نیکبخت اصفهان

شامگاه دوشنبه سوم خرداد 1400 خبری غیرمنتظره جامعه ادبی و هنری اصفهان را در بهت فرو برد. محمود نیکبخت معلم، ‌نقاد و مرد با دانش و صاحب اندیشه اصفهان درگذشت و دست به دست شدن عکس‌ها، اشعار و تکه‌های کوتاهی از فیلم‌های سخنرانی‌اش در فضای مجازی جدی‌تر از همیشه ما را با شوخی تلخ و بی‌رحمانه مرگ مواجه کرد! مگر چیزی می‌توانست آن صدای رسا، آن بیان محکم و بی‌پرده را خاموش کند و آن چشم‌های براق و همیشه جست‌وجوگر را بر زندگی ببندد؟! مرگ کسانی که گویی هر آنِ زندگی را زندگی می‌کنند باورنکردنی‌تر از دیگران است و قرابتشان با مرگ یک شوخی تلخ بزرگ!

تاریخ انتشار: 09:43 - سه شنبه 1400/03/11
مدت زمان مطالعه: 10 دقیقه
no image

و محمود نیکبخت از این دسته آدم‌ها بود. آدمی همواره زنده با چراغی از آگاهی در دست. تا بود برای افروختن این چراغ کوشید و بعید است حالا مرگ، این سه حرفی کوچک،  ناغافل بتواند رد روشنی‌اش را خاموش کند. درباره او و ویژگی‌های مختلف کارش که تا آن آخر به دقت و درستی‌اش می‌اندیشید با دکتر احمد اخوت، دکتر اکبراخلاقی و یونس تراکمه از دوستان او و متخصصان ادبیات به گفت‌وگو نشستیم.

درباره نیکبخت

محمود نیکبخت، زاده‌ دهم مرداد سال ۱۳۳۰ بود. او در دبیرستان ادب تحصیل کرد که کسانی مانند محمد حقوقی آنجا تدریس می‌کردند. نیکبخت سپس در دانش‌سرای مقدماتی اصفهان به تحصیل علوم انسانی پرداخت و پس از گرفتن فوق دیپلم به صورت آزاد به مطالعه و پژوهش روی آورد.  او سال‌ها در مدارس مختلف استان اصفهان معلم ادبیات بود و همچنین سابقه تدریس در دوره‌های آزاد نقد ادبی، آموزش شعر و داستان و … را داشت. اگرچه نیکبخت خود را از اعضای جنگ ادبی اصفهان نمی‌دانست، ولی با بسیاری از اعضای آن دوستی و تعامل داشت. او آثاری را از ادبیات انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی، ترجمه و مقاله‌ها و ترجمه‌هایی از شعرها و مقاله‌های شاعرانی مانند ازرا پاوند، تی. ای. هیوم، اکتاویو پاز و … را در جُنگ اصفهان و مجله‌هایی چون رودکی، کلک، عصر پنجشنبه و… منتشر کرده بود. «از گمشدگی تا رهایی» (در نقد شعر فروغ فرخزاد)، «از اندیشه تا شعر: مشکل شاملو در شعر»، «جوزپه اونگارتی: شعر و زندگی اونگارتی» و «آناباز، سن ژون پرس: شاعر صبح جهان» و «بوطیقای بوف کور» ازجمله آثار محمود نیکبخت هستند.  جلد اول و دوم «کتاب شعر» نیز از مهم‌ترین آثاری است که زیر نظر این نویسنده منتشر شده است.  محمود نیکبخت سردبیری سه شماره جُنگ پردیس را نیز به‌عهده داشت. از او همچنین کتاب‌ها و مقالاتی درباره اشعار حافظ٬ تاریخ بیهقی٬ بهرام صادقی و… برجای مانده که هنوز منتشر نشده است.

 رساله صادقیِ نیکبخت ماندگار خواهد شد

دکتراحمد اخوت نویسنده، مترجم و منتقد ادبی به آشنایی با محمود نیکبخت از سال‌های دور و زمان نوجوانی و همکاری در مجموعه «کتاب شعر» با او اشاره می‌کند: من محمود نیکبخت را از دوران دبیرستان ادب می‌شناسم. بعدها در جلسات زنده‌رود نیز با هم حشرونشر داشتیم و به طور مشخص‌تر در دو جلد «کتاب شعر» فرصت همکاری با او را پیدا کردم؛ این مجموعه به طور کامل به شعر می‌پرداخت و بر آن متمرکز بود و به عقیده من با وجود اینکه تنها دو شماره آن نشر یافت کار ماندگاری شد. شماره اول در بهار 1371 منتشر شد که نیکبخت در آن ترجمه‌ای از عزرا پاوند به نام «تصویرگرایی» دارد و یک مقاله مهم دیگر که در آن به دیدگاه رمانتیک و کلاسیک نو تی. ای. هیوم. پرداخته است و کتاب شعر شماره دو زمستان 1373 منتشر شد که در آن هم ترجمه‌ای از پاوند دارد. دلیل این تأخیر اما دقتی بود که آقای نیکبخت در جمع‌بندی کار ضروری می‌دانست و لحاظ می‌کرد. در کتاب شعر مقاله‌های عمده‌ای در زمینه شعر از ماکاروفسکی، در ارتباط با فلسفه و شعر و شعر به زبان فلسفی و شعر فلسفی منتشر شده است. پرونده مهم دیگردرباره شعر و روزگار ویلیام کارلوس ویلیامز است همراه با ترجمه ده شعر از او به قلم بنده با عنوان «بهار و همه». ترجمه 7 شعر از مجموعه کلاغ توسط محمدکلباسی و پنج شعر از ییتز  به قلم احمد میرعلایی از دیگرمطالب مهم این مجموعه است. همچنین از نویسندگانی مانند یاکوبسن، ‌ماکاروفسکی،‌ الیوت و پاوند در این مجموعه‌ها آثاری منتشر شد. این مجموعه با طرح و پلان و نظارت محمود نیکبخت و توسط کتاب مشعل به چاپ رسیده است. نویسندگان مختلفی در آن حضور پیدا کردند و به عقیده من مقاله‌های این دو شماره هنوز از مقاله‌های برجسته و از مهم‌ترین مطالبی است که درباره شعر نشر یافته است.
مؤلف «تا روشنایی بنویس» سپس به تعدد آثار منتشر نشده محمود نیکبخت می‌پردازد: آقای نیکبخت در حال کار روی چند رساله بود که متاسفانه زمینه انتشارش در این سال‌ها فراهم نشده است. یکی از مهم‌ترین آن‌ها هم رساله صادقی درباره بوطیقای بهرام صادقی است و تا جایی‌که من در جریان بودم در حال ویرایش و پردازش دوباره و نهایی‌اش بود و بنا داشت به‌زودی آن را روانه بازار نشر کند. من فکر می‌کنم اگر این اثر منتشر شود از کارهای ماندگار و شاخص نیکبخت خواهد بود که به دلیل دقت و حساسیت او هنوز تا امروز نشر نیافته است. همانطور که می‌دانید، ایشان در این زمینه کارهای زیادی منتشر کرده که یکی از آن‌ها بوطیقای بوف کور است که از آثار شاخص اوست. اما این نویسنده جای محمود نیکبخت را در ادبیات اصفهان و ایران به این خاطر خالی می‌داند که جزء کسانی بود که به اهمیت کار، کار دلی و اعتقادی بهای زیادی می‌داد و تمام عمرش هم در این راستا صرف شد. البته چون در جریانات رسمی شرکت نداشت و اهل سخنرانی و مطرح‌کردن خود در فضای رسانه‌ای و مجلسی نبود، نسل جوان چندان او را نمی‌شناسند ولی جایش تا سالیان دراز خالی خواهد ماند.
یادداشت‌های پراکنده زنده یاد نیکبخت از دیگر کارهایی است که احمد اخوت بر اهمیت آن تأکید می‌کند: یکی دیگر از کارهای جالب او مثل محققان دیگر نوشتن یادداشت درباره کتابی بود که در ذهن و در دست کار داشت. این یادداشت‌های مفصل قطعا جالب توجه است. همین طور نوشته‌هایی که درباره شیوه‌های روایت‌نویسی در آثار کلاسیک فارسی داشت که من امیدوارم سر و سامانی پیدا کرده و در انبوه کارهایش گم نشود.
این مترجم و منتقد و دوست دیرینه نیکبخت، زنده‌یاد محمد حقوقی را از معدود کسانی می‌داند که بر فضای کاری نیکبخت تأثیراتی داشته است و هنوز سال‌های دور دبیرستان ادب و پیگیری و توجه نیکبخت نسبت به آقای حقوقی را در خاطر دارد: او حتی در دوره بعد دبیرستان هم از حضور آقای حقوقی استفاده می‌کرد و البته زنده‌یاد حقوقی هم معلم بسیار خوبی بود و شاگردانی را که پتانسیل رشد داشتند به‌درستی شناسایی می‌کرد و من فکر می‌کنم با توجه به این تعامل یکی از کسانی که سنگ بنای نیکبخت را گذاشت حقوقی بود. نویسنده «نقش‌هایی به یاد» در پایان می‌گوید: همیشه از مدیحه‌گویی پس از مرگ آدم‌ها متنفر بوده‌ام، ولی نمی‌توانم از اعتقاد جدی محمود نیکبخت به کار نگویم. از اینکه او نویسنده‌ای باسواد و دارای دیدگاه خاص خودش بود و بی‌هیچ نمایش و سر و صدایی سال‌ها کار جدی کرد و رفت… .

محمود نیکبخت؛ معلم و نقاد

دکتر اکبر اخلاقی با بیان اینکه استاد محمود نیکبخت، در این سال‌ها، چهره برجسته نقد ادبی اصفهان بوده است، در ابتدا می‌گوید: زمینه‌ها و ساحت‌های فعالیت ادبی ایشان گوناگون بود؛ شامل نوشتن کتاب و مقاله در نقد شعر و داستان، از جمله در نقد و تحلیل شعر فروغ فرخزاد و احمد شاملو و داستان‌های بهرام صادقی و صادق هدایت، انتشار گاهنامه‌های ادبی چون کتاب شعر  1 و 2، چاپ چند دفتر شعر، تدریس و برگزاری کلاس‌های نقد شعر و شعرشناسی، ترجمه شعر و مقاله در معرفی شاعران مدرن چون ازرا پاوند، جوزپه اونگارتی و سن ژون پرس و… .
 او ادامه می‌دهد: اما از میان این فعالیت‌های گوناگون، می‌توان گفت دو چهره از ایشان بروز و نمود بیشتری داشته است: معلمی و نقادی؛ و این دو چهره یک فصل مشترک داشته است: جست‌وجوی وضوح و روشنی. منظور از معلمی نه صرفا به‌عنوان یک شغل، بلکه از آن مهم‌تر، چون یک روش و منش است. اینکه کسی چیزی را بداند و نیز بکوشد آن دانسته را به دیگری برساند؛ که این خود مبتنی است بر این باور که چیزها تماما دانستنی‌اند و نیز تماما بیان‌پذیر و انتقال‌دادنی به دیگران. او در آثار انتقادی خود به شیوه منتقدان و اندیشمندان دوره روشنگری شعر را، مثل هر پدیده دیگری، قابل شناخت و نیز قابل تعریف و شناساندن می‌داند و هرگز نمی‌کوشد هاله‌ای رازآمیز پیرامون شعر بتند و آن را دست‌نیافتنی و متعلق به عالمی دیگر بداند، یا به سرچشمه‌ای مرموز و ناشناختنی نسبت دهد یا به واژه‌های مبهمی چون نبوغ و الهام پیوند زند. او شعر را برآمده از خودآگاهی شاعر و فرآورده حضور آگاهانه‌اش در جهان می‌داند که زبان و ابزارهای بیانی‌اش را نه در کتاب‌ها و سنت‌های شعری گذشته، که در واقعیت‌های زنده و جاریِ عصر خودش می‌جوید، درونی و بیرونی. او در نظریه نقد ادبی‌اش در پی گونه‌ای «دانش» بود که عینیت و وضوح «علم» را داشته باشد و شناخت‌پذیر و شناساندنی باشد، که بشود آن را آموخت و آموزاند. و این همانا باور به معلمی است. کاری که وی همواره تلاش داشته است در کلاس‌ها و درس‌گفتارها و نوشته‌های خود به انجام رساند. بدیهی است که هر رویکرد نقد ادبی امکان‌ها و محدودیت‌های خاص خود را دارد. صورت‌بندی و بیان خردگرا و علم‌اندیش نیز، دقت و وضوح را به بهای گونه‌ای فروکاهی و ساده‌سازی به چنگ می‌آورد.
دیدگاه و نظریه شعری او بیش از همه به بوطیقای ایماژیستی یا تصویرگرا نزدیک است؛ یعنی شعری که حسی،‌ عینی و تصویری باشد و بر اساس تجربه شخصی شاعراز دنیای پیرامونش شکل گرفته باشد، از زبانی زنده و عریان و بیانی موجز و ساختاری متشکل بهره گیرد و از تزئینات و ‌آرایه‌های کلیشه‌ای رها شده باشد. به همین خاطر است که در کتاب «از اندیشه تا شعر: مشکل شاملو در شعر» شماری از شعرهای او را نمی‌پسندد. اخلاقی اضافه می‌کند: منظور آن شعرهایی است که بیانِ مفهومی و منطقی در آن چیرگی پیدا می‌کند و بیانگر یا حاوی اندیشه‌هایی است «پیش‌اندیشیده» و «پیشاشعری»؛ اندیشه‌هایی که «در شعر» و از «طریق شعر» اتفاق نمی‌افتد و زاده نمی‌شود.
او سپس به مرزی که محمود نیکبخت بین شعر و نقد شعر قائل بوده اشاره می‌کند: از دیدگاه وی زبانِ نقد، گونه‌ای زبان علم است، دقیق، صریح و واضح؛ به دور از ابهام، احساسات گرایی، خیال‌پردازی و زبان‌آوری. از نظر او شعر شعر است و نقد شعر نقد شعر. پس نقدی که شاعرانه باشد دیگر نقد نیست بلکه شعری است درباره شعری دیگر؛ شعری که به احتمال زیاد شعر ضعیفی هم هست و به احتمال بیشتر نقد خوبی هم نیست. به عبارتی اگر شعر را یک رؤیا بدانیم، نقد شعر تعبیر و گزارش آن است؛ گزارشی که خود باید روشن و بی‌ابهام باشد.
اخلاقی سپس شیوه بیان و ارائه محمود نیکبخت را در آثارش این گونه توضیح می‌دهد: همان‌طور که گفتم دقت ، وضوح و روشنی از ویژگی‌های آثار اوست. در کتاب‌ها و مقاله‌های او نخست طرحی اجمالی از ایده اصلی اثر ارائه می‌شود، سپس بقیه کتاب به گشودن و شرح و تحلیل آن می‌پردازد؛ و در پایان باز به همان جمع‌بندی آغاز کتاب می‌رسد. به خاطر همین تعهد استوار به وضوح و روشنی در بیان موضوع است که ایشان ابایی از تکرار ندارد، ابایی از بازگشت‌های مکرر به اندیشه اصلی و بارها پیرامون آن چرخیدن و مطلب را به گونه‌ای دیگر بیان‌کردن ندارد و این همان شیوه معلمی است. این دغدغه ایضاح و روشنگری، تا عنوانِ روی جلد کتاب هم امتداد می‌یابد. عنوان‌ها معمولا دو بخشی است و درونمایه محوری کتاب را، یک بار دیگر، به ایجازِ تمام بازتاب می‌دهد. برای نمونه اگر به کتاب «از گمشدگی تا رهایی، شعر و زندگی فروغ فرخزاد» نگاه کنیم، می‌بینیم واژه‌های «از»  و  «تا» خود یک پویایی و حرکت و یک سیر تحول و تکامل را نشان می‌دهد و مفهوم این تحول و مبدأ و مقصد حرکت با معنای «گمشدگی» و «رهایی» پر می‌شود. یعنی در آغاز «ناآگاهی» و «ناخودآگاهی» و سپس آگاهی به خود و جهان پیرامون و سرانجام «فرارفتن» از آن.
در کتاب دیگر،  «از اندیشه تا شعر، مشکل شاملو در شعر»، شیوه بیان به همان ترتیب است. بیان ایده اصلی در مقدمه و متن و پایان کتاب (یا فصل) و سرانجام بازتاب آن در عنوان. اما این بار «از»  و  «تا» بیان فاصله است. یعنی «اندیشه»ای که «شعر» نیست یا از آن دور است؛ و «مشکل» از منظر او همین است.  ایشان در نقادی آثار علاوه بر موشکافی و دقت منطقی، بسیار جدی، صریح و گاه بی مدارا بود. در نقدِ وی رعایت جانب اشخاص و ملاحظه نام و چهره جایی نداشت.
این نویسنده و پژوهشگر در پایان، اهمیت حضور و کار محمود نیکبخت را این‌طور تشریح می‌کند: در سال‌های اخیر و بلکه دو سه دهه اخیر، حضور ایشان چه در محافل و جلسات ادبی و چه کلاس‌های درس یا ازطریق آثار تألیفی و گاهنامه‌ها و نشریاتی که منتشر کرد به جدی‌ترشدن نقد ادبی به‌ویژه نقد شعر در فضای ادبی اصفهان کمک کرد؛ و در شناساندن شعرمدرن، شعر مدرن ایران و جهان، نقش بسیار مؤثر و ارزنده‌ای داشت.

  بررسی نگاه نیکبخت به ادبیات مدرن ضروری است   

یونس تراکمه، نویسنده و از اعضای جنگ اصفهان، زنده‌یاد محمود نیکبخت را از سال‌های دور و لذت همسایگی در جوار میدان نقش‌جهان به یاد می‌آورد: اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 من، محمود نیکبخت و رضا شیروانی در دو قدمی همدیگر، پشت میدان همسایه بودیم. به یمن این همسایگی معاشرت و گفت‌وگو برایمان آسان شده بود و چه چیزی بهتر از اینکه بتوانی شعر یا داستان تازه‌ات را با کسی که اهل گفت‌وگو است به اشتراک بگذاری و به‌راحتی  با او تبادل تجربه کنی؛ تجربه‏هایی که ریشه در زندگی روزمره‌مان داشت و در آثارمان متجلی می‏شد. در طول روز هرجا که بودیم و هرکاری که کرده بودیم، شب‌ها و آخر شب‏ها از خیابان استانداری می‌گذشتیم و روبه‌روی بیمارستان خورشید می‌رسیدیم. دو کوچه کنار هم بود که از هرکدام می‌رفتیم به نقطه‌ای می‌رسیدیم که شیروانی باید می‌رفت سمت راست و ما دو نفر سمت چپ. بنابراین هرکدام همسایه یکی از درهای پشتی مسجد بودیم، ولی همان وقت حرف  تازه‌ای شروع و سرپا ایستاده مطرح می‏شد و این آغاز گفت‌وگوی دوباره بود. موضوع صحبت هم عموما بر سر چیزهایی بود که می‌خواندیم. مثلا یادم است چه شب‌ها که درباره «سرخ و سیاه » استاندال و گره‌خوردنش با تجربیات عاشقانه خودمان گپ زدیم. هنوز گاهی از خودم می‏پرسم ما عاشق می‌شدیم و دنبال جلوه‌های عاشقانه آن در اثر بودیم یا تجربه عاشقانه آن رمان را در زندگی شخصی مان متجلی می‌کردیم؟  
از این دست گپ‌وگفت‌ها بسیار داشتیم و شب‌ها و روزهای دوست‌داشتنی و عجیبی را با هم می‌گذراندیم. انگار نمی‌توانستیم مرزی بین رابطه شخصی و فرهنگی‌مان بکشیم و آن نقطه جغرافیایی خاص دور مسجد گره‌گاه جغرافیایی یک رابطه شده بود. تراکمه اما همکاری محمود نیکبخت با استاد مهریار در کتاب «آناباز» سن ژون پرس را نکته‌ای مهم و کمتر پرداخته شده در رابطه با فعالیت او می‌داند: پیوند نیکبخت با استاد مهریار و انتخاب او به عنوان همکار در ترجمه این شعر بلند، به نظرم جای تأمل دارد و هوشیاری‌اش را نشان می‌دهد. با وجود چالش‌هایی که در آن زمان درباره ادبیات نو در اصفهان مطرح بود، نیکبخت متوجه تمایز استاد مهریار با دیگر اساتید هم زمان او بود و اینکه او هم به زبان فارسی مسلط بود و هم به زبان فرانسه و هم اینکه از فضای ادبیات مدرن زمانه خود دور نبود. ما هنوز هم به نوعی با معضل ترجمه شعر مواجهیم و مختصاتی که آن را از ترجمه داستان متفاوت می‌کند و مهریار شاخصه‌های قابل توجهی در این زمینه  داشت که محمود به‌خوبی آن را تشخیص داد. در واقع وقتی سن و سال استاد مهریار را کنار می‌گذاشتی می‌فهمیدی این آدم هنوز جوان است و کارهای نو دارد و نیکبخت به خوبی این را فهمید و با او همکاری کرد.
تلاش زنده‌یاد نیکبخت برای درونی‌کردن دانش تئوریکش نکته دیگری است که تراکمه آن را قابل توجه می‌داند: این اشکال معمولا وجود دارد که دانش تئوریک ما درونی نمی‌شود تا سلیقه ما را هم بسازد و محمود از جمله کسانی بود که برای درونی‌کردن این دانش تلاش می‌کرد و مدام هم مراقب بود که دانشش را بیش از چیزی که هست جلوه ندهد، در حالی‌که بیشتر افراد سعی می‌کنند قطره‌ای از دانششان را دریایی جلوه دهند.
معرفی و بررسی نگاه شخصی و مختص نیکبخت به ادبیات نکته مهم دیگری است که نویسنده مجموعه داستان «مکث آخر» معتقد است جای کار و تأمل دارد: یکی از مهم‌ترین کارها درباره محمود نیکبخت پیداکردن شاخصه‌هایی در دیدگاه اوست که از شعر و داستان مدرن ایران داشت؛ تعریفی که سوای ارائه شفاهی‌اش باید متوجه شویم تا چه حد در آثارش قابل استخراج است و بعد از طرح آن به بحث و تحلیل درباره‌اش بپردازیم و ببینیم چه دستاوردی برای ادبیات مدرن ما دارد. مسئله‌ای بسیار مهم که من تا امروز کمتر دیده‌ام به طور دقیق و کامل ارائه شده باشد و امیدوارم بتوان آن را در آثار منتشر شده و نشده‌اش پیدا کرد.
او سپس ارائه شفاهی زنده‌یاد نیکبخت را برآمده از سنتی که ریشه‌ای تاریخی در اصفهان دارد، می‌داند: اصفهان به دلیل سابقه‌اش اتکای خاصی بر نشست‌ها، معاشرت‌ها و برخوردهای شفاهی داشته و در هر دوره‌ای بده‌بستان‌های ارائه اثر به شکلی در آن برقرار بوده که زمینه رشد صاحب اثر را در جمع فراهم می‌کرده است. همانطور که وقتی جلسات جنگ اصفهان در دهه 50 به دلیل کوچ اعضای اصلی به تهران، به‌هم خورد، جلسات کوچک‌تر به شکلی ادامه داشت، جلساتی که هرکدام تعریف و اهداف خودش را داشت؛ جلساتی که شاید هیچ‌ربطی به آن جلسات دهه‌های چهل و پنجاه نداشته باشد. جلسات «جنگ اصفهان» به دلایلی تشکیل می‌شد و در زمانی هم به دلیل یا دلایلی از بین رفت و در زمان و زمان‌هایی دیگر و به دلایلی دیگر جلسات و نشست‌های ادبی دیگری تشکیل شد که بعضی از آن‌ها همچنان ادامه دارد. مثلا در زمانی که امکان انتشار هیچ نشریه‌ای نبود، ما همچنان دور هم جمع می‌شدیم و مثلا شاهنامه می‌خواندیم و از دل همین ارتباط بود که نشریه‌ای مانند «زنده‌رود» به همت حسام‌الدین نبوی‌نژاد منتشر شد و انتشارش همچنان ادامه دارد.

 

  • اصفهان زیبا
    پایگاه خبری اصفهان زیبا

    مریم قدسیه

برچسب‌های خبر