به گزارش اصفهان زیبا؛ نزدیک به سه سال است که صفحه کانونهای روزنامه «اصفهان زیبا» بهطور ویژه بر عملکرد کانونهای فرهنگی، فعالیتهای فرهنگی، فعالان فرهنگی و عملکرد مساجد استان اصفهان متمرکز بوده است. در این مدت ارتباط بی واسطهای با مراکز فرهنگی و فعالان فرهنگی شهر برقرار کردیم تا بازنماییمان از وضعیت فرهنگی شهر کمترین خطا را داشته باشد. همین ارتباط سبب شد که بیش از هر زمان دیگر با چالشهای فعالیتهای فرهنگی در شهر آشنا شویم و در همین راستا از نهادهای مختلف هم رسیدگی به وضعیت فرهنگی شهر را طلب کردهایم.یکی از ارگانهایی که به طور مشخص در این راستا مسئولیت داشته و دارد، ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگیهنری مساجد استان اصفهان است؛ نهادی که در دو هفته گذشته مدیر پیشین آن تودیع شد و سپس امیرحسین پرورش به سرپرستی آن منصوب شد؛ معارفهای که با حاشیه همراه بود و عدهای نسبت به آن منتقد بودند.
این تودیع و معارفه از یک سو باعث مسرت بود؛ چراکه بعد از چند سال، مدیریت این مجموعه به مدیری اصفهانی سپرده شده و از آفات مدیریت غیرمستقیم مدیران غیربومی کاسته شد؛ اما از سویی دیگر پرسشهایی مطرح شد که انتصاب مدیر تازهمنصوبشده را به چالش میکشید. باتوجهبه آنچه در دو هفته اخیر رخداده و با درنظرگرفتن اینکه رسالت روزنامه «اصفهان زیبا» بهعنوان یک روزنامه استانی بیان حقایق و مطالبه از مسئولان برای توسعه فرهنگی و اجتماعی استان است، از امیرحسین پرورش، سرپرست فعلی ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگی هنری مساجد استان اصفهان خواستیم تا در گفتوگو با ما، نسبت به حاشیههای مطرحشده در خصوص انتصابش پاسخگو باشد.
پیشینه تحصیلی شما و تجربه زیستهتان در فضای فرهنگی شهر، تناسبی با جایگاه فعلیتان دارد؟ این پرسشی است که در یک هفته اخیر مطرح شده و عدهای معتقدند تخصص شما ارتباطی با مسئولیتتان در ستاد کانونها ندارد.
تحصیلات مقطع راهنمایی و دبیرستان بنده در مدارس اژهای اصفهان گذشت. در مقطع کارشناسی هم فارغالتحصیل مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی اصفهان هستم. بعد از آن هم تغییر رشته دادم و تا مقطع دکتری در دانشگاه اصفهان علوم سیاسی خواندم. درباره سوابق فرهنگی هم تقریبا از سال 82 و 83 عضو مؤسسه فرهنگی شهیدبهشتی هستم. یک زمانی مربی بودم، مسئول شاخه دانشجویی بودم، تشکل دانشجویی را تأسیس کردم، نزدیک به 15 سال هم عضو ستاد محرم مجموعه بودم. در چهاردهپانزدهسالی که دانشجو بودم هم با تشکلهای دانشجویی در ارتباط بودم و دوستان، بنده را میشناسند. از سال 99 هم در صداو سیما برنامهای داشتیم که پژوهشی بود بر فضاهای متخلف اصفهان. در این مدت از مجموع 180 قسمت برنامهای که تولید شد، اکثر آنها به مسائل فرهنگی مربوط بود و در این پنج سالی که بنده کار مستمر رسانهای میکردم، شناختی از فضای فرهنگی اصفهان علاوه بر شناخت پیشینم به دست آوردم. در باب حضورم در روابطعمومی کارخانه ذوبآهن هم باتوجهبه فضای فرهنگی و رسانهای که آنجا داشت، ترکیب قومیتی و جمعیت کارگری اش تجربهای به دست آمد که مجموعه این موارد به نظرم برای موقعیت فعلیام کفایت میکند.
پیش این تجربهای از حضور در ستاد کانونها داشتهاید؟
بهطوررسمی با نهاد ستاد کانونها ارتباطی نداشتهام؛ ولی گفتم از زمان دانشآموزی تجربه حضور در فضاهای فرهنگی شهر را داشتهام.
باتوجهبه این تجربهای که از حضور در فضای فرهنگی شهر مطرح میکنید، اگر الان قرار باشد مسئله فرهنگی اصفهان را در دستور کارتان قرار دهید، بر چه موضوعی تمرکز میکند؟
به نظرم نگاه به این ستاد پیشازاین، بازتولید منابع بوده و الان که منابع محدود شده است، کارایی آن کاسته شده و نتوانسته انتظارات را برآورده کند؛ درصورتیکه ستاد و بهطورکلی کانونها، دو رکن اصلی دارند که مسئله فرهنگ و هنر است. اینها باید در این قالب عملیات کنند و کنش اجتماعی داشته باشند. این نوع فعالیت فرهنگی و هنری هم نیاز به حدی از فرهیختگی و نخبگی فرهنگی و هنری دارد. درواقع صحبت شما بازتولید همان رویکرد مجموعه فرهنگی بهشتی است که به دنبال نخبهگرایی است.
بحث من این است که باید توانمندی فرهنگی و هنری هم انجام دهیم؛ ولی الان اینطور نیست.
این کار را وظیفه کانون میدانید یا ستاد؟
ستاد. ستاد باید راهبری کند و جهتگیری کانونها را به این سمت ببرد.
به چه صورت؟
بخشیاش با آموزش است و اصلا این را تبدیل به گفتمان کند. ما بهعنوان یک ستاد باید این توانمندسازی را ایجاد کنیم و آموزش دهیم که زبان گفتوگوی کانونها، زبان فرهنگ و هنر است و نه فقط احکام مذهبی و چنین فضاهایی. شما باید به واسطه فرهنگ و هنر چیزی به مسجد اضافه کنید. این اضافهکردن نیاز دارد تا خودمان اندوختهای داشته باشیم و نگاهمان فرهنگی و هنری باشد.
برای عملیکردن چنین دیدگاهی، چه از نظر نگرشی و چه از نظر توانایی نیروهای انسانی، به نظرتان ظرفیت کافی در ستاد وجود دارد؟
در ستاد که نیروها محدود است و نمیتوان همه بار را روی دوش آنها انداخت؛ ولی همین دوستان فرهنگی و کانونها باید به ستاد اضافه شوند و خودشان این نقش را به عهده گیرند. از همینالان هم این راهبرد را شروع کردهایم و با دوستان صحبت میکنیم که اینجا فضا، امکانات و توان ستادی هست که باید از آن استفاده کنند. این نگاه اشتباه است که ستاد بخواهد این کار را بکند؛ به این خاطر که نفرات و اعتبارات ما محدود است؛ ولی شاید ارتباطاتمان گستردهتر از کانونها باشد. اگر این نقش ستاد هماهنگی که اسم آن هم ستاد هماهنگی است احیا شود، ظرفیت خود کانونها برای اجرا کافی است.
از بحث تخصص که بگذریم، یک موضوعی که همواره مطرح میشود، این است که برخی کانونهای فرهنگی شهر و بهخصوص مجموعه فرهنگی شما، اعضایش به موقعیتهای خاصی دسترسی پیدا میکنند؛ مثلا اگر فردی با موقعیت تحصیلی و فرهنگی شما بود؛ ولی عضو مجموعهای دیگر بود، لزوما در این موقعیت قرار نمیگرفت. قبول دارید؟
درمورد قضاوت دیگران که بنده نمیتوانم نظری بدهم و اصلا مجموعه فرهنگی بهشتی عضو ستاد کانونها نیست؛ ولی این قابلکتمان نیست که برخی مجموعههای فرهنگی شهر در خصوص کادرسازی و تربیت نیرو جدیت بیشتری به خرج میدهند و خروجیهایشان هم در چنددهه اخیر مشخص بوده است؛ مثلا مجموعه فرهنگی عاشوراییان، مدرس، ۱۵ خرداد، مجمع شهید اژهای و… مراکزی که صرفا فعالیتشان منحصر به مراسمهای مذهبی نبوده و نگاهشان هم در پذیرش اعضا و هم در شیوههای تربیتی وسیعتر بوده است.
طبق صحبتی که شما میکنید، مراکز فرهنگی دخترانهای هستند که اتفاقا به این مسائل اهمیت زیادی میدهند؛ ولی تا الان به موقعیتی دست پیدا نکردهاند. یا اصلا میتوان اینطور گفت که افرادی با طبقه اقتصادی بالا میتوانند در مدارس خاص تحصیل کنند که سپس در گزینش مراکز مذکور قبول شوند. درواقع مراکز فرهنگی محروم، نقشی در کسب این موقعیتها ندارد.
بله؛ متأسفانه برخی کهنالگوها مانع از حضور بانوان شده است یا این مراکزی که نام بردم هرکدام در مناطق جغرافیایی واقع شدهاند که بافت روی آن تأثیر میگذارد. بنده هم به این باور دارم که عدالتمحورشدن ساخت آموزشی ما به توزیع متوازنتر همه این موارد منجر میشود و اگر ساخت آموزشوپرورش ما و ساخت مدارس ما عدالتمحور شود، این فرصتها در اختیار همه قرار میگیرد؛ ولی درکل هم فارغ از موقعیت خودم، نمیتوان گفت که اعضای این مراکز فاقد شایستگی هستند. بالاخره طبق فرایندهایی که در این مراکز هست، افرادی تربیت میشوند که میتوانند اثرگذار باشند؛ ولی قبول دارم که این فرصت باید وسیعتر شود.
آخرین پرسش راجع به تأثیرگذاری نسبت خانوادگی شما با یکی از مسئولان فرهنگی شهر و انتصاب به این موقعیت است.
بنده نه در مقام تکذیب این نسبت خانوادگی هستم و نه اینکه در شناخت بنده تأثیر داشته است؛ ولی در عین حال که این نسبت وجود دارد و بنده هم همیشه از آن بهره اخلاقی، علمی و تجربهای بردهام، کارنامهای هم خودم دارم. چه از لحاظ تحصیلی و رتبههای برتری که کسب کردهام و مدارس ما هم در آن زمان به این صورت طبقاتی نبود، چه عملکردی که در صداوسیما داشتم. البته گفتم، بالاخره شناخت هم بخشی از این فرایند است و افراد بر اساس شناخت به هم معرفی میشوند.
فارغ از تمام این صحبتها امیدواریم در سالهای آتی مدیریتیتان، عملکرد موفقی داشته باشید و مشکلات فرهنگی مساجد و کانونها بهمرور برطرف شود.