او بعد از پاوه چمران خمینی شد!

امروز 31 خردادماه، سالروز شهادت مصطفی چمران، یکی از فرمانده‌های بی‌بدیل جنگ تحمیلی است. چمران بیشتر به این واسطه شناخته می‌شود که شخصیتی چندبعدی داشت؛ صرفا یک شخصیت نظامی نبود، هم اهل علم بود و روی لبه علم حرکت می‌کرد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ امروز 31 خردادماه، سالروز شهادت مصطفی چمران، یکی از فرمانده‌های بی‌بدیل جنگ تحمیلی است. چمران بیشتر به این واسطه شناخته می‌شود که شخصیتی چندبعدی داشت؛ صرفا یک شخصیت نظامی نبود، هم اهل علم بود و روی لبه علم حرکت می‌کرد و می‌توانست یکی از نامزدهای جایزه نوبل در رشته فیزیک باشد، هم در زمان حضور در آمریکا، با گرایش‌های مختلف فکری و دانشجویی در ارتباط بود.

مهمتر از همه زمانی که فلسطین در اعماق مظلومیت گرفتار بود، چمران و تنی چند از آزادی‌خواهان به لبنان رفتند و به یاری شیعیان لبنان و راه‌اندازی جنبش امل، هم به مبارزه با اسرائیل برخواستندد و هم مرهمی شدند بر درد مردمان مظلوم فلسطین.

اما چمرانی که برای ما مهم است، چمرانی است که به ایران آمد، وزیر دفاع شد، رسیدگی به غائله کردستان را برعهده گرفت و بعد هم شد رئیس ستاد جنگ‌های نامنظم ایران.

به نظر می‌رسد آنچه در پاوه گذشت، فصل جدیدی بود که در زندگی چمران باز شد؛ فصلی از گذار، من می‌گویم چمران بعد از پاوه، چمران خمینی بود، نه چمران بازرگان!

او در بخشی از کتاب «کردستان» که گردآوری بخشی از یادداشت‌ها و مکتوبات اوست، می‌گوید: « . . . ما می‌خواستیم گلوله‌های آنها را با منطق جواب دهیم، اما متاسفانه دریافتیم که منطق و محبت و سلام بر قلب‌های تیره و بی‌ایمان تاثیری ندارد … از آزادی در ایران سوءاستفاده کردند و سیل اسلحه و قاچاق را به این سرزمین گشودند.

یکصدوهشتاد روزنامه و مجله با پول خارجی به راه انداختند تا جو ایران را مسموم کنند و جوانان را گمراه نمایند. توطئه و تهمت و دروغ و خیانت، کار و زندگی آنها شد مثل حماله‌الحطب. این حمال‌های استعمار از گنبد به سنندج و از سنندج به خرمشهر و از خرمشهر به نقده در حرکت بودند تا به آتش توطئه و خیانت دامن بزنند.

این خودفروختگان بی‌همه‌چیز می‌خواهند نظام اسلامی ایران را واژگون کنند . . .» نکته مهم همانی است که چمران گفت: « . . . ما می‌خواستیم گلوله‌های آنها را با منطق جواب دهیم . . .».

این همان چیزی است که امروز تا قبل از جنگ اخیر نیز با آن مواجه بودیم و حتی هنوز هم برخی به آن اعتقاد دارند؛ اما فعلا جرات بیان آن را نمی‌کنند؛ اینکه اگر با منطق با دنیا صحبت کنیم، دنیا با ما کاری نخواهد داشت.

اما همیشه کسانی که معتقدند باید با منطق با دنیا صحبت کرد، یک چیز را نادیده می‌گیرند: دنیا دنبال منطقی که من و شما به آن عرضه می‌کنیم، نیست؛ بلکه دنبال نفعی است که می‌تواند از جانب ما حاصل کند و اگر به این نفع نرسد، باقدرت خود، نه با منطقش، با ما برخورد می‌کند.