به گزارش اصفهان زیبا؛ خانه تاریخی صفوی این روزها میزبان نمایشگاه گروهی عکاسی «لنز بر دست» است، نمایشگاهی که با تمرکز بر جلوههای صنایع دستی ایران، کوشیده است تا پیوندی میان هنر عکاسی و هنرهای سنتی برقرار کند.
نمایشگاه «لنز بر دست» مجموعهای است از نگاههای گوناگون عکاسان به دستانی که میآفرینند؛ دستانی که با مهارت، صبر و ظرافت، عناصر طبیعی را به اثری فرهنگی، هنری و ماندگار بدل میکنند.
نمایشگاه «لنز بر دست» تجربهای بصری- روایی از زیستن در سایه سارِ هنر است.
بیانیه نمایشگاه
در بیانیه نمایشگاه چنین آمده است:
«صنایع دستی، روایتی از پیوند میان انسان با زمین، رنگ و هنر است.
هر تار فرش، هر نقش سفال، هر برش چوب و فلز، نهتنها حاصل مهارت دست، که بازتاب فرهنگ، حافظه تاریخی و هویت هنرمندانیست که با دستان خود، خاطرهای آفریدهاند.
در این نمایشگاه، از دریچه لنز دوربین عکاسان، به دنیای میان دستانی میپردازیم که خلق میکنند و زندگی را تجسم میبخشند. این تصاویر، نه تنها محصول دیدن، بلکه حاصل مکث، احترام و درک ژرفی از روح صنایع دستیست؛ جهانی میان سنت و معاصر بودن، میان بومی بودن و جهانی شدن.
نمایشگاه «لنز بر دست» دعوتیست برای دوباره دیدن آنچه همواره در اطرافمان بوده، اما شاید با شتاب روزمرگی، از نظر دور مانده است؛ زیبایی در جزئیات، معنا در تکرار، و تاریخ در نقشها.»
بیانیه نمایشگاه، بهدرستی تأکید دارد که صنایع دستی، تنها یک شیء مادی نیست، بلکه نمودی از تاریخ زیسته انسان در بستر فرهنگ و طبیعت است.
این تصاویر تلاش میکنند تا لحظهای از فرآیند آفرینش را ثبت کنند؛ لحظهای که ذهن و دست در هماهنگی با طبیعت و حافظه جمعی، چیزی فراتر از یک کالا یا محصول را خلق میکنند.
آنچه در نهایت خلق میشود اثری فرهنگیست که با خود خاطره، معنا و هویت را به همراه دارد.
الهه عسگری، عکاس و گردآورنده نمایشگاه «لنز بر دست»، درباره روند شکلگیری این نمایشگاه به اصفهانزیبا میگوید:
«این نمایشگاه شامل ۱۴ عکس با محوریت صنایع دستی است که به مناسبت هفته جهانی صنایع دستی گردآوری شدهاند.
ما فراخوانی برای عکاسی با موضوع صنایع دستی منتشر کردیم و تأکید داشتیم که در آثار ارسالی، صنایع دستی نه بهعنوان پسزمینه یا عنصری فرعی، بلکه بهعنوان موضوع اصلی و مرکزی عکس حضور داشته باشد؛ بهویژه در پیوند با انسان و تأثیر آن در زندگی امروز.»
این هنرمند با اشاره به اهمیت احیای نگاه معاصر به سنتها، ادامه میدهد:
«امروزه متاسفانه کمتر از صنایع دستی در زندگی روزمره استفاده میشود.
در این مجموعه تلاش کردیم تا نشان دهیم سنت چگونه میتواند در زندگی معاصر جایگاه داشته باشد و همچنان با انسان امروز پیوند برقرار کند.»
در این نمایشگاه، آثار هفت هنرمند عکاس به نمایش درآمده است:
«پانتهآ خسروی، پرستو سلمانپور، حنان یزدانی، فاطمه عرشی، فاطمه کریمی یکتا، نرگس امینی و الهه عسگری که هر یک از این هنرمندان با نگاه و زبان بصری منحصربهفرد کوشیدهاند تا بخشی از جهان صنایع دستی را از دریچه لنز دوربین خود به تماشاگران نشان دهند.»
زن، فرش، خاطره
در یکی از اثرگذارترین تصاویر نمایشگاه «لنز بر دست» که توسط فاطمه عرشی ثبت شده، نمایی از زن بافندهای در کنار دار قالی به چشم میخورد؛ زنی با چادری طرحدار و رنگین، نشسته در سکوتی عمیق و غرق در بافتن فرشی سنتی.
حضور او آرام، اما سرشار از تمرکز و وقار است؛ گویی تمام جهان در همان چند رجِ در حال بافت خلاصه شده است.
نخهای رنگی از بالای دار قالی آویزانند و با نقشهای در حال شکلگیری فرش، ترکیب بصری چشمنواز ساختهاند.
در این قاب، رنگها با مهارتی دقیق در کادربندی بهگونهای قرار گرفتهاند که طرح فرش در سراسر تصویر امتداد یافته است.
چادر زن بافنده نیز به زیبایی در فضای تصویر حل شده و خود به جزئی از بافت کلی اثر تبدیل گشته؛ بهطوری که مرز میان زن، هنر و اثر از میان رفته و همهچیز به یک پیکره واحد بدل شده است.
این تصویر، تنها مستندنگاری از یک قالی و بافنده قالی نیست؛ بلکه بازتابی از پیوندی عمیق میان زن ایرانی، هنر بومی و فرهنگ سنتی است.
در اینجا، بافندگی نه صرفاً یک مهارت، که شکلی از حافظه فرهنگی است. زن بافنده در قاب دوربین راوی تاریخی خاموش است؛ زنی که با هر گرهای که میزند، گذشتهای را زنده میکند و آن را به نسلهای آینده میسپارد.
فرش، نور و دستان ناپیدا؛ سهگانه حیات
در قاب دیگری که با عنوان «تجدد حیات» توسط فاطمه کریمی یکتا ثبت شده، بیننده با تصویری ساده، اما پرمعنا روبهرو میشود؛ فرشی ایرانی که در فضای باز پهن شده و در کنار آن، ظرفی حاوی میخها و ابزار سنتی قالیبافی دیده میشود.
نور طلایی خورشید که مستقیم بر سطح فرش تابیده، بافت و رنگهای زنده آن را برجسته کرده و به تصویر، گرمایی زندهبخش بخشیده است؛ گویی خورشید خود نیز بخشی از فرایند بافت است، بافندهای خاموش که جان را در تار و پود میدمد.
تضاد میان ابزارهای سخت و کارکردی با لطافت و ظرافت فرش، جلوهای از پیوند میان جسم و روح، فرم و معنا و ماده و خیال را پدید آورده است.
این تصویر، بازنمایی شاعرانهای از لحظه پایانی خلق یک اثر است؛ جایی که محصول نهایی، آماده ورود به جهان زندگی میشود.
در این قاب، فرش تجسمی است از ساعتها صبر، ذوق و مهارت؛ و ابزار، نماد ریشههای فیزیکی این هنر. همه اینها در کنار یکدیگر، بازگوی داستانیاند از تلاش انسانی برای آفرینش زیبایی.
«تجدد حیات» خوانشیست از جان گرفتن سنت در بستر معاصر؛ جایی که گذشته، هنوز با نور امروز میتپد و زندگی را از نو تعریف میکند.
ردِ سنت بر دستان مرد
در یکی دیگر از قابهای نمایشگاه، تصویری با عنوان «گوشه خلوت»، ثبت شده توسط نرگس امینی به چشم میخورد که مردی سالمند را در میانه کار با سیمها یا چوبهای نازک و ابزار سنتی نشان میدهد.
مردی با دستانی دقیق، چشمانی فرو رفته در تمرکز و صورتی که نقوش زمان بر آن نشسته است.
هر چینوچروک صورتش، روایتگر سالهاییست که به هنر سپری شده؛ به روزهایی که مهارت در جان و دست آدمی ریشه داشت.
قاببندی این عکس بهگونهای است که نگاه بیننده بهطور مستقیم به دستان او کشیده میشود؛ دستانی که نقطه خلقاند، محل تولد ظرافت و تکرار سنت.
محیط ساده و بیادعای اطراف او، به عکس حالوهوایی صمیمی و انسانی بخشیده؛ فضایی دور از زرقوبرق، اما سرشار از اصالت و معنا.
این تصویر نوعی احترام و ستایش نسبت به نسلهاییست که حامل تجربهاند؛ آنانی که ابزار را با جان میآمیزند و هنوز هم بهرغم پیشرفت تکنولوژی، با دست و دل میآفرینند.
مرد سالمندِ قاب امینی، تنها یک استادکار نیست؛ او نماد زندهای از سنت، مهارت و تداوم فرهنگیست که در تاریکی فراموشی، هنوز چراغی روشن در دل تاریخ دارد.
این عکس یادآور این حقیقت است که تکنولوژی هرچقدر هم پیش رود، نمیتواند جای عطر چوب خیس، صدای ریز ابزار روی فلز یا حضور انسانی را بگیرد که با حوصله، تجربه و حس، در دل یک قطعه، هنر میدمد.
این تصاویر روایتیست از زیست سنتی، فرهنگی و هنری ایران؛ جایی که هنر در تار و پود زندگی جاریست و مهارت با هویت در هم تنیده شده است.
نقش زنان و مردان در پاسداری از این میراث، بهزیبایی در قابها انعکاس یافته و هر فریم، فرصتیست برای تأمل در ارزشهایی که در هیاهوی جهان امروز، اغلب نادیده گرفته میشوند.
به دیگر سخن، این تصاویر، بازتابیست از پیوند ژرف انسان با فرهنگ، خاطره و زیستبوم خویش.
اما آیا در این دنیای مدرن، ما هنوز هم میتوانیم صدای خاموش این میراث را بشنویم؟
آیا ارزشها و باورهایی که در طی قرنها شکل گرفتهاند و نسلها به آن وفادار بودهاند، اکنون در معرض فراموشی قرار دارند؟
و در نهایت، سهم ما در پاسداری از این هویت فرهنگی چیست و چه میراثی به دست آیندگان خواهیم سپرد؟