در ستایش نمایش‌های رادیویی

آدم دوست دارد گاهی چشم ببندد و فقط گوش کند؛ گاهی موسیقی، گاهی قصه، گاهی درد و دل و البته گاهی سکوت! یک زمانی رادیو تمام این آوا‌ها را به ما هدیه می‌داد، اما اکنون هزاران راه کوچک و بزرگ برای شنیدن صدا پیدا کرده‌ایم و هزاران راه برای نشنیدن رادیو…!

در ستایش نمایش‌های رادیویی - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ آدم دوست دارد گاهی چشم ببندد و فقط گوش کند؛ گاهی موسیقی، گاهی قصه، گاهی درد و دل و البته گاهی سکوت! یک زمانی رادیو تمام این آوا‌ها را به ما هدیه می‌داد، اما اکنون هزاران راه کوچک و بزرگ برای شنیدن صدا پیدا کرده‌ایم و هزاران راه برای نشنیدن رادیو…!

رادیو همیشه بیشتر از یک جعبه پر از سیم و موج بوده؛ رادیو خانه خیال است، جایی که صداها نقش می‌بندند و تو را به دنیایی می‌برند که چشمانت هرگز نمی‌بینند، اما قلبت با تمام وجود لمسش می‌کند. نمایش رادیویی، این هنر گمشده عصر تصویر، گنجینه‌ای است که اگر دوباره کشف شود، می‌تواند مردم را پای گیرنده‌ها بنشاند، البته نه از سر نوستالژی، بلکه از روی اشتیاق به تجربه‌ای منحصر به فرد.

البته رادیو هم مانند هر چیز کهنه دیگری، همواره مخاطب عاشق خودش را دارد. پدیده‌ای به نام نمایش رادیویی از سال‌های دور تا‌کنون برای مردم آشنا است. نمی‌توان ادعا کرد رادیو تمام شده یا دیگر باید تعطیل شود؛ درست عین همین روزنامه‌ای که پیش چشم شماست!

درباره رادیو و فرصت‌های آن حرف زیاد است، اما یکی از ابعاد بسیار جذاب این حوزه، نمایش است. نمایش رادیویی قصه‌گویی محض است، بی‌حاشیه و بی‌تعارف. در دنیایی که هر روز با انبوهی از تصاویر مواجه می‌شویم، رادیو ما را به تماشای نادیدنی‌ها دعوت می‌کند.

صدای یک پا کوبیدن بر زمین گلی، نفس‌های بریده یک فراری، جیرجیرک‌های شبانه یک روستای دورافتاده، همه‌چیز در ذهن تو شکل می‌گیرد، انگار که تو کارگردان این دنیای صوتی هستی. این هنر، مخاطب را از مصرف‌کننده منفعل به شریک فعال داستان تبدیل می‌کند.

اما چرا امروز کمتر کسی سراغ این هنر می‌رود؟ شاید چون فراموش کرده‌ایم که رادیو می‌تواند سینمای ذهن باشد. نمایش‌های رادیویی دوران طلایی خود را داشتند، زمانی که مردم دور گیرنده‌ها جمع می‌شدند تا قصه‌ها و اخبار را از رادیو دنبال کنند.

البته اگر واقع‌بین باشیم، زمان اوج رادیو، موقعی بود که رقیبی مانند تلویزیون در تمام خانه‌ها جا خوش نکرده بود! از این گذشته، با روی کار آمدن هزاران رسانه کوچک و بزرگ، رسانه‌هایی همچون رادیو و روزنامه به انزوا کشیده شدند. در عصری که حتی تلوزیون هم دارد به انزوا می‌رود، سینما‌ها تخته می‌شوند و تلفن‌های همراه، هر روز لاغرتر و ظریف‌تر می‌شوند، احیای رادیو به نظر غیر ممکن می‌رسد…!

امروز هم می‌توان این جادو را زنده کرد، البته نه با تکرار گذشته، بلکه با آمیختن تکنیک‌های نوین صدا و قصه‌پردازی معاصر. تصور کنید نمایشی که در آن افکت‌های سه‌بعدی صوتی تو را وسط یک حماسه تاریخی یا یک ماجرای علمی‌تخیلی قرار دهد، یا یک درام عاشقانه که صداهایش از عمیق‌ترین زوایای احساسات انسانی پرده برمی‌دارد.

نمایش رادیویی هنری کم‌هزینه اما پرتأثیر است. برخلاف تولیدات سینمایی و تلویزیونی، اینجا نیازی به لباس، دکور یا نورپردازی نیست، فقط کافیست صداها و کلمات درست انتخاب شوند.

این یعنی فرصتی عالی برای هنرمندان جوان و نویسندگان خلاقی که می‌خواهند حرفی برای گفتن داشته باشند، بدون وابستگی به بودجه‌های کلان. از همه مهم‌تر، نمایش رادیویی هنری است که می‌تواند در زندگی روزمره جاری شود. مردم می‌توانند هنگام رانندگی، آشپزی یا حتی چشم‌بستن قبل از خواب، به آن گوش دهند و غرق یک داستان شوند. رادیو همراه همیشگی است و نمایش رادیویی می‌تواند این همراهی را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کند.

شاید بتوان روزی دوباره به رادیو به عنوان یک رسانه زنده و پویا نگاه کنیم. اما قطعا نه با همان شکل گذشته! قطعا با نو شدن ابزار رسانه طی این دهه‌ها، رادیو هم فعلا در انزوا خواهد بود؛ مگر اینکه رادیو و هم مسیری تازه در پیش بگیرد.

اینکه این مسیر چقدر شبیه اشکال امروزی پادکست و کتاب صوتی و… خواهد شد نیز چالش مهمی محسوب می‌شود. اما به هر حال نمایش رادیویی نه یک هنر مرده، بلکه یک فرصت خوابیده است که اگر بیدار شود، می‌تواند بار دیگر مردم را پای گیرنده‌ها بنشاند، این بار نه از سر عادت، که از سر عشق به خیال‌پردازی.