به گزارش اصفهان زیبا؛ همیشه غروبهای تابستانی میدان امام(ره) از همه جای شهر دیدنیتر بود، مردم بساط شامشان را برمیداشتند و میآمدند روی چمنهای میدان مینشستند، بچهها بادبادک هوا میکردند و خانوادهها با هم گپ میزدند؛ اما این تابستان میدان نقش جهان دیگر حال و هوای همیشه را ندارد.
غروب است برق رفته و مردم کلافه و بیحوصله در تیرگی دم غروب بیحال و بیرمق نشستهاند، بچهها نق میزنند و بستنی میخواهند، اما برق نیست و دستگاه بستنیساز خاموش است، فروشندهها یکی در میان بیرون از مغازههایشان ایستاده یا نشستهاند یا دارند سیگار دود میکنند و وقت میگذرانند یا با هم به باعث و بانی وضع موجود بد و بیراه میگویند، البته آنهایی که فروششان بهتر بوده موتوربرقی تهیه کردهاند تا از کسادی بازار نجات پیدا کنند.
میدان مثل همیشه شلوغ نیست، خانوادهها فقط بساط میوه و چای آوردهاند تا کمی بنشینند و بروند؛ شاید آنها هم دارند از بیبرقی خانههایشان فرار میکنند.
مسافرها تک و توک توی میدان دیده میشوند. مثل همیشه نیست که تعداد مسافرها از مردم هم بیشتر بود و همه در پی خرید و دیدن مکانهای تاریخی بودند. صدای اذان گوشیام بلند میشود، اما در میدان صدای اذان شنیده نمیشود لابد مسجد هم مثل مغازههای بیمشتری توان خرید موتور برق را نداشته!!!
روی سکوی دور میدان مینشینم.
اسبها میدوند و صدای جرینگجرینگ آویزها و بوقهای گوشخراششان بلند است، پسرم کلافه است از اینکه بادبادکش هوا نمیرود و توی تاریکی هی به آدمها برخورد میکند، خودم عصبیام از تاریکی حس قورباغه آبپزی را دارم که دیگر توان بیرون پریدن از دیگ آبجوش را ندارد.
به مردمی که جلوی موکبِ گوشه میدان جمع شدهاند نگاه میکنم، موکب موتوربرق دارد، صدای بم و مردانهای میثم مطیعی بلند است.
خانم خادمی توی یک دستش اسفندانه است و توی دست دیگرش کارتخوان. همانطور که دور اسفند را پخش میکند از مردم میخواهد برای ادامه کار موکب کمک کنند، مردم کارت میکشند و من باز به این فکر میکنم حق این مردم نجیب و سخاوتمند این بیبرقی و بیآبی نیست که نیست.