فرزانه فرجی

فرزانه فرجی

خبرنگار گروه پایداری

آرشیو مطالب منتشر شده
سرمایی که در تنِ ما ،جا ماند!
7 دی 1404

سرمایی که در تنِ ما ،جا ماند!

سه روز از دی ماه سال 1365 می گذشت. قرار بر آغاز عملیاتی بزرگ در منطقه‌ای به طول 40 کیلومتر در حدفاصل پاسگاه زید در شمال شلمچه تا محل پیوستن کارون به اروند بود.

تولد یک شکوفه در پاییز!
30 آذر 1404

تولد یک شکوفه در پاییز!

سلام، بابا حسین. امروز نُه روز است که من به دنیا آمده‌‍‌ام و تو نیستی، اصلا نبودی، نیامدی. رفتی به خاطر من و مامان و همه مردم این شهر. من آمدم در نبود تو. تولدم بدون حضور تو شروع شد بابا. من شدم بچه جنگ دوازده روزه و تو شدی شهید آن جنگ.

مادرانه‌ای برای شهدا
20 آذر 1404

مادرانه‌ای برای شهدا

از آن روزها یک صندلی خالی ماند و یک دنیا حرف‌های متولد نشده و خاطرات خاکستری. انگار به قد یک چشم بر هم زدن بود، به قد یک آه. به قد افتادن یک حبه اشک و به قد صدای نیمه‌کاره که در گلو به بن‌بست خورد.

از حضور تا حضور!
27 آبان 1404

از حضور تا حضور!

سوت آغاز تجاوز ناعادلانه رژیم بعثی به خاک ایرانمان که به صدا درآمد، خیلی زود خاکریزها با دست خالی بنا شد. صحنه اصلی میدان جنگ، جنوب بود و غرب هم حسابی ناامن و البته که سایه بمباران روی شهرها.‌ نبض وطن تند شد و ضربان قلب مردم تندتر. هرکسی دلش با وطن بود و کاری از دستش برمی‌آمد، آمد به میدان.

یک شهر یک حماسه!
25 آبان 1404
10 روایت از 10 نقطه شهر در 25 آبان 1361

یک شهر یک حماسه!

۵ آبان ۱۳۶۱، روزی بود که اصفهان دیگر شبیه هیچ روزی نشد. روز بدرقه ۳۷۰ شهید، روزی که غسالخانه‌ها پر از تابوت شدند،

مادر پلکی زد/ عباس رفت!
6 مهر 1404
روایتِ انتظار از روزی که هواپیمای حامل تابوت سه‌رنگ عباس نیلفروشان در فرودگاه اصفهان نشست

مادر پلکی زد/ عباس رفت!

وسط خواستگاری دخترش بود.‌ حواسش رفت پی دسته‌گلی که کز کرده بود کنج سالن پذیرایی. مریم‌، تمام‌قد زیبایی‌هایش را به رخ حاضران در جلسه خواستگاری می‌کشید و عطرش حسابی پخش شده بود توی هوا.

این «دفاع» همیشه «مقدس» است!
1 مهر 1404

این «دفاع» همیشه «مقدس» است!

وَ تنِ خاکِ وطن، بوی شهادت می‌دهد. و چه جلوه‌ای دارند واژه‌های خوش‌رنگ و آبی که سال‌هاست در هم تنیده‌اند. غیرت، حمیت و کلی کلمه دوست‌داشتنی دیگر است که در تمام این سال‌ها ما را سوق داده به سمت ایثار، به سمت شهادت و به سمت شهدا. نامشان سنجاق شده به قلب میهن.

حرکتی بی‌سابقه بر تن مدیترانه!
25 شهریور 1404

حرکتی بی‌سابقه بر تن مدیترانه!

حال مدیترانه خوب است، خیلی خوب. این روزها امید است که جوانه زده روی امواج پر تلاطمش. مهربانی آدم‌ها پاورچین‌پاورچین کنار هم قرار گرفته و شده همبستگی جهانی. ناوگانی از عشق به هم رسیدند و شدند ریسه‌ای از امید بر دل پُر درد غزه. راه افتادند تا امید را از دل مدیترانه راهی ساحل زخم‌آلود غزه کنند.

ابوعبیده هرگز تمام نمی‌شود…!
15 شهریور 1404

ابوعبیده هرگز تمام نمی‌شود…!

او را با چفیه فلسطینی قرمز رنگش می شناسیم. مردی با چشمانی سیاه و بسیار نافذ. چهره‌ای پر از معما، شخصیتی ناشناخته و البته بسیار دوست‌داشتنی با هاله‌ای از رمز و راز. شچهره‌ای ناشناس که او را تبدیل کرده به صدای مقاومت.

«شهدا» پایِ ثابت مشایه!
25 مرداد 1404
چرا عکس شهدا امسال بیشتر از سال های قبل در پیاده‌روی اربعین دیده شد؟

«شهدا» پایِ ثابت مشایه!

به وقت تقویم ما، دو روز از اربعین سال صفرچهار، گذشت. اربعین، ما را می‌رساند به قصه‌های مشایه. به جستجو برای رسیدن به کربلا، به کمال، به اینکه باید راه را تا انتها رفت، به اینکه در سمت درست ایستاده‌ایم، به همقدم شدن برای رسیدن به یک هدف واحد، برای رسیدن به نور به حسین علیه‌السلام.

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
29 تیر 1404

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!

گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیده‌اند.‌ انگار افتاده به دام بیابانی بی‌آب و علف. واژه‌هایش سرگردانند و حیران.‌ اشک‌هایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.

حقارتی به نام اسرائیل…
10 تیر 1404

حقارتی به نام اسرائیل…

من عاشق جلوتر از زمان و مکان بودنم. عاشق رفتن به 30، 40 سال آینده. یک وقت‌هایی پا را فراتر می‌گذارم و به زمانی فکر می‌کنم که هیچ کدام از ماهایی که الان هستیم، نیستیم.