به گزارش اصفهان زیبا؛ اعلام رسمی حضور مستقیم ایالاتمتحده آمریکا در عملیات هوایی یکم تیرماه علیه تأسیسات هستهای ایران در نطنز، اصفهان و فردو، نهتنها یک حماقت بزرگ نظامی کمسابقه در چهار دهه تنش میان تهران و واشنگتن بهحساب میآید، بلکه حامل پیامی سیاسی از درون رژیم صهیونیستی نیز هست:
پذیرش شکست و ناتوانی در تحقق اهداف استراتژیک از سوی اسرائیل. تا پیش از این، اسرائیل خود را در رسانهها، بازیگر مسلط میدان میدانست و با حملاتی ضربتی، جنگ روانی گسترده، و حمایت لجستیکی پنهان از سوی آمریکا، میکوشید ابتکار عمل را در نبرد با محور مقاومت حفظ کند.
اما تصمیم به دخالت مستقیم پدرخواندهاش، ایالات متحده، بهوضوح نشان میدهد که تلآویو در دستیابی به اهداف راهبردی خود، از جمله تضعیف توانمندیهای هستهای ایران، با بنبست نظامی و امنیتی روبهرو شده و ناگزیر از استمداد آشکار از واشنگتن شده است. این تحول اما فصل تازهای از درگیری را رقم میزند: مواجههای بیواسطه، رو در رو و احتمالاً پرهزینه.
از همینرو، تحلیل ابعاد، پیامدها و گزینههای پیشروی طرفین، بهویژه از منظر حقوقی، نظامی و سیاسی، اهمیت مضاعف یافته است که «اصفهان زیبا» در گفتوگو با محمدعلی بصیری، پژوهشگر مسائل بینالملل و تحلیلگر سیاسی، به بررسی ابعاد این رخداد پرداخته است؛ از تحلیل اهداف پشت پرده آمریکا و اسرائیل گرفته تا واکنشهای احتمالی ایران و پیامدهای منطقهای و بینالمللی.
میدان،تعیینکننده توازن قدرت خواهد بود
بصیری در بررسی ابعاد و پیامدهای ورود مستقیم ایالات متحده به درگیری اخیر علیه ایران میگوید: «پیش از این، آمریکاییها مدیریت و هدایت جنگ را از اتاقهای فکر خود در پشت صحنه انجام میدادند و اسرائیل بهصورت مستقیم در میدان عمل میکرد. اما اینبار، واشنگتن بهطور علنی وارد میدان شده است، اقدامی که از منظر حقوقی، نظامی و سیاسی، پیامدهای بسیار جدی و چند وجهی برای ایالات متحده در پی خواهد داشت.»
او با اشاره به سابقه نقشآفرینی غیرمستقیم آمریکا در تحولات منطقه، تأکید میکند که پیش از این، ایالات متحده بیشتر بهعنوان اتاق فکر و هدایتکننده پشت صحنه جنگ علیه محور مقاومت عمل میکرد، اما در حمله اخیر به مراکز هستهای ایران، نقش مستقیمی ایفا کرد.
بصیری میافزاید: «در این مرحله، هیچ تفاوت ماهوی و حتی از نظر امکانات میان نقش آمریکا و اسرائیل در حمله اخیر دیده نمیشود و این خود فضای حقوقی و سیاسی جدیدی را برای ایران جهت پاسخگویی چه از نظر نظامی و چه از نظر سیاسی حقوقی وسازمان های بینالمللی، باز کرده است.»
آمادگی طرفین برای رویارویی
این استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی، معتقد است که هر دو طرف، یعنی ایران و آمریکا، در طی چهار دهه گذشته خود را برای چنین مواجههای آماده کرده بودند. بصیری در ادامه، عنوان میکند: «چه از نظر استقرار پایگاههای آمریکا در اطراف ایران، چه از منظر توانمندیهای موشکی و بومی سازی خود، پهپادی و پدافندی ایران یا شبکههای زیر زمینی ایران، همه شواهد گویای آن است که این درگیری ناگهانی و بدون آمادگی قبلی نبوده است.»
او تأکید میکند که تاسیسات واقعی هستهای ایران در حملات اخیر آسیب ندیده و این نشاندهنده آمادگی ایران برای مقابله با چنین حملاتی است.
بصیری میگوید: «هیچ نشانهای از تشعشعات هستهای در مناطق هدف دیده نشده و آژانس انرژی اتمی نیز این موضوع را تأیید کرده است. این نشان میدهد که ایران آمادگی چنین حملههایی را داشت و حتی از نظر استقرار سیستم پدافند و جا بهجاییها با تمهیدات پیشین در خصوص این حملات اندیشیده بود.»
این استاد دانشگاه اصفهان بر این باور است که نوع جنگها در عصر حاضر، تکنولوژیک و مبتنی بر جنگ سایبری و پهپادی شدهاند.
او با اشاره به تحولات دو سال گذشته، این درگیریها را امتداد نبردهای نیابتی مثل طوفان الاقصی میان محور مقاومت با آمریکا و اسرائیل دانست که اکنون در حال گسترش به منطقه است.
راهبرد ایران؛ فرسایش دشمن
بصیری تحلیل خود را اینگونه ادامه میدهد که ایران در حال سوق دادن جنگ به سمت فرسایشی شدن است؛ راهبردی که بهزعم او، برای اسرائیل بسیار پرهزینه و برای ایران سودمند است.
او میافزاید: «اسرائیل در گذشته عادت داشت جنگهای کوتاهمدت و ضربتی را به سرعت به نفع خود تمام کند، اما اکنون بیش از ۲۰ ماه از جنگ با غزه گذشته و هنوز نتوانسته پیروزی ملموسی به دست آورد.» او فرسایشی شدن جنگ را به نفع ایران دانسته و میگوید: «اسرائیل با اقتصاد کوچک، جمعیت محدود و نداشتن عمق استراتژیک نمیتواند در جنگهای طولانی دوام بیاورد. راهبرد ایران این است که با تحلیل بردن توان و امنیت اسرائیل، این رژیم را به پذیرش شروط ایران وادار کند.»
این کارشناس مسائل بینالملل با بیان اینکه هر جا اسرائیل دست برتر را داشت مثل جنگ 6 روزه، جنگهای ضربتی و کوتاه مدت بوده است، تصریح میکند:
«در جنگ طوفان الاقصی، اسرائیل این تصور را داشت که میتواند در یک هفته یا مدت کوتاه اوضاع جنگ را به پایان برساند ولی جنگ فرسایشی شد و طی دو سال همچنان درگیر در محورهای 6 گانه بوده است و اکنون دست به درگیری با محور 7 یعنی ایران زده است و این شرایط و فرسایشی شدن به ضرر اسرائیل و به نفع ایران خواهد بود.»
او میافزاید: «ایران به دلیل وسعت قلمرو، جمعیت و موقعیت ژئوپلیتیک دست برتر را در جنگ فرسایشی خواهد داشت و در دوران جنگ فشار کمتری را متحمل خواهد شد. جنگی که در آن فلج شدن اقتصاد اسرائیل و فرار اهالی اسرائیل از منطقه و ناامنی آنان پیشبینی میشود.»
سناریوهای پاسخ ایران به حمله آمریکا
در ادامه، بصیری به سناریوهای محتمل پاسخ ایران به حمله مستقیم آمریکا اشاره میکند و میگوید: «چهار گزینه مطرح است: حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه، خروج از NPT، بستن تنگه هرمز و فعالسازی نیروهای محور مقاومت برای عملیاتهای زمینی در منطقه.»
به گفته او، اگر ایران فقط یک یا دو گزینه را اجرا کند و آمریکا خویشتنداری کند، درگیری به سطح منطقهای گسترش نخواهد یافت. اما در صورت اجرای همه گزینهها و پاسخ متقابل آمریکا، احتمال وقوع جنگی گسترده و حتی بینالمللی افزایش مییابد. بصیری در پایان به این نکته نیز میپردازد که برخی معتقدند آمریکا تنها برای حفظ وجهه اسرائیل حملهای محدود انجام داده است.
او میگوید: «چنین حالتی در پاسخ به ترور سردار سلیمانی هم رخ داد و دو طرف در سطحی از تقابل محدود باقی ماندند. اما همهچیز بستگی به پاسخ ایران دارد. اگر ایران وارد سطح بالاتری از پاسخ شود، درگیری به همین سادگی خاتمه نخواهد یافت.»