهای حتمی است که تنها تردید، در زمان رخداد آن است؛ و الا در اصل وقوع آن شکی نیست.
حکایت جامعه و انقلاب هم چنین حکایتی است. جامعه ممکن است از جایی به بعد تنها به فکر رفاه و توسعه باشد. اینکه جامعه انقلابی در ادامه مسیر خود به پیشرفت مادی و رفاه اقتصادی هم بیندیشد و برای کسب آن تلاش کند، حرف پسندیدهای است؛ اما مشکل از آنجایی شروع میشود که «مبدأ میل» یک جامعه همان توسعه میشود. در این صورت یا باید انقلاب را مطابق با توسعه و رفاه مادی خوانش کرد که اساسا مخالف با ذات انقلاب است یا آنکه در فرآیندی کجدارومریز و دردآور، شاهد پروسه دورشدن مردم جامعه از مسیر انقلابی باشیم که هرروز هم ابعاد فاجعه آن بارزتر میشود.
اینها درست نمیشود جز آنکه مبدأ میلها عوض شده و افقها دوباره به سمت آسمان تنظیم شود. هنگامیکه جماعتی همه با هم به نقطه آخر واحدی نگاه میکنند، بالاخره به یکدیگر میرسند؛ ولو آنکه زمانی طولانی بگذرد و یا مشقات فراوانی در این میانه باشد. گاهی اوقات برای عوضشدن مبدأ میلها، چارهای جز دعا نیست. گاهی نیز کوشش و رنج انسانهاست که آنها را به سمت آن مبدأ بیشتر جذب میکند. اینکه چگونه مبدأ میلها عوض میشود، اگرچه دست حضرت حق است؛ اما:
اصل خود جذب است، ليك اي خواجه تاش
کار کن، موقوف آن جذبه مباش