مدافعان وطن
عباسِ شهید آمد!
09:38 - شنبه 28 مهر 1403
روایت بدرقه شهید نیلفروشان توسط اصفهانی‌ها تا بهشت

عباسِ شهید آمد!

حاج علی زاهدی که شهید شد، خیلی زود باید یک نفر به‌عنوان جایگزین معرفی می‌شد. انتخاب سیدحسن نصرالله، حاج عباس نیلفروشان بود؛ رفیق و شریک و تکیه‌گاهش.

رسیدن به‌خیر قهرمان…!
09:32 - پنجشنبه 26 مهر 1403

رسیدن به‌خیر قهرمان…!

هفده‌وهفت دقیقه! خورشید تا دامان آسمان پایین آمده بود که هواپیما روی باند فرودگاه نشست و سردار رشید اسلام، شهید عباس نیلفروشان، به آغوش زادگاهش اصفهان رسید.

مردها هم گریه می‌کنند؟
13:40 - شنبه 12 خرداد 1403

مردها هم گریه می‌کنند؟

فکر نمی‌کردم مردها به همین سادگی گریه کنند. فکر نمی‌کردم با همین جمله‌ ساده «چرا این عکس را زدید توی مغازه‌تان؟» یا «چرا مشکی پوشیدید؟» یک‌دفعه به هق‌هق بیفتند.

سنگ‌تمام نجف‌آبادی‌ها برای شهید دریانوش
10:06 - شنبه 5 خرداد 1403
پنجشنبه روز میزبانی از یکی از شهدای سانحه هوایی بالگرد رئیس‌جمهور در اصفهان بود

سنگ‌تمام نجف‌آبادی‌ها برای شهید دریانوش

پنجشنبه سوم خرداد، چهار روز بعد از سانحه هوایی هلیکوپتر رئیس‌جمهور و همراهان ایشان بود که زن و مرد، پیر و جوان و دختر و پسر از قشرهای گوناگون و شهرها و نقاط مختلف استان اصفهان، خود را به شهر نجف‌آباد رساندند تا در مراسم وداع با پیکر مطهر شهید خلبان دریانوش، از شهدای این سانحه هوایی شرکت‌ کنند و حماسه‌ای دیگر رقم بزنند.

از صدایش روحیه می‌گرفتیم
14:50 - شنبه 25 فروردین 1403

از صدایش روحیه می‌گرفتیم

سال 59 بود که من هم مثل خیلی از بچه‌رزمنده‌ها، خودم را به جنوب رساندم. خط معروفی بود به نام «خط شیر»؛ جایی که تمام فرماندهان جنگ، به خصوص بچه‌های اصفهان در آن خط تربیت شدند.

گفت می‌خواهم کنار دریای مدیترانه شهید شوم
14:47 - شنبه 25 فروردین 1403

گفت می‌خواهم کنار دریای مدیترانه شهید شوم

شروع آشنایی من با حاج علی زاهدی سال 61 و در لشکر امام حسین(ع) بود. حاج علی از همان روزهای اول توجه من را به خودش جلب کرد و به بهانه محبتی که به من نثار کرد، عجیب در دل و قلب من جای گرفت و اشتباه نیست اگر بگویم که پایه رفاقتمان از همان روزها شکل گرفت و تا زمان شهادتش ادامه‌دار شد.

حقش شهادت بود
14:43 - شنبه 25 فروردین 1403

حقش شهادت بود

آشنایی ما برمی‌گردد به سال 60 و منطقه دارخوین. من و چندنفر از بچه‌های دیگر و محمدرضا در منطقه پدافندی حاضر بودیم.

سردار زاهدی انسانی کم‌نظیر بود
14:38 - شنبه 25 فروردین 1403

سردار زاهدی انسانی کم‌نظیر بود

با سردار زاهدی هم‌رزم بودم. او در اندیشه، تفکر، اخلاق، رفتار و عملکرد یک انسان کم‌نظیر و مطلوب خدا بود. اندیشه و تفکر او اسلامی و در صراط مستقیم و خط سیاسی امامین انقلاب بود.

لباس مجاهدت درآورد و لباس شهادت بر تن کرد
14:31 - شنبه 25 فروردین 1403

لباس مجاهدت درآورد و لباس شهادت بر تن کرد

ما صدایش می‌زدیم حاج‌علی. سال 62 بود و عملیات خیبر که با او آشنا شدم. بعد از اینکه مؤسس و فرمانده تیپ قمربنی‌هاشم، حاج کریم نصر، در حین عملیات مجروح شد، بلافاصله فرماندهی سپاه حاج‌علی را به‌عنوان فرمانده به تیپ مأمور کردند برای ادامه عملیات.

شبیه کسی بود که ساکش را بسته و آماده شهادت است
14:26 - شنبه 25 فروردین 1403

شبیه کسی بود که ساکش را بسته و آماده شهادت است

ده‌سال توفیق داشتم که داماد خانواده زاهدی باشم. رابطه من با حاج‌آقا یک رابطه پدر و پسری بود. حاج‌آقا خیلی مهربان بود و خیلی هم دلسوز. من را مثل پسرهای خودشان می‌دانستند؛ با این تفاوت که ممکن بود سر پسرهایشان داد بزنند؛ اما سر من هرگز.

دوست داشت ظهور حضرت مهدی(عج) را ببیند
14:22 - شنبه 25 فروردین 1403

دوست داشت ظهور حضرت مهدی(عج) را ببیند

دوره دوم سفر بابا به لبنان بود که من در همین مأموریت و در آنجا متولد شدم؛ سال 1378. هرچه در ذهنم بابا را مرور می‌کنم، می‌رسم به یک بابای تمام‌عیار و یک الگوی کامل در مسائل دینی و سیاسی. یک جورهایی کامل‌ترین آدمی بود که تا حالا دیده بودم.

بابای من بهترین بابای دنیا بود
14:18 - شنبه 25 فروردین 1403

بابای من بهترین بابای دنیا بود

سال 92 بود که ازدواج کردم و چون همسرم طلبه بود، راهی قم شدیم و خدا به ما یک دختر داد به اسم ریحانه. همیشه فکر می‌کردم اگر خواهری داشتم محبت بابا نسبت به من کم می‌شد.