به گزارش اصفهان زیبا؛ برای رسیدن به محله خلجا وارد خیابان شیخبهایی میشوم و بعد از عبور از خیابان شمسآبادی و اردیبهشت، مقابل تابلویی که نام خلجا روی آن نوشتهشده، وارد محله میشوم. خلجا یکی از محلههای قدیمی است که از یک طرف به شیخبهایی، از طرف دیگر به خیابان طالقانی و از سوی دیگر به شمسآبادی میرسد. وارد خیابان طالقانی میشوم و خودم را به ابتدای کوچه زرگرباشی میرسانم. آقای کریمی، یکی از کسبههای بسیار قدیمی محله خلجا،حدود ۴۰ سال است در این مکان کار میکند.
از او در رابطه با گذشتهها میپرسم، میگوید: «آن زمان مثل حالا این خیابان اینقدر بزرگ، پرتردد و معروف نبود. من و سه نفر از دوستانم اینجا آمدیم و کارمان را با تعمیر لوازمخانگی شروع کردیم. قبل از اینجا بیشتر برای تعمیر لوازمخانگی خیابان بزرگمهر میرفتند؛ اما بعدها آرامآرام تعمیرکاران دیگر هم اینجا آمدند و خیابان طالقانی امروزی شکل گرفت.» او درباره دیگر کسبه قدیمی محله میگوید: «قنادی شکرچی، مغازه حاجعلی تراشکار و همچنین آقای اقتداری از قدیمیهای این خیابان هستند؛ البته قنادی شکرچی با فوت مالک اصلی آن به دو قسمت تقسیم شد و حالا این دو بخش جداگانه کار میکنند.»
دهه اول محرم و مراسم ویژه محله
کریمی به تکیه زرگرباشی اشاره میکند و میافزاید: «قدیمها به خاطر اینکه تکیه در همین کوچه قرار دارد، ماههای محرم خیلی شلوغ بود. اول ماه که میشد در ابتدای ورودی پرچمهای مختلف قرار میدادند. یادم هست در همین کوچه گوسفند میآوردند و جلوی هیئتها ذبح میکردند؛ بعد همینجا آنها را تمیز کرده و برای نذری استفاده میکردند. دیگهای بزرگ برای پخت نذری را هم در کوچه قرار میدادند و نذری فراوانی میپختند؛ اما حالا خیلی از این رسم و رسوم از بین رفته است.» از او درباره تکیه میپرسم، میگوید: «من که آقای زرگرباشی را ندیدهام؛ اما مردم محله تعریف میکردند که ایشان یکی از تاجران محل بوده که بعد از فوت، خانه او به محلی برای زائران و عزاداری حسینی تبدیل شده است.»
زرگرباشی از دیروز تا امروز
او در خصوص استقبال مردم میگوید: «در گذشته اینجا اینقدر شلوغ میشد که بهسختی میتوانستم مغازهام را باز کنم.جای سوزنانداختن نبود؛ اما این چند سال اخیر محرمها اینجا خیلی خلوت شده است؛ البته رفتوآمد هنوز هم هست و زرگرباشی طرفداران خودش را دارد؛ اما دیگر مثل گذشته نیست. شاید علت اصلی هم وضعیت اقتصادی مردم باشد.» آقای پشوتن از دیگر کسبه قدیمی محله است. او درباره تغییرات این خیابان میگوید: «اینجا تمام مغازهها مثل قدیم همینطور دستنخورده باقی مانده است. دلیل آن هم این است که چون در مرکز شهر قرار دارد، میراثفرهنگی اجازه تغییر نمیدهد؛ اما تعدادی از مالکان بخشی از آن را تغییر دادهاند و تابلوهای جدید زدهاند.» از او در خصوص خانههای قدیمی میپرسم، میگوید: «دو خانه خیلی قدیمی سههزارمتری، داخل کوچه هست که اصلا تغییر نکرده و همینطور مثل قبل پایدار است.»
محلهای با چشمپزشکان معروفش
این کاسب قدیمی به تابلوی پزشکی بزرگی که ابتدای کوچه قرار دارد، اشاره میکند و میافزاید: «اینجا چند دکتر چشمپزشک مطب داشتند: دکتر دانشگر، رسولی، اعلم و دکتر علوی. برخی از کوچهها به نام آنها نامگذاری شده است. این پزشکان از افراد نامدار بودند که حتی در تمام کشور هم آنها را میشناختند.»
آقای اعلم یکی دیگر از ساکنان قدیمی محله خلجاست. او در رابطه با محله میگوید: «پدرومادر من سال ۲۱ زمینهای اینجا را خریدند و از آن زمان تاکنون ساکن اینجا هستند.»
خیابانی به نام خیابان خشک
او ادامه میدهد: «اسم اینجا خیابان خشک بود؛ چون در آن زمان تنها خیابانی بود که آسفالت شده بود و چون زمانی که باران میآمد، خشک میشد، این نام را روی آن گذاشته بودند. بعدها به نام خیابان طالقانی تغییر کرد.»
آقای اعلم به خیابان ابوذر اشاره میکند و میافزاید: «بعد از خیابان ابوذر میترسیدیم حرکت کنیم. تمام آنجا بیابان بود. پدربزرگم یک زمین دوهزارمتری داشت که آن را فروختند و رفتند.»
کوچهای به نام یخچال
از او در خصوص علت نامگذاری اینجا به نام خلجا میپرسم، میگوید: «علت اینکه اینجا را خلجا میگویند، هیچوقت نفهمیدم. پشت این خیابان یک زمین خالی بود که شبها آب میرفت و میماند و یخ میبست. ما میرفتیم و روی یخهای آن سر میخوردیم. اسم این خیابان یخچال بود.»
آقای اعلم سپس از خاطرههایش با پدربزرگ تعریف میکند و میافزاید: «فامیل پدربزرگم سمسار بود که بعدها نام خانوادگی خود را به اعلم تغییر داد. بسیار مؤمن بود. یادم هست زمانی که میخواست چند مغازه خریداری کند، از مغازهداران درخواست کرد تا قیمت آنها را بنویسند و بعد دو برابر به آنها پول داد تا حلال باشد.»
مسجد شمسآباد و کودکان دیروز
او میخندد و از دوران خوش کودکی در محله میگوید: «من از ۹سالگی با تمام بچههای محل روزهای ۱۹، ۲۱ و ۲۳ در مسجد آقاشمسآبادی احیا بودیم. امکان نداشت فراموش کنیم.» یکی از دوستانش که شاهد گفتوگوی ماست، در ادامه صحبتها تعریف میکند: «یادم هست ۱۱ سالم بود که موریزش گرفتم. اینجا آرایشگاهی بود که بعدها بانک صادرات شد. من داشتم از کنار این آرایشگاه رد میشدم که مغازهدار صدایم کرد و گفت: “میخواهی سرت خوب شود؟” بعد یک دارو به من داد و گفت: “با انگشت بهجاهایی که مو ریزش گرفته، بزن.” من هم قبول کردم و پنجهزار دادم؛ بعد موهایم آرامآرام درآمد و خوب شد.»
جودهای ساکن محله خلجا
آقای اعلم به آنطرف خیابان اشاره میکند و ادامه میدهد: «آنطرف خیابان مغازه جودها بود. یادم هست در مسجد محل روزهای ۲۵ ماه رمضان یکشب آنها را برای افطار دعوت میکردند. آن زمان همه باهم یک مدرسه میرفتیم. کسی به کسی کاری نداشت و مردم بهراحتی در کنار هم زندگی میکردند.»
مغازهداری و شغل آزاد؛ از دیروز تا امروز
او میافزاید: «خلجا یکی از قدیمیترین محلههای اصفهان است. قدیمها مردم احترام هم را داشتند. شغل بیشتر مردم مغازهداری بود؛ مثلا مغازه آنطرف نجاری بود؛ دایی محمود هم آنطرف تر بود. بعدها پارچهفروشی هم داشتیم. حالا بعضی جاها کارهای الکترونیکی یا تراشکاری انجام میدهند.» زمان اذان مغرب رسیده است. وارد کوچه میشوم و خودم را بهسرعت به مسجد صدرالعلما میرسانم.بعد از نماز با آقای قائی همصحبت میشوم. او یکی از اهالی قدیمی محله خلجاست که سالیان سال برای تحصیل در خارج از کشور بوده است.
مادی فدن و حوض آب مسجد صدرالعلما
از او درباره گذشته محله میپرسم، میگوید: «پشت همین مسجد، اگر همین کوچه را به سمت خیابان آذر بروید، مادی را میبینید که به نام نهر فدن یا مادی فدن معروف است. این مادی از زایندهرود پر آب میشد و آب آن در مرکز همین مسجد بیرون میآمد و بعد میرفت تا آنطرف خیابان و کوچهای که به آن یخچال میگفتند، زمستانها آب آنجا یخ میزد و بسیاری از اهالی برای نگهداری مواد خوراکی از این یخ استفاده میکردند؛ البته یخ را چون بهداشتی نبود، در کیسهای قرار میدادند و بعد در کنار مواد غذایی یا بستنی میگذاشتند.»
مسجد صدرالعلما و تغییرات آن
از آقای قائی درباره مسجد و شکل آن میپرسم، میگوید: «مسجد صدرالعلما به شکلی که الان میبینید، نبود. یک مسجد کوچک بود که از خشت و گل درست شده و سقف آنهم چوبی بود. بعدها یکخانه را خریداری کردند و مسجد بزرگتر
شد.»از او در خصوص مساجد محله میپرسم، میافزاید: «اینجا مسجدهای بسیاری دارد. مسجد شمسآبادی، مسجد شیخبهایی، مسجد شمسآباد، مسجد روضاتی یا مسجد جعفر طیار و مسجد رحیمخان را داشتیم.»
باغهای سرسبز خیابان ابوذر
آقای قائی ادامه میدهد: «یادم هست تمام کوچههای اینجا باریک بود و آنطرفها باغ بود؛ من هم که دو و نیم جریب زمین داشتم، هشت پلاک جدید ساختهام.» او درباره نام محله میگوید: «اسم قدیم محله آذر درختی بود. قبلها خیابان باریکی بود و یک مادی داشت که وقتی خشک شد بخشهایی از آن را پوشاندند؛ البته خلجا تا آنطرف خیابان هم ادامه داشت؛ اما حالا به نام زاهد معروف شده است.»
از آذر درختی تا خلجا
آقای سهیلزاده در ادامه صحبتهای هممحلهای خود میگوید: «اوایل محله آذر درختی بود، البته این برمیگردد به خیلی سال پیش که طرف خیابان ابوذر مملو از باغ بود و خیابان یکطرفهای داشت که بهزور یک ماشین از داخل آن عبور میکرد.»
از او در خصوص مسجد شمسآباد میپرسم، میگوید: «اینجا قبلها یک مدرسه بود که افراد مختلف در آن درس حوزوی میخواندند و حالا هم در آنجا نماز میخوانند.»
تاریخچه مسجد شمسآباد
سهیلزاده درباره مالکان مسجد شمسآباد بیان میکند: «مالک اصلی سالهاست که به رحمت خدا رفته. دختر ایشان یک شیرزن بود که با دخترش اینجا را اداره میکرد. بعد از فوت او، دخترش اینجا را اداره میکرد؛ ولی بعدها که اذیت شد، از اینجا رفت. مسجد فعلا خادم ندارد و به دست مردم محل اداره میشود.» او در خصوص برنامههای مذهبی محله خلجا اظهار میکند: «در محله ما انواعواقسام برنامههای مذهبی برگزار میشد؛ مثلا در خلجا یک خانه بود که حاجآقا جواد صبحهای جمعه در آن جلسههای قرآن داشت؛ در مسجد صدرالعلما هم حاجآقا مهدوی بودند که برنامههای مختلف مذهبی اینجا برگزار میشد.»
زرگرباشی و نذر استکان
او درباره تکیه زرگرباشی میگوید: «اینجا یک خانه است که از قدیم دهه اول محرم در آن برنامههای مختلف مذهبی برگزار میکردند؛ مردم هم حلوا و کاچی میپختند و یکسری هم استکان گرو میکشیدند. حالا این نذر از بین رفته است و بهجای آن چای، قند یا پولکی میدهند.»