به گزارش اصفهان زیبا؛ فکر نمیکردم به این زودیها دوباره درباره غزه و 7 اکتبر بنویسم.
راستش را بخواهید مدتهاست غزه چنان احاطهام کرده است که امکان نوشتن برایش را ندارم.
چنان نزدیک شده که نمیتوانم به آن نظاره کنم.
رهایم نمیکند؛ از این بهتر کلمهای ندارم برای وصفش؛ رهایم نمیکند …
حتی دیگر خودم را در معرض خبرهایش هم نمیگذارم؛ اخبار نمیبینم، کانالهای خبری غزه را دنبال نمیکنم؛ولی خبرهایش از همهجا سبز می شوند و محاصرهام را تنگتر میکنند.
غزه فاتح است. جلو میرود. مرزها را درمینوردد. مجبورت میکند با او تعیینتکلیف کنی. ندیدهای این یک سال و نه ماه چه بر سر دانشجویان و دانشگاهیان آمریکا آورده است؟
چه بر سر مردم اروپا آورده که حدود 600 روز است خیابانها را نمیتوانند ترک کنند؟ آن خانم را حتما دیدهای با آن وضع سر و لباس که میگوید از غم مادران و بچههای غزهای شبها نمیتواند بخوابد؟ غزه فاتح است. امواجش تا شرق دور هم رفته؛ تا ژاپن و کره جنوبی و چین و بنگلادش…
برای من هم غزه و 7 اکتبر، فتح الفتوحی داشته است. غزه به نظر من امروز، پاسخی است به یک عویصه هزارساله در ساحت اندیشه؛ «عیار واقعیت چیست؟!»
قرنهاست در مباحث معرفتشناسی و اصول فقهی، بزرگان و اندیشمندان تلاش کردهاند تا معیاری برای دستیابی به کشف واقعیت دستوپا کنند تا بتوانند در میان مدعیات فراوان و جورواجور فلسفی و علمی، سره را از ناسره تشخیص دهند و امروز غزه این کار را بهصورت معجزهواری به عهده گرفته است… .
♦ امروز غزه در نقطه مشخصکردن عیار هر ادعایی است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ رژیم کودککش و زنکش اسرائیل است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ ادعاهای فریبنده و سراسر دروغ سازمانهای جهانی و اروپایی و آمریکایی است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ باطن متعفن و سراسر کثافتِ شعارهای پر طمطراق تمدن مدرن است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ عمق اسلام آمریکاییِ سردمداران کشورهای عرب منطقه است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ اسلام منفعل و منافق الازهر است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ فاصله ایمانی و انسانی ملتهای منطقه از دولتهای فاسد و خیانتکار آنهاست.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ اراده و حدود قدرت گروههای جبهه مقاومت در منطقه است.
♦ امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ یمن سرفراز در مواجهه با آمریکا و انگلیس و فرانسه و اسرائیل است.
♦ و البته امروز غزه، فقط نمایانگر و عیار این واقعیتهایی که گفتم، نیست… .
امروز وضعیت غزه و ادامه نسلکشی اسرائیل دلالتهای دیگری هم دارد.
اینکه 150هزار زن باردار غزهای در بدترین شرایط غذایی و بهداشت محیطی قرار دارند و هر روز دهها سقطجنین آنجا اتفاق میافتد؛ مگر کم اتفاقی است؟!
مگر میتوان مؤمن بود و جان نداد؟!
مگر میشود انسان بود و راحت خوابید؟!
امروز غزه، نمایانگر و عیار واقعیتِ قدرت جمهوری اسلامی هم هست.
بهجد باور دارم، جمهوری اسلامی در 600 روز گذشته کاهلی و کوتاهی نکرده است و در قدر مقدورش هر کاری از دستش برمیآمده و میآید در طبق اخلاص نهاده و پای آن ایستاده است؛ ولی باید بپذیریم که هنوز روزانه دهها زن و کودک و جوان و پیر غزهای که هیچ دفاعی ندارند، سلاخی و تکهتکه میشوند.
ما کوتاهی نکردهایم؛ ولی این ظلم در جریان است… بد هم در جریان است؛ ولی اگر قویتر بودیم، بیتردید قدرتمندتر عمل می کردیم.
این قدرت فقط قدرت نظامی نیست؛ به هر تقدیر، ما در منطقه مخالفانی تاریخی داریم که به آنها قید خوردهایم.
چشم دیدن رشد و سروری ما را ندارند و همین، ما را محدود کرده است. ما از لحاظ علمی و تکنولوژی خیلی پیشرفت داشتهایم؛ ولی هنوز عقب هستیم.
حضرتآقا در دیدار نخبگان و استعدادهای برتر علمی در تاریخ ۷ مهر ۱۴۰۳، به صراحت فرمودند که اگر درزمینه تسلیحاتی از اینکه هستیم، مبالغی جلوتر بودیم، یقینا بر اوضاع منطقه اثر میگذاشت و میتوانست مانع افروختن این آتشهای سوزنده دلها و جانها
بشود.
بله، ما مقید به دیگران و محدود به تعیّن قدرت اجتماعی، علمی، نظامی و دیپلماسی خود هستیم. شاید این واقعیت را بدون کمک غزه نمیتوانستیم به این وضوح درک کنیم؛ ما شاید امروز بتوانیم از خود دفاع کنیم، ولی برای دفاع از همه مظلومان عالم، راه نرفته زیاد داریم.
بله؛ غزه امروز، نمایانگر و معیار واقعیت همهکس و همهچیز است… و اما شاید مهمترین و تلخترین وجه واقعنمایی غزه، برای خودِ ما باشد.
♦ مایی که قریب به 600 روز است شاهد کشتار زنان و کودکان هستیم و مهمترین کار کارنامهمان مطالبه از این و آن و درودیوار برای انجام وظیفه خطیرشان در قبال جنگ وجودی اسرائیل با جبهه مقاومت است و انگار جز مطالبه و تعیینتکلیف برای این و آن، راهی متصور نبوده و تکلیفی متوجه ما نیست.
♦ مایی که در دو سه ماه ابتدایی تا توانستیم به ماجرای غزه و 7 اکتبر، جو دادیم و چون ادامهدار شد و با دیگر مناسبتهای تقویمیمان تلاقی کرد، به فراموشی سپردیم؛ با جشنهای دهه فجر و بعد هم انتخابات مجلس، جشنهای نیمهشعبان و … همه چیز به محاق رفت و دوباره برگشتیم بر سر مناسبتبازیهای همیشگی خودمان؛ انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته است… .
♦ مایی که پروژهای به دل جمعآوری کمکهای مردمی برای مردم مظلوم غزه زدیم و چقدر کار لازم و خوبی بود؛ اما بعد که زمان پروژه تمام شد و مناسبت بعدی فرا رسید، همه ول کردیم و رفتیم پی کار جدید. نمی دانم چرا نپرسیدیم که مگر درد و رنج مردم غزه تمام شده است که طرح مواسات و همدردی ما با آن جمع شود؟!
ظاهرا به کوتاهمدتبودن خو کردهایم. به طرز شگفتانگیزی توانستهایم تناقضها را با هم جمع کنیم؛ جشنهای دهه فجر و جشنهای نیمهشعبان و زندگی با آیههای رمضان هم که نمیتواند نباشد!
چقدر دوریم از قدرت درآمیختن احساسات و خلق فعالیتهای چندوجهی.
در ابتدای همان جلسه 7 مهر 1403 که در همان ایام شهادت سردار سرافراز و نامدار اسلام سیدحسن نصرالله است، شروع حضرت آقا را ببینید:
«این تشکیل جلسه یک پیامی برای ما دارد، پیامش این است که ما گرچه در عزا هستیم، اما عزای ما به معنی ماتمگرفتن و افسردهشدن و یک گوشه نشستن نیست؛ جنس عزای ما از جنس عزای سیدالشهدا(ع) است؛ زنده و زندهکننده است. عزاداریم؛ اما این عزا ما را به حرکت و پیشرفت و شوق بیشتر به کار وادار میکند.»
♦ مایی که جشنهای دهه کرامت را پشت سر گذاشتهایم و در حال تدارک جشنهای غدیرخم و دهه ولایت هستیم و البته با نیمنگاهی به دهه محرم، احتمالا درصدد دستوپا کردن محتوای مقاومت و حماسه و احتمالا ضریب دوباره به ماجرای غزه هستیم؛ نمیدانم چرا از این همه تناقض چیزیمان نمیشود؟! چرا متلاشی نمیشویم؟!
♦ و البته مایی که سرخوش از پیام حضرت آقا به صدسالگی حوزه، در پی جمع مؤیدات برای «فقه معاصر» و «فقه نظامات» و «فقه امتساز» و «فقه سرپرستی» و «فقه تمدنی» و «فقه جواهری» هستیم و انگارنهانگار در همین پیام، ناشناختهترین ابعاد حوزه علمیه قم، هویت جهادی آن و در خط مقدم جبهه تقابل با تهدیدهای دشمن در عرصههای گوناگون بودن، معرفی شده است.
بگذارید بار دیگر بگویم:
غزه امروز به کمک همه جهان آمده است تا خود را بهتر از قبل ببینند، محک بزنند و بشناسند… .
♦ امروز روز چشم واکردن ماست؛ «مای» ما امروز بیش از هر زمانی این امکان و توفیق را دارد که حدود و ثغور خود را بیابد.
فقط کسانی می توانند با تناقضها ادامه زندگی دهند که شخصیت و وحدت هویت خود را از دست دادهاند؛ وگرنه سرباز آمریکایی هم که باشی، وقتی به تناقض برسی و بخواهی بیخیال نشوی، میشوی آرون بوشنل که با خودسوزی، راهی برای تناقضی که غزه جهان را با آن به چالش کشیده است، گشود.
♦ امروز به برکت غزه، روز تصفیه «تناقضها»ست.
♦ امروز به برکت غزه، «آینده» را میتوان بعینه دید؛ گو اینکه به جای آمدن حادثه، ما زودتر به دیدار آنها نائل شدهایم.
غزه آنچه را نسلها باید میگذشت تا به آشکارگی برسد، در 600 روز به منصه ظهور آورده است. غزه آنچه را که میخواست دههها بر ما بگذرد تا متوجه شویم، در جلوی چشم ما قرار داد.
♦ امروز غزه، معیار واقعیت و محک محاسبه نفس است.
♦ امروز روز تبلی السرائر است به برکت غزۀ مجاهد و مظلوم.
«چه باید کرد؟» نمیدانم.
ولی میدانم که تا چه اندازه، زود پاسخ دادن به این پرسش خطرناک است و تقویتکنندۀ «مرضِ زندگی در تناقضها…».
وقتی نخواهی بیخیال تناقضهایت شوی، اولاتفاقی که میافتد «متحیر» میشوی. هر آنچه قبلا بر آن تکیه میکردی و تو را دلقرص میکرد، فرو خواهد ریخت.
معلق میشوی و بیش از هر زمانی دیگر محتاج خدایی زنده میشوی و ائمهای شفیع و در کنار… .
در اینجاست که فرصت بازخوانی افکار و بازآرایی اولویتها را پیدا میکنی . تازه در چنین موقعیتی است که از کلیشهها به در میآیی…
تازه در چنین وضعیت قیام اللّهی است که امکان تفکر پیدا میکنی… .