پیرمرد چشم ما بود

کارهای ناتمام زیادی در دنیا داشت؛ حتی در واپسین روزهایی که کرونا، این ویروس موذی، امانش را بریده بود و روی تخت بیمارستان لحظه‌های آخر را به سختی و در بخش مراقبت‌های ویژه می‌گذراند؛ مثلا اینکه: «خوب که شدم و به خانه برگشتم، می‌خواهم درباره پرستاران و فداکاری‌های آن‌ها بنویسم. تا به الان نمی‌دانستم پرستاران، عجب موجوداتی هستند و چقدر به بشریت عشق می‌ورزند. با تمام وجود کار می‌کنند و به بیماران عمر می‌بخشند و آن‌ها را از مرگ نجات می‌دهند.»

تاریخ انتشار: 09:29 - سه شنبه 1400/02/28
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
no image

 کرونا، اما سرسخت‌تر و مُصرتر از او بود و مهلت اتمام کارهای نیمه‌تمام را به او نداد. دکتر حسین یقینی؛ کمتر اصفهانی است که نامش را نشنیده باشد؛ اسم و رسمی که چه در میان اهالی فرهنگ و هنر و چه در بین چهره‌های علمی برو و بیای خاص و جایگاه ویژه‌ای داشت و خواهد داشت البته.

مردی هزارچهره

نقاشی، معماری، آینه‌کاری، عکاسی، پژوهشگری و داروسازی، تنها مشتی است از هزار خرواری که چهره ماندگار علمی و هنری اصفهان در آن مهارت داشت و استادی می‌کرد. کسی که شاگردانش درباره او می‌گویند: «بعد از او از که بپرسیم و طلب کنیم؟» و دوستانش منش و تواضع و افتادگی او را می‌ستایند و گواهی می‌دهند که قلب او برای تک‌تک آثار باستانی اصفهان می‌تپید: «روز شنبه از خاکسپاری که برمی‌گشتم و در چهارباغ قدم می‌زدم، می‌گفتم قلب آن کس که برای تو می‌تپید، از کار افتاد. کسی که دغدغه مدرسه چهارباغ را داشت و آن را یکی از زیباترین بناهای جهان می‌دانست، زیر تلی از خاک آرام گرفت. فردی که نگران جاری‌نشدن آب در زاینده‌رود بود، عمرش به پایان رسید و زاینده‌رود را پر آب ندید… .» او عاشق فرهنگ ایرانی بود و برای حفظ آن از جان مایه می‌گذاشت. بهنام دودی‌نیا، رفیق گرمابه و گلستان دکتر یقینی که فروشگاه ابزار فروشی دارد، اما خود اهل شعر و ادبیات است، سال‌ها در کنار او بوده؛ نزدیک به 15 سال: «با دکتر در انجمن مثنوی‌پژوهان آشنا شدم. آنجا مجری بودم.»
 این آشنایی دنباله‌دار شد و تا به امروز که دودی‌نیا عزادار یار غار خود است، ادامه یافت: «در انجمن‌های مختلف دیگری مثل انجمن موزه‌دارها و فرزانگان نیز با او بودم.» دو رفیق عاشق اصفهان و اصفهان‌گردی بودند: «مرتب با هم به اصفهان‌گردی می‌رفتیم. علاقه ویژه‌ای به عکاسی و پژوهش در حوزه تاریخ داشت؛ مثلا تعداد بسیار زیادی عکس از کوچ عشایر گرفته بود؛ شاید چیزی حدود هزار قطعه عکس که به واسطه آن زندگی عشایر را روایت می‌کرد. از تمام ساختمان‌ها و ابنیه تاریخی اصفهان هم صد‌ها عکس گرفته بود.»
 دغدغه‌اش آبادانی اصفهان بود؛ شهری که انسان‌های بزرگ از او برخاسته بودند: «اصفهان را می‌پرستید. می‌گفت آدم چیزی را که دوست داشته باشد، به آن عشق می‌ورزد و برای نگهداری‌اش می‌کوشـد. اصفهان خاستگاه آدم‌های بزرگ در حوزه‌های مختلف مثل تئاتر و موسیقی و … است.»

او عاشق مردم بود و مردم عاشق او

گشاده‌رویی از ویژگی‌هایی استاد بود که باعث می‌شد همه را به خود جذب کند؛ چه دانشجوها و چه آن‌هایی که در انجمن‌ها و محافل علمی و ادبی او را می‌دیدند: «عاشق مردم بود و با روی گشاده پاسخ آن‌ها را می‌داد. دانش بالایی در حوزه‌های مختلفی داشت و معمولا سوال‌های افراد را بدون پاسخ نمی‌گذاشت. بعد از مرگش، یکی از دانشجویانش نوشته بود که پس از تو از که بپرسیم؟ برای من همیشه جای سؤال بود که دکتر چگونه این علم و دانش را به دست آورده؟ اصلا کِی وقت کرده است؟ البته همیشه می‌گفت من در طول عمرم فقط دو ساعت می‌خوابم و بقیه را صرف یادگیری می‌کنم.» یقینی از کودکی نقاشی‌کردن را شروع کرد و اتمام تحصیلات او در دانشگاه اصفهان در رشته‌های ادبیات فارسی، تاریخ‌شناسی، کارشناسی ارشد تاریخ معماری و دکترای داروسازی بوده است؛ تحصیلاتی که سابقه نیم‌قرن تدریس برای او در دانشگاه‌های مختلف و تربیت صدها دانشجو را رقم زد، اما باعث نشد خودش از یادگیری لحظه‌ای باز بماند: «تابستان‌ها به یادگیری رشته‌های مختلف گچ‌بری و بنایی و نجاری می‌رفت و می‌گفت باید این کارها را انجام بدهم و تا راضی نشوم، آن‌ها را رها نمی‌کنم.» یکی از هنرهای او نقاشی با آبرنگ بود: «کارهای او در این زمینه بسیار دیدنی است. گچ‌بری می‌کرد. گره‌چینی انجام می‌داد. آینه‌بری و آینه‌کاری و کاشی‌سازی از دیگر هنرهای او بود که مهارت ویژه‌ای در آن داشت. گچ‌بری و آینه‌کاری تالار دکتر یقینی در دانشکده داروسازی دانشگاه اصفهان به سبک معماری قاجار، یکی از شاهکارهای اوست که بسیار زیبا و دلنشین است؛ تالاری که در سال 1358 تخریب شد و دکتر یقینی طی 4 سال مرمت و بازسازی آن را به عهده گرفت و قرار است بعد از کرونا درب این تالار به روی مردم باز شود تا همه با هنر او آشنا شوند.»

کارهایی که نیمه تمام ماند…

بازسازی حمام شیخ‌بهایی یکی از کارهای نیمه‌تمام او بود: «دکتر مرمت این حمام را به عهده گرفت و با هزینه شخصی خود و جمعی دیگر قرار بود این کار را انجام دهد که متاسفانه عمرش وصال نداد و نیمه‌تمام ماند؛ حمامی که با یک شمع گرم می‌شد و حالا ویران شده.» ماجرای مرمت این حمام هم جالب است: «برنامه‌ای در تلویزیون داشتم که با چندی از دوستانم به حمام می‌رفتم و حین حمام‌کردن و کیسه‌کشیدن و مشت و مال دادن، راجع به تاریخ و ادبیات و شعر و… صحبت می‌کردیم. یک‌بار دکتر هم در این جلسه حضور یافت و به قدری از این برنامه خوشش آمد که گفت تصمیم گرفته‌ام از تمام حمام‌های استان اصفهان عکس بگیرم و تاریخچه‌های آن‌ها را جمع‌آوری کنم، اما عمرش اجازه نداد.»  موسیقی بخش دیگری از زندگی استاد یقینی بود: «تنبک یکی از رشته‌هایی بود که علاقه زیادی به آن داشت و نزد استاد تهرانی آموزش هفته‌ای یک بار آن را آموزش می‌دید. همچنین علاقه‌ ویژه‌ای به نوازندگی تار داشت و کارهای ویژه‌ای از خود نشان می‌داد. در کودکی نی را نزد استاد یاور یاد گرفته بود.»

خستگی برای او معنا نداشت

 زندگی علمی او نیز کم از زندگی هنری‌اش نداشت و در طول عمرش آثار بسیاری به جای گذاشت: «او همیشه به فراگرفتن علم و دانش مشغول بود. چندین کتاب از او چاپ شده است. کتابی پنج جلدی دارد به نام دانشنامه داروخانه‌داری و داروسازی در اصفهان قدیم و جدید است که شش هزار صفحه است و در رابطه با تاریخ داروخانه‌داری و داروسازی در اصفهان. تألیف این کتاب نزدیک به ده سال طول کشید و سپس آن را به صورت رایگان در اختیار دانشجویان و علاقه‌مندان و شرکت‌های داروسازی قرار داد.»
دودی‌نیا می‌گوید که دکتر یقینی در تمام طول عمرش بدون هیچ چشمداشتی به مردم خدمت کرد: «او بسیار خاکی و مردمی بود. بابت سخنرانی‌ها و برنامه‌هایی که داشت هیچ گاه هزینه‌ای دریافت نمی‌کرد. بسیاری از کلاس‌هایی که برگزار می‌کرد، رایگان بود. خستگی برایش معنا و مفهومی نداشت و همواره به دنبال یاددادن و یادگیری بود. کارهای زیادی داشت که باید انجام می‌داد؛ متاسفانه اجل به او مهلت نداد و این کارها را برای همیشه ناتمام باقی گذاشت.»

عنوان تیتر برگرفته از یکی از مشهورترین مقالات جلال آل احمد است که در رثای نیما یوشیج نوشته شده است.

  • اصفهان زیبا
    پایگاه خبری اصفهان زیبا

    لیلا مقیمی