به گزارش اصفهان زیبا؛ آنیتا شیرانی، با آثار نقاشی خط خود در مجموعه «هور» با ترکیبی از نور، خط و رنگهای طبیعی، تصویری انتزاعی از خورشید و طبیعت ایران را خلق کرده است.
در هنر معاصر، آثاری وجود دارند که به جای تصویرپردازی مستقیم، مخاطب را به مکاشفه و تامل دعوت میکنند. مجموعه «هور» یکی از این تجربههاست که در تقاطع خط و نور، معنا را به شکلی انتزاعی و حسی بازتاب میدهد.
در این مجموعه، خورشید نه به شکل ظاهری، بلکه به عنوان نمادی از روشنایی درونی دیده میشود. خطوط آزاد و فرمهای ساده همراه با رنگهایی برگرفته از طبیعت، فضایی آرام و پر از تاملی را خلق کردهاند، نوری که از دل مخاطب میتابد و او را به درون خود میکشاند.
آنیتا شیرانی، هنرمند این مجموعه، با تلفیق نقاشیخط و کالیگرافی، تصویری معاصر از طبیعت و خاطرات ایرانی خلق کرده است. الهام او از مناظر جغرافیایی ایران و رنگهای طبیعی، این آثار را به زبان بیکلامی برای مخاطب ایرانی قابل فهم و ملموس میسازد.
«هور» در عین سادگی فرم، دعوتی است به سکوت و اندیشه، جایی که معنا از دل رنگ و حرکت خط زاده میشود.در بیانیه نمایشگاه نیز آمده است: «هور» دعوتی است به تماشای روشنایی درونی، جایی که هنر و معنا در کمترین عناصر، بیشترین تاثیر را میگذارند.
به همین بهانه، «اصفهان زیبا» با آنیتا شیرانی، هنرمند و خالق مجموعه «هور»، به گفتوگو نشسته است.
چه شد که نام «هور» را برای مجموعه خود انتخاب کردید؟
ایده انتخاب نام «هور» که به معنای خورشید است و از حضور تصویر خورشید روی تابلوها و بافت حجمی آثار نشات گرفت. لکههایی که روی این سطوح پاشیده شدهاند، همچون نوری هستند که از خورشید میتابد و مسیر و فضای اطراف را در برمیگیرد.
در آثار حجمی نیز با فرمهای دایرهای مواجهیم که درون آنها رنگ زرد دیده میشود و نمادی از مسیر روشن خورشید است. هر اثر، با توجه به نامی که دارد، به یک فضا، مکان یا زمان خاص اشاره میکند؛ خاطرههایی که در آنها شکل گرفتهاند. خورشید در این میان، بهمثابه عنصری ماندگار عمل میکند؛ نوری که باعث میشود آن خاطرات در ذهن ما زنده بمانند و اهمیتشان حفظ شود.
هر یک از آثار شما عنوانی مستقل و درعینحال جالب دارند. ممکن است درباره این نامگذاریها بیشتر توضیح دهید؟
بله، هر اثر عنوان خاص خود را دارد و این نامگذاریها ارتباط مستقیمی با مضمون و ساختار بصری اثر دارند. دو نمونه از آثار من «تالاب هور» نام دارند؛ اشارهای به تالاب هورالعظیم در جنوب کشور که متاسفانه در حال حاضر خشک شده است. ترکیب رنگها، بهویژه استفاده از طیفهای آبی، تداعیگر فضای این تالاب و وضعیت امروزی آن است.
یکی دیگر از آثار با نام «دماوند خاموش» ارائه شده؛ ترکیب رنگی اثر، یادآور پوشش برفی کوه دماوند است. در این کار، تمرکز اصلی بر کالیگرافی است، اما نه بهعنوان حامل معنا، بلکه بهمثابه عنصر بصری. کلمات و حروف در اینجا بیشتر برای ایجاد فرم و زیبایی بصری کنار هم قرار گرفتهاند تا انتقال یک مفهوم مشخص.
سایر آثار نیز همچون «آبهای خزر»، «آبهای فارس» و «دامنه زاگرس»، هر یک به یک موقعیت جغرافیایی خاص اشاره دارند؛ مکانهایی که با خاطره، طبیعت، و هویت فرهنگی ما پیوند دارند و از خلال رنگ، فرم و نام، مخاطب را به آن فضاها دعوت میکنند.
آیا تمام این نامها از طبیعت الهام گرفتهاند؟
بله، در واقع تمامی این نامها از طبیعت الهام گرفته شدهاند و حتی رنگهایی که در آثارم به کار رفتهاند، رنگهای تند و مصنوعی نیستند؛ بلکه برگرفته از رنگهایی هستند که در طبیعت پیرامونمان میبینیم، رنگهایی آشنا، زنده و ملموس.
ایده استفاده از عناصر طبیعی در دل نقاشیخط چگونه برای نخستین بار به ذهنتان رسید؟
من سالهاست که در زمینهی کالیگرافی فعالیت دارم و پیش از آن، حدود پانزده سال نقاشی را بهصورت حرفهای دنبال میکردم.
در طول این سالها همیشه در جستوجوی راهی بودم تا این دو حوزه را با یکدیگر تلفیق کنم. نخستین تابلویی که خلق کردم، حاصل ترکیب چند متریال مختلف، رنگها و تکنیکهایی بود که تلاشی برای بازآفرینی یک خاطره بهشمار میرفت.
وقتی آن تابلو شکل گرفت، احساسی عمیق و مثبت در من ایجاد کرد؛ گویی چیزی را که سالها در ذهن داشتم، بالاخره به تصویر کشیدهام. همین حس انگیزهای شد تا این رویکرد را در دیگر آثار نیز ادامه دهم و از دل طبیعت و خاطرات، جهان بصری خودم را بسازم.
آیا پیش از این هم تجربه برگزاری نمایشگاه را داشتهاید؟
بله، هم در نمایشگاههای گروهی و هم انفرادی حضور داشتهام. دو نمایشگاه انفرادی در دبی برگزار کردم و یک نمایشگاه دیگر هم در ایتالیا داشتم. این نمایشگاه، نخستین تجربه من برای نمایش انفرادی آثارم در ایران است.
تمام مکانهایی که بر بومهای من نامگذاری شدهاند، نقاط جغرافیایی مهم و تأثیرگذاری هستند؛ هرکدام نماینده بخشی از سرزمین ایراناند؛ مکانهایی که نهتنها از نظر زیبایی طبیعی، بلکه بهلحاظ محیطزیستی و فرهنگی، برای همهی ما ارزشمند بوده و هستند.
علاقهام به طبیعت همیشه همراه من بوده، چه در ارتباط با حیوانات و چه در زمینه محیط زیست. البته نمیتوانم بگویم که طبیعتگردی حرفهای هستم، اما اغلب ترجیح میدهم برای نقاشیکردن در فضای باز قرار بگیرم. انرژیای که از طبیعت میگیرم، تاثیر عمیقی بر روند خلق آثارم دارد.
در بیانیه نمایشگاه اشاره کردهاید که «هور» دعوتی است به تماشای روشنایی درونی. منظورتان از این روشنایی درونی چیست؟
درست است. منظورم از روشنایی درونی، همان نوری است که در درون هر فردی وجود دارد، نوعی آگاهی، حس یا خاطره که گاه با دیدن یک تصویر یا حضور در فضایی خاص، بیدار میشود.
آثار این مجموعه چون به زبان مدرن اجرا شدهاند، بستری هستند برای دریافتهای شخصی.
مخاطب آزاد است که از دل رنگها، فرمها و ترکیبها، معنایی مختص به خود بیرون بکشد.برایم جالب بود که حتی افرادی که پیشتر با کارهای من آشنا نبودند، مانند گالریگردهایی که بهصورت اتفاقی به نمایشگاه آمده بودند، واکنشهایی داشتند که دقیقاً با حس مورد نظر من همراستا بود. مثلاً میگفتند:
«این تابلو حس دریا را دارد» یا «این یکی یادآور مرداب است».
و من توضیح میدادم که بله، این آثار تلاشی هستند برای زندهکردن آن حسهای درونی، خاطرات و تجربههایی که در ناخودآگاه ما جا خوش کردهاند. در واقع، این آثار نه صرفاً بازنمایی طبیعت بیرونی، بلکه تماشایی از طبیعت درونی انسان هستند.
دوست دارید مخاطبان با چه پیامی از نمایشگاه شما خارج شوند؟ پیام اصلی مجموعه هور چیست؟
پیام اصلی برای من تأکید بر ارزش و اهمیت طبیعت است؛ تلاشی برای برانگیختن تاملی دوباره در مخاطب نسبت به محیط اطرافش. میخواهم بیننده در برابر آثار مکث کند، نگاهش را از سطح عبور دهد و لحظهای در خود فرو رود. این مجموعه میخواهد یادآوری کند که طبیعت لزوماً نیازی به بازنمایی رئالیستی ندارد تا دیده شود یا تأثیر بگذارد.
همچنین تلاشی است برای نشان دادن اینکه نقاشیخط، فراتر از فرم کلاسیک و قواعد نوشتاری، میتواند به یک زبان بصری تبدیل شود.
زبانی برای بیان احساس، خاطره و نگاه. بهجای آنکه تنها تصویری آشنا از دماوند یا خزر ببینیم که بارها در قالب عکس دیدهایم، اینبار با نگاهی دیگر و از زاویهای هنریتر به آن نزدیک شویم؛ بهگونهای که فرمها و رنگها ذهن مخاطب را درگیر کنند و پرسشی درون او شکل بگیرد.
مهمترین چالش شما در مسیر فعالیت هنریتان، به ویژه در اصفهان، چیست؟
به نظر من یکی از چالشهای جدی در زمینه هنر مدرن، کمبود بسترهای حرفهای و تخصصی در شهرهایی مانند اصفهان است. اگر بخواهیم صادقانه نگاه کنیم، تعداد گالریهایی که در اصفهان بهطور جدی و مستمر در حوزه هنر مدرن فعالیت میکنند، شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسند.
در واقع، گالریهایی که نگاهی معاصر، مفهومی و رویکردی جسورانه داشته باشند و بخواهند بهجای فروش صرف آثار دکوراتیو، با هنرمند گفتوگو کنند، آثارش را بفهمند و به فرآیند خلاقانه او احترام بگذارند، بسیار اندکاند.
گالری «اکنون» از معدود فضاهایی است که من توانستم چنین تجربهای را با آن داشته باشم و خوشحالم که همکاریام با این گالری شکل گرفت.
اما این مسئله درعینحال بهروشنی نشاندهنده یک خلا است: شهری مثل اصفهان با آن پیشینه فرهنگی و هنری غنی، امروز باید در خط مقدم هنر مدرن و معاصر باشد. من فکر میکنم هنرمند معاصر به فضایی نیاز دارد که نه صرفاً محلی برای نمایش اثر، بلکه بستری برای اندیشیدن، گفتوگو و ریسکپذیری باشد.