به گزارش اصفهان زیبا؛ ایده دنیای موازی، یکی از جذابترین و دیرپاترین مفاهیم در ادبیات و سینماست؛ مفهومی که از دل افسانهها و اسطورهها سر برآورده و در عصر مدرن، در قالبهایی علمی، روانشناختی یا فلسفی دوباره زنده شده است؛ جهانهایی که در آنها نسخهای دیگر از ما، با تصمیمهایی متفاوت، سرنوشتی دیگر را تجربه میکند. این ایده، نهتنها مجالی برای گریز از واقعیت، بلکه بستری برای تأمل درباره چیستی هویت، انتخاب و امکان است.در ادبیات، از آثار کلاسیکی مانند«آلیس در سرزمین عجایب» گرفته تا رمانهای معاصر فانتزی، دنیای موازی ابزاری بوده برای خلق تجربههایی شاعرانه، ترسناک یا رهاییبخش. در سینما نیز فیلمهایی چون «تلقین»، «همهچیز همهجا بهیکباره» و «دیگران»، با بهرهگیری از این مفهوم، واقعیت را به چالش میکشند و تماشاگر را به لبه شناخت میبرند. مطهره شیرانی، نویسنده اصفهانی متولد ۱۳۶۷، با نگاهی شخصی و خیالورز به این مفهوم در تازهترین رمان خود، «ما غیرممکنیم» سراغ بازنمایی زیست در لایههای موازی رفته است. او پیشتر با رمان «شنبه عزیز» شناخته شده بود. همچنین رمان «پل» که برگزیده اولین دوره جشنواره باغ رمان ایرانی است، بهزودی در سوره مهر راهی بازار نشر خواهد شد.با او درباره رمان «ما غیرممکنیم» که اخیرا نیز در حوزه هنری اصفهان نقد و بررسی شد، گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
ایده اولیه «ما غیرممکنیم» از کجا به ذهنتان رسید؟
رشته دانشگاهی من فیزیک بود. شش سال در این حوزه تا مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کردم و از همان دوران، علاقهام به فلسفه علم باعث شد که بهطور موازی، مطالعه در این زمینه را دنبال کنم. نظریه جهانهای موازی برایم همیشه جذاب بوده. فلسفه جهانهای موازی برآمده از نظریه مکانیک کوانتومی شرودینگر است و بعد از مطرحشدن نسبیت اینشتین قوت گرفت.
مبنای این نظریه احتمالات است. به صورت تئوری بنابر این معادلات میشود گفت با هر تصمیم، جهانی تازه ساخته میشود. در سینما و ادبیات هم بازتابهایی از این ایده هست. فیلمهای کریستوفر نولان و برخی آثار داستانی دیگر به این موضوع پرداختهاند.
رمان اولم، «شنبه عزیز»، فضای تاریخی و اجتماعی دارد؛ اما بعد از آن ذهنم سمت مفاهیم پیچیدهتری رفت. «ما غیرممکنیم» ابتدا قرار نبود رمانی فانتزی باشد. با یک طرح نسبتا ساده شروع کردم و ایده اولیه این بود که شخصیتهایی خلق کنم که زندگیشان تحتتأثیر تصمیمهایی که میگیرند شکل بگیرد؛ جایی که انتخابها جهان را برایشان میسازند.
در واقع، دغدغه اصلی من این بود که نشان بدهم چگونه در هر دوراهی، امکانهای تازهای از هستی متولد میشود. نوشتن این رمان در دو مرحله انجام شد. بار اول که شروع کردم، رمان بیشتر از چند اپیزود جلو نرفت: «هستی و امیر»، «منوچهر و تهمینه» و «جیمی و مییونگ». احساس کردم روایت به بلوغ نرسیده. بعد از بازنویسی تقریبا پنجاهدرصد به حجم رمان اضافه شد. در نسخه نهایی، فضا به سمت فانتزی پیش رفت و جهانهای موازی به شکل جدیتری وارد ساختار داستان شدند. شخصیتها میان دو جهان در رفتوآمدند و عناصر جدیدی مثل «پسر کلاغی» هم به رمان افزوده شد.
«ما غیرممکنیم» برای من فقط یک تجربه داستانی نبود؛ تلاشی بود برای بازتاب ذهنیتی که سالها با آن زیستهام. اینکه زندگی چیزی است میان آنچه هست و آنچه میتوانست باشد و هر تصمیم، دروازهای است به جهانی دیگر.
شخصیتهای رمان تا چه اندازه بر پایه تجربههای شخصی یا افراد واقعی شکل گرفتهاند؟
تخیل این امکان را دارد که برای خودش پرواز و جهان داستانی خلق کند. البته گاهی یک تصویر واقعی، جرقهای در ذهنم زده که مسیر ساخت شخصیتها را هموار کرده است؛ مثلا درباره اپیزود «جیمی» و «می یونگ»، تصویر اولیه از یک موقعیت ساده در فرودگاه شکل گرفت.
نشسته بودم و به پله برقی مسطح نگاه میکردم که مسافرها چمدان بهدست رویش ایستاده بودند. یک زوج توریست توجهم را جلب کردند؛ زن آسیایی کوتاهقدی که احتمالا اهل چین یا کره بود و مردی اروپایی و بلندقد. صحنهای که مرد خم شد تا بند کفش زن را ببندد، در ذهنم ماندگار شد. همین تصویر ساده، بار احساسی و معنایی برایم داشت که بعدها الهامبخش شکلگیری رابطه بین دو شخصیت جیمی و مییونگ شد.
درباره بقیه شخصیتها، بعضی از آنها بیتردید رگههایی از خودم یا اطرافیانم را در خود دارند؛ مثلا شخصیت «پسر کلاغی» برای من شخصیتی چالشبرانگیز بود. علاقه افراطی او به قند که من در یکی از اطرافیانم دیده بودم، وارد شخصیت شد. اما این فقط یک جنبه ظاهری است. آنچه در نهایت شخصیت را میسازد، ترکیبی است از مشاهدات بیرونی و آنچه از درون نویسنده برمیخیزد؛ انگار سایهای از من در همه این شخصیتها جاری است و حتی در پسر کلاغی هم، اگرچه ظاهرش متفاوت است، بخشی از درونیات من در او هست. گاهی تخیل ابزاری میشود برای عمقدادن به تجربههایی که در ذهن رسوب کردهاند و در لحظه مناسب، خود را در قالب داستان نشان میدهند.
چه کتابها یا نویسندگانی در شکلگیری ایده «ما غیرممکنیم» تأثیرگذار بودند؟
به ادبیات مدرن علاقه دارم و آثار شاخص را معمولا پیگیری میکنم. به صورت خاص کتاب «جاودانگی» میلان کوندرا به نظرم در شیوه روایت ما «غیرممکنیم» تا حدی مؤثر بوده.
یکی از مؤلفههایی که باز به ادبیات مدرن برمیگردد، «نامعتبر بودن راوی» در روایت است؛ در نوشتن رمانم تلاش کردم از این مسئله برای بازیهای داستانی استفاده کنم. برخی کتابها و منابع مرتبط در این زمینه به من معرفی شدند، اما بیشتر آنها را بعد از نگارش رمانم شناختم؛ آثاری که احتمالا در نوشتن کارهای بعدیام مؤثر خواهند بود. اثری دیگر با موضوع فلسفه و جهانهای موازی نوشتهام که در حال حاضر دست ناشر است.
مخاطب هدف این رمان چه کسانی هستند؟
«ما غیرممکنیم» چون روایت خطی ندارد، شخصیتهایش زیادند و داستان اپیزودیک پیش میرود. شاید مخاطب عامی که خیلی رمان نخوانده، نتواند با این کتاب ارتباط برقرار کند؛ ولی برای خواننده حرفهای که با رمزگشایی و معناکاوی خو گرفته، دنیایی پررمز و راز، پر از تمثیل و بازیهای ذهنی دارد.
جایگاه رمانهای فانتزی ایرانی را در مقایسه با آثاری که ترجمهشده است چگونه میبینید؟
درباره ایران، همه اتفاقنظر دارند که ظرفیت چشمگیری برای خلق رمان فانتزی وجود دارد. جغرافیای متنوع، اقلیمهای خاص و تنوع فرهنگی، بسترهایی غنی و آماده برای
تولید روایتهایی با عناصر خیال و افسانه فراهم کرده.
برخلاف بسیاری از کشورهای غربی که برای خلق داستانهای فانتزی ناگزیر به اتکا بر تخیل صرف هستند، عناصر اسطورهای، آیینی و جادویی در فرهنگ ایرانی، بهشکل طبیعی و زنده حضور دارند و تنها نیازمند بازخوانی و بازآفرینیاند.
گابریل گارسیا مارکز جمله معروفی دارد: «آنچه برای شما رئالیسم جادویی است، برای ما زندگی روزمره است.» با تکیه بر اندوختههایی که از گذشتگان به ما رسیده، میتوان ادبیاتی فانتزی خلق کرد که نه تنها از منظر تخیل غنی باشد؛ بلکه ریشهدار و اصیل و بومی نیز باشد.
واکنش خوانندگان به رمان چگونه بوده است؟
واکنش خوانندگان، بهویژه مخاطبان حرفهای کتاب، خوشبختانه بسیار مثبت بوده است. برای بسیاری از آنها فضای رمان ناآشنا، متفاوت و گاه حتی عجیب و غریب جلوه کرده و تجربهای تازه محسوب میشده است.
بارها از من پرسیدهاند که این فضاها را چگونه و از کجا خلق کردهام و همین برایم بسیار دلگرمکننده بوده است. البته طبیعیاست که همه مخاطبان با کتاب ارتباط برقرار نمیکنند.
برخی ممکن است بعد از چند صفحه آن را کنار بگذارند؛ مخصوصا اگر نتوانند به فضای داستان وارد شوند؛ اما آنهایی که توانستهاند با متن ارتباط برقرار کنند، اغلب کتاب را بسیار دوست داشتهاند و بازخوردهای مثبتی دادهاند؛ همچنین مانند هر اثر دیگری، نقدهایی هم به کتاب وارد شده است؛ چه از جنبه فرمی و چه از لحاظ ساختاری، بهویژه از سوی نویسندگان یا اساتیدی که با نگاه تخصصیتر به اثر نگاه میکنند. با این حال، درمجموع، بازخوردها برای من رضایتبخش و دلگرمکننده بودهاند و از این بابت
بسیار شکرگزارم.
کدام شخصیت برای خودتان محبوبتر یا نزدیکتر بود؟
شخصیت «هستی» از نظر ویژگیهای شخصیتی، نزدیکی زیادی به خود من دارد. میتوان گفت بازتاب وجوهی از درون من در این شخصیت دیده میشود. البته این شباهت صرفا در ویژگیهای شخصیتی است و نه در شرایط بیماریای که او با آن مواجه است.
آیا در زمان نگارش، پایانی برای داستان در ذهن داشتید یا پایان طی نوشتن شکل گرفت؟
وقتی نوشتن رمان را آغاز کردم، هیچ تصوری از پایانبندی آن نداشتم. واقعیت این است که نگارش رمان در ابتدا بدون طرح یا ساختار منسجم شروع شد و کاملا بهصورت تجربهمحور پیش رفتم. حدود نیمی از رمان را به همین شکل نوشتم.
نیمه دوم رمان، از جمله تمام اپیزودهای مربوط به لیلی و پسر کلاغی، جهانهای موازی و بخشهای فانتزی، بهصورت متمرکز و پشت سر هم نوشته شد. در این مرحله روند نگارش شتاب بیشتری گرفت و فضای داستان نیز بهتدریج روشنتر شد.
پایانبندی رمان نیز تقریبا در همان اواخر کار مشخص شد؛ زمانی که قرار بود متن نهایی ویرایش و جمعبندی شود. تنها چیزی که از همان ابتدا میدانستم، این بود که باید یکی از شخصیتها در نقطهای مشخص از داستان حذف شود تا مسیر ذهنیای که از ابتدا در ذهن داشتم، کامل شود. نمیخواهم پایان داستان را لو بدهم؛ اما میتوان گفت بخشهای ثانویه و جهانهای دیگر داستان بهمرور زمینهساز آن پایان شدند و در نهایت همهچیز به آن نقطه منتهی شد.
اگر بخواهید در یک جمله پیام اصلی رمان «ما غیرممکنیم» را بیان کنید چه میگویید؟
پیام اصلی رمان «ما غیرممکنیم» در واقع همان ایده اولیه آن است: اینکه تصمیمات کوچک، که گاهی خیلی راحت از کنارشان عبور میکنیم، میتوانند تأثیری شگرف بر آینده ما داشته باشند.
در رمان «ما غیرممکنیم»، یک دستمال کاغذی و یک لطف کوچک از سوی تهمینه به هستی، در یک جهان باعث نجات هستی از مرگ و نیستی میشود. در دو جهان موازی، یکی با حضور تهمینه و دیگری بدون او، مسیر اتفاقات تنها به خاطر همان مهربانی کوچک، کاملا متفاوت رقم میخورد. با این روایت، سعی کردم اهمیت انتخابهای بهظاهر ساده و تأثیر عمیق آنها را در سرنوشت شخصیتها نشان دهم.
در حال حاضر روی پروژه جدیدی کار میکنید؟
به سفارش حوزه هنری، رمانی ماجراجویانه با محوریت موضوع جهانهای موازی و بازشدن حفرههای زمانیمکانی نوشتم که داستان آن در بستر شهر اصفهان روایت میشود. این اثر تلاشی است برای پیوند میان تخیل علمی و هویت تاریخیفرهنگی یک شهر کهن.
در کنار آن، یکی از آثار اخیرم با عنوان «پل» برای جشنواره باغ رمان نوشته شده است. این رمان که در ژانر رئالیسم اجتماعی قرار میگیرد، به بررسی شکاف نسلی میان نسل انقلاب و نسل پس از آن میپردازد.
خوشبختانه «پل» توانست رتبه اول را در جشنواره کسب کند و بهعنوان اثر برگزیده معرفی شود. هماکنون نیز در حال نگارش یک رمان نوجوان هستم. نسخه اولیه آن به پایان رسیده و مراحل بازنویسی و تکمیل آن در دست انجام است.