ما ناتوان‌ها می‌توانیم

همیشه گفته‌ام که معرفت در پارادکس‌ها خود را آشکار می‌کند. هنگامی‌که در پی کسب هدفی انقلابی هستیم، با دو حالت روبه‌رو هستیم: یا می‌توانیم یا نمی‌توانیم.

ما ناتوان‌ها می‌توانیم - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ همیشه گفته‌ام که معرفت در پارادکس‌ها خود را آشکار می‌کند. هنگامی‌که در پی کسب هدفی انقلابی هستیم، با دو حالت روبه‌رو هستیم: یا می‌توانیم یا نمی‌توانیم. آیا ما می‌توانیم این مهم را به سرمنزل مقصود برسانیم یا نمی‌توانیم؟ این پرسشی است که ما را رها نمی‌کند و این حالتی است که تا انتهای کار ما را دنبال می‌کند.

در وادی اول، اعتمادبه‌نفس، یعنی اعتمادبه‌نفس انقلابی به ما می‌گوید: «می‌توانیم» و به دنبال آن، امر دشوار بر ما آسان می‌شود و با اعتماد به توانمندی‌های خود پای در مسیر می‌گذاریم و ادعاهای بزرگ می‌کنیم. از آن صحبت می‌کنیم که می‌توانیم بر جهل و جبر زمانه فائق بیاییم و توحید را گسترش دهیم و پیروز میدان‌ها شویم.

اما از طرف دیگر، خود را در برابر طوفان حوادث از هر موجود دیگری بر روی این کره خاکی، آسیب‌پذیرتر می‌بینیم و خود را بی‌پناه و ناچیز در برابر حضرت احدیت می‌دانیم. حال ما با پارادکسی عظیم روبه‌رو هستیم که در جریان جدال همیشگیِ ما با باطل، مدام در پیش چشممان ظاهر می‌شود: «می‌توانیم یا نمی‌توانیم؟»

می‌گویند در هنگامه دفاع مقدس و در یکی از عملیات‌ها، رزمندگان بر این اعتقاد بودند که عبور از موانع آبی بسیار دشوار است، اما اگر از آب رد شویم، مابقی آن، که عبور از موانع خاکی است، سهل است که درواقع چنین هم بود. ازاین‌جهت، زمزمه‌ها و نیایش‌های رزمندگان به این سمت رفته بود که ‌ای خداوند، ما را در این کارزار یاری کن؛ به این معنا که تو ما را از آب عبور بده و غیرممکن را ممکن کن، بعدازآن ما خود می‌توانیم امر ممکن را ادامه دهیم.

این‌گونه هم شد و خداوند آنان را از آب گذر داد با حداقل تلفات، اما هنگامی‌که پایشان به خاک رسید آنچه دادند کشته و زخمی بود و چیزی حاصلشان نگشت. اینجا بود که اهل نظر نکته را به فراست دریافتند. آنجا که انقلابی‌ها در پیشگاه حق گفتند نمی‌توانیم، توانستند و آنجا که با خود پنداشتند که امر سهل است و می‌توانیم، هرگز نتوانستند.

اجازه بدهید این راز همیشه سربسته بماند و این مسئله تا ابد برای بشر حل نشود که در هنگام مواجهه با سختی‌های روزگار حقیقت چگونه است. از برای انسان با آن نیروی نامتناهی، دری بسته نیست، اما درعین‌حال اوست که در کوچک‌ترین امور ناتوان است و به‌عبارت‌دیگر وابسته به عنایت حضرت حق. پس تو در عین آنکه می‌توانی، نمی‌توانی و در همان حال که عجز را زمزمه می‌کنی، در دل امید «می‌توانم» داری. بگذارید این پارادکس باقی بماند. اینجا مرزی است که پیاده‌روی بر روی آن، معرفت‌آفرین است.