به گزارش اصفهان زیبا؛ همیشه وقتی با دانشآموزانم در مورد انتخاب رشته و مسیر شغلی آیندهشان صحبت میکنم به آنها میگویم باید بهجای اینکه فقط درس بخوانند و احیاناً روی شناخت استعدادها و تواناییهایشان وقت صرف کنند یا دنبال علاقهشان بروند، مسئله داشته باشند.
به سادهترین زبان ممکن یعنی بهجای آنکه فقط بخوانند و امتحان بدهند و نمره بگیرند، سؤالاتی داشته باشند و سعی کنند لابهلای متن کتابهای درسی و غیردرسی که میخوانند به دنبال پاسخدادن به آن سؤالات باشند. بارها به ایشان تذکر دادهام که اگر حرکت شما از روی نیاز و سؤال نباشد، عمرتان را بیهوده تلف میکنید! هرچند از مسیر لذت ببرید.
اما مشکل از جایی شروع میشود که وقتی صحبت از داشتن مسئله میکنیم، آنها که کمی زرنگتر هستند و بیش از دیگران اهل مطالعه و دقتاند، ذهنشان به سمت مطالعاتی از جنس مطالب مبنایی و فلسفه میرود. گمان میکنند اگر فلسفه بخوانند به کُنه و بُنه اشیا میرسند و با ریشهیابی مسائل، میتوانند مسیر دقیقتری برای زندگی خود طرحریزی کنند.
حالآنکه با آدرس غلط دادن فقط ذهن جوان و نوجوان ما آغشته به انتزاعیات بیهوده فلسفی شده و نهتنها از مسیر اصلی زندگی بازمیماند، بلکه صنعت را نیز از وجود اندیشمندانی که باید پرچمدار پیشرفت کشور و موتور پیشران توسعه باشند خالی میکنیم! نه اینکه بخواهم خواندن فلسفه را مذمت کنم، بحث من این است که دوای درد دانشآموزی که انگیزه تحصیلی پایینی دارد یا در انتخاب مسیر آینده خود مردد است، لزوماً خواندن مطالب عمیق و مبنایی نیست.
محدودیت استعداد با معرفی الگوهای نادرست
آری وقتی صحبت از هدفگذاری برای زندگی میشود، یعنی اینکه شما باید متناسب با شناختی که از خود و جامعه خود دارید، مسائلی را شناسایی کنید و در پی حل آن، به زندگی خود معنا ببخشید. سید آهنگ کوثر نمونه قابل ستایشی ازایندست افراد است. او تمام زندگی علمی و حرفهای خود را صرف حل مسئلهای کرده است که برای همه انسانها مفید است.
در کشور عزیز ما ایران، کم نیستند کسانی که در عرصه علم و عمل، خوش درخشیدهاند و زندگی خود را وقف کار علمی و جهادی کردهاند و همه ایشان میتوانند الگوهای خوبی برای نسل جوان ما باشند، اما شاید تفاوت کار امثال دکتر کوثر با دیگران در موضوع کار آنها باشد.
ما در عصر رسانههای جمعی هستیم و تبلیغات ما را احاطه کرده است، تحتتأثیر همین جو رسانهای، آنها که در پی ترسیم مسیر زندگی خود هستند بیشتر دنبال اهداف و پروژههایی میروند که احتمال دیدهشدن دارد، کارهای بزرگی که بهاصطلاح برد تبلیغاتی خوبی دارد.
نمونهاش زمانی که سریال بچه مهندس از تلویزیون پخش میشد، موجی از کودکان و نوجوانان میخواستند به رشته هوافضا بروند و عاشق ساختن پهپاد و اتفاقات هیجانانگیز آن بودند. حال آن را مقایسه کنید با کار دکتر کوثر؛ چه تعداد از نوجوانانی که واقعاً دوست دارند به کشورشان کمک کنند و افتخارآفرین باشند، حاضرند بروند در بیابانهای لمیزرع و آبخیزداری کنند و طرحهایی برای نجات بیابان ارائه بدهند و خود پای این کار بایستند؟
ما از طرفی از دانشآموزان میخواهیم با سؤال و مسئله حرکت کنند و از طرفی ایدئالهایی برای ایشان ترسیم میکنیم که به کمتر از آن قانع نمیشوند و خدمت به وطن را نیز در امور خاصی محدود کردهایم، لذا استعدادهای بیشماری را اینگونه تلف خواهیم کرد.