به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی سرنوشت انسانهایی را به دنیا میآورد که حضورشان کوتاه اما اثرشان عمیق و ماندگار است. اینان فرزندان برگزیدهای هستند که خداوند از همان آغاز بر دوششان رسالتی بزرگ نهاده است، رسالت دفاع از ایمان، عزت و خاک میهن. آنان در میان ما ساده زندگی میکنند، میخندند و کار میکنند؛ اما قلبشان در جستوجوی آسمان است.
شهید حسین فتحی بهرامآبادی یکی از همین نوجوانان برومند است، نوجوانی از محلهای ساده و صمیمی که در همان سالهای آغازین جوانی، با روحیهای جهادی و ایمانی عمیق به میدان نبرد رفت و نام خود را جاودانه کرد. او نهتنها فرزند خانوادهای کشاورز، بلکه فرزند صادق و فداکار ایران بود. حسین هنوز در بهار زندگی بود که شجاعانه دل به دریا زد و در عملیات بزرگ والفجر۸ در اروندرود، به شهادت رسید.
اکنون برادرش اکبر فتحی با یادآوری خاطرهها و ویژگیهای اخلاقی و معنوی حسین، ما را به عمق زندگی و شخصیت این شهید عزیز میبرد؛ روایتی صمیمی و پر از احساس که نشان میدهد چگونه یک نوجوان از دل کوچههای خاکی بهرامآباد، به قلههای افتخار و شهادت رسید.
یاریرسان همه اعضای خانواده بود
حسین پانزدهم فروردین ۱۳۴۸ در محله بهرامآباد چشم به جهان گشود. او سومین فرزند خانواده بود. پدرمان کشاورز بود و حسین از همان کودکی در کنار درس و مدرسه، به پدر در کار کشاورزی کمک میکرد و در خانه نیز یاریرسان همه اعضای خانواده بود.
روحیهای مسئولیتپذیر و جهادی داشت
وقتی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و وارد نوجوانی شد، به پایگاه بسیج محله رفت و فعالیتهای خود را آغاز کرد. او از همان سنین پایین، روحیهای مسئولیتپذیر و جهادی داشت و همیشه بهدنبال خدمتکردن و یاریرساندن به دیگران بود.
از ۱۴سالگی مشغولبهکار شد
از ۱۴سالگی وارد بازار کار شد. ابتدا مدتی در کارخانه ریسندگیوبافندگی مشغول به کار شد؛ سپس در شهرک صنعتی امیرکبیر به شغل فلزکاری روی آورد. علاقه و استعداد فراوان حسین باعث شد خیلی زود موردتوجه استادکارش
قرار گیرد.
اجتماعی، منطقی، شجاع و مذهبی بود
اما دل او جای دیگری بود. همان زمان با چند تن از دوستانش برای اعزام به جبهه ثبتنام کرد. باورش این بود که امروز وظیفه همه جوانان دفاع از کشور، دین و اسلام است. حسین شخصیتی اجتماعی، منطقی، شجاع و مذهبی داشت؛ اهالی محل نیز او را به همین صفات میشناختند.
مهارت فراوانی در تیراندازی داشت
دوستان و همرزمانش میگفتند در جبهه بسیار شجاع بود و مهارت فراوانی در تیراندازی داشت. در عملیاتها همیشه با روحیهای قوی و اشتیاق فراوان حاضر میشد و شهادت را لطفی از جانب خدا میدانست که نصیب هر کسی
نمیشود.
در عملیات والفجر۸ به شهادت رسید
سرانجام در اوایل اسفند ۱۳۶۴ در عملیات بزرگ والفجر۸ در اروندرود، بالهای پروازش گشوده شد و به قافله شهیدان پیوست. چند روز بعد، خبر شهادتش را پایگاه بسیج به ما اعلام کرد. پدر و چند نفر از اعضای خانواده برای پیگیری به مناطق جنگی رفتند. رژیم بعث که از شکست در برابر رزمندگان اسلام خشمگین شده بود، مسیر آب اروند را تغییر داد تا جلوی پیشروی نیروهای ایرانی را بگیرد؛ به همین دلیل پیکر بسیاری از شهدا، ازجمله حسین، چند روزی در آب ماند.
بعد از ۲۰ روز انتظار پیکرش آمد
بعد از ۲۰ روز خبر دادند که پیکر شهدا به محل سکونت خانوادهها منتقل شده است. بدن حسین را به سردخانه خیابان کهندژ آورده بودند. ما برای وداع آخر به آنجا رفتیم.در وصیتنامهاش نوشته بود:«مرا هر کجا مایل بودید، به خاک بسپارید؛ اما اگر امکان دارد در جنتالرسول بهرامآباد دفنم کنید.»همانگونه که خواسته بود در تاریخ ۲۲اسفند۱۳۶۴ در محل گلستانشهدای بهرامآباد در آغوش خاک آرام گرفت؛ جایی که هنوز هم نامش چراغ راه و یادش مایه آرامش دلهای ماست.