به گزارش اصفهان زیبا؛ «پیله: تابستانی دخترانه»، محصول ۲۰۲۵ میلادی، انیمهای ژاپنی به کارگردانی «یوکیمیتسو اینا» است که روایتی از پَرگشودن و شکستنهای دو بال را به تماشا میگذارد.
«سان» و «مایو» دو دختر نوجوان و شخصیتهای اصلی این انیمه سینماییاند که اتفاقاتش همزمان با جنگ جهانی دوم سپری میشود.
آنها به همراه دختران همسنوسال خودشان فیلم را میآغازند؛ در حالی که قرار است یک بیمارستان را برای مراقبت از مردانِ زخمی جنگ اداره کنند؛ بیمارستانی که در دل یک غار شکل میگیرد و با سادهترین امکانات، زندگیِ دوباره را زیر شرارتهای بیامان معنا میبخشد.
«پیله: تابستانی دخترانه» راوی خشونت جنگ از نگاه نوجوانانی است که سرزمینشان را بیحدومرز دوست میدارند و باور دارند تا زمانی که در تنِ رنجور و زخمزدیده ژاپن، قلبی تپنده وجود دارد، قلب کوچک آنان هم خواهد تپید.
انیمه بارها نشانههای شوم جنگ را آنهم جلوی چشم همین دختربچهها به تصویر میکشد؛ دخترها جان دادن دوستانشان را زیر رگبارها میبینند، بلبشوی رزم بارها، تجاوزگران جنسی را به آنها نزدیک میکند و در صبح یک روز معمولی جنگ با تپهای از آدمهای بیجان روبهرو میشوند، همانها که برای فرار از مصائب جنگ دستهجمعی خودکشی کردهاند.
مرگ، تجاوز، سیر شدن از دنیا و در یک کلام «جنگ»، پایان «زندگی» است؟ این انیمه سرشته با نشانههایی است که تقلای زندگی را در تیرهوتارترین لحظههای جنگ هم آشکار میکند.
در وسط این آیههای زنده و زاینده بیش از همه گلها نویدگرند؛ گلهای سرخ، زرد، بنفش، سبز، همان عنصرهای تکرارشونده که از ابتدا تا انتهای فیلم زمزمهوار و پرطمأنیه تماشاگر را همراهی میکنند (یا تماشاگر آنها را). گاهی گلها در نقش خودشان شور و خرمی میبخشند و گاهی هنرمندانه در نقش سوزندگی آتش، ردِ خون و جای زخم خودنمای میکنند تا «پیله: تابستانی دخترانه» درشتیهای جنگ را نرم و نازک نقاشی کند.
گلها از عمر کوتاهشون باکی ندارند، حتی اگر جنگ کوتاهترش کند و فقط بهاندازه یک خداحافظی فرصتشان دهد. اگر نتوانستیم از پیلهمان به قعر آسمان رها شویم، شاید باید مثل گلها در زمینِ زندگی ریشه بگیریم، مثل گلها ساده و آسوده زندگی کنیم، مثل گلها پرپر شویم.«پیله: تابستانی دخترانه» روایتی از جنگ است؛ جنگی که اگر برایمان شاخوشانه بکشد، نمیتوانیم به آن پشت کنیم، این نیمه روایتی از گستاخی جنگ و جستوجوی لطافتها است، از دریچه نگاه شخصیتهایی که آن را دیدنی میکند و با خاطرهای غمگین، اما امیدبخشنده تنهایمان میگذارد.