حضور و پیشروی دموکراتها در سنا و مجلس نمایندگان (کنگره) ظرفیت آن را دارد که فشارهای سیاسی و تقنینی قابلتوجهی را بر رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا وارد سازد. با این حال، تحلیل واقعبینانه ساختار سیاسی ایالات متحده نشان میدهد که این فشارها عمدتا بر حوزه سیاست داخلی و حیطه اختیارات اجرایی رئیس دولت متمرکز است.
انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶ با پیروزی حزب دموکرات و از دست رفتن کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا از سوی جمهوریخواهان به پایان رسید و نتایج آن مطمئنا معادلات سیاسی واشنگتن و مسیر دولت دونالد ترامپ در دو سال باقیمانده از دوره ریاستجمهوریاش را را تحت تأثیر قرار میدهد.
انتخابات پارلمانی اخیر در سرزمینهای اشغالی در شرایطی برگزار شد که جامعه اسرائیل با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک مواجه است. رقابت میان بنیامین نتانیاهو و جریانهای مخالف او، صرفا رقابتی برای تصاحب کرسیهای پارلمان نیست، بلکه بازتابی از اختلافنظرها درباره آینده حکمرانی، نحوه مواجهه با تحولات منطقهای و هزینههای سیاستهای سالهای گذشته است. ازاینرو، اهمیت این انتخابات را باید فراتر از نتیجه نهایی و در چارچوب معادلات قدرت در سرزمین اشغالی و پیامدهای منطقهای آن بررسی کرد
سفر جدید عاصم منیر به تهران، پنجمین سفر رسمی فرمانده نیروهای مسلح پاکستان از زمان آغاز میانجیگری اسلامآباد میان ایران و آمریکا توصیف شده است؛ سفری که در ظاهر برای رایزنی درباره روابط دوجانبه و تحولات منطقهای انجام شد، اما در مرکز آن یک پرسش سیاسی سنگین قرار دارد؛ اینکه آیا کانال پاکستان هنوز میتواند از تماسهای پراکنده عبور کند و به چارچوبی برای پایان جنگ برسد؟ اهمیت سفر منیر در این است که پاکستان هم به تهران دسترسی سیاسی و امنیتی دارد و هم میتواند با واشنگتن و بازیگران عرب منطقه گفتوگو کند. بااینحال، میانجی نمیتواند خلأ اعتماد میان دو طرف را بهتنهایی پر کند. آینده این روند به یک توافق محدود، قابل سنجش و مرحلهای وابسته است؛ توافقی که ابتدا از کنترل درگیری و توقف اقدامات برگشتپذیر آغاز شود و سپس به پروندههای دشوارتر برسد.
سفر اخیر شی جینپینگ به ایالات متحده و استقبال کمسابقه دونالد ترامپ از وی در پایگاه مشترک اندروز و کاخ سفید، بار دیگر امواج گستردهای از گمانهزنیها و ابهامهای راهبردی را در میان افکار عمومی و محافل رسانهای برانگیخت. در این میان، بخش عمدهای از جریان رسانهای مسلط در ایران با اتکا به قرائتهای سطحی و تحتتأثیر رویکردهای غربگرایانه، این رویداد را بهمنزله پایان رقابت بنیادین دو قطب قدرت و دگرگونی در پیوندهای تهران و پکن ارزیابی کردند. با این حال، کالبدشکافی لایههای زیرین اقتصاد سیاسی، گلوگاههای ژئوتکنولوژیک، دکترین نظامی مهار و پیشینه مناسبات دو ابرقدرت نشان میدهد که پروتکلهای پرزرقوبرق واشینگتن نه نشانهای از تنشزدایی پایدار، بلکه بازتابی از اضطرار ژئواکونومیک آمریکا در مواجهه با تنگناهای تسلیحاتی و تکنولوژیک چین است.
اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در کنار بار دیپلماتیک آن، به یکی از پیچیدهترین مقاطع روابط ایران و آمریکا تبدیل شد. هیئت ایرانی به ریاست مسعود پزشکیان و همراهی وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، در حالی راهی نیویورک شد که پیش از آن، از طریق میانجی قطری، پیشنهاد «طرح هفتروزه» شامل توقف درگیریها در تمام جبههها و بازگشایی تنگه هرمز را به واشنگتن منتقل کرده بود. اما آنچه در نیویورک رخ داد، بیش از آنکه گشایشی دیپلماتیک باشد، تصویرگر عمق شکاف میان دو طرف بود.
سفر اخیر وزیر صنعت، معدن و تجارت به استان اصفهان و ابلاغ مأموریتهای جدید صادراتی، بار دیگر تمرکز بر تقویت روابط تجاری و دیپلماتیک اصفهان با چین را افزایش داده است. این تلاشها در حالی صورت میگیرد که تاریخچه تعاملات دو دو طرف، مبتنی بر همکاریهای دیرینه، همواره بستری برای توسعه مبادلات بوده است. با این حال، فشارهای فزاینده بینالمللی و چالشهای لجستیکی در مسیرهای تجاری، ضرورت بازنگری در این روابط را برجسته کرده است.
به راستی چرا مفسدان اقتصادی در ایران با نفرت و عصبانیت از چین یاد میکنند؟ چرا هر روز علیه چین سخن میگویند، نفرتپراکنی میکنند و به باور من، برخلاف منافع ملی عمل میکنند؟ نکته قابل توجه این است که این مسئله منحصر به مفسدان اقتصادی نیست، بلکه در میان بخش عمدهای از مدیران میانی و حتی عالیرتبه کشور نیز مشاهده میشود.
اصفهان در میان سرمایههای فرهنگی و تمدنی خود، بناهایی دارد که صرفاً یک ساختمان نیستند؛ هر کدام بخشی از ظرفیت آینده شهرند. مرکز همایشهای بینالمللی شهید امام خامنهای (ره) نیز از همین جنس است؛ مجموعهای که برای میزبانی رویدادهای بزرگ، اجلاسهای ملی و بینالمللی و حضور هیأتهای رسمی طراحی شده و برخوردار از ظرفیتهای معماری، تشریفاتی، رسانهای و فنی کمنظیری است. اما درست در همین نقطه، یک پرسش جدی پیش روی ما قرار میگیرد: آیا قرار است این مجموعه را صرفاً «پر کنیم»، یا میخواهیم آن را «فعال» و صاحب نقش کنیم؟ این دو، یکی نیستند. ممکن است تقویم یک مرکز با تعداد زیادی برنامه پر باشد، اما خود مرکز همچنان فاقد هویت، برند و مأموریت مشخص باشد. برگزاری هر برنامهای که امکان درآمدزایی کوتاهمدت داشته باشد، لزوماً به معنای بهرهبرداری درست از یک سرمایه عمومی نیست.
آنطور که شاهد بودیم دونالد ترامپ طی بیانیهای در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد که دولت ایالات متحده سهمگینترین، مخربترین و خردکنندهترین عملیات اقتصادی ممکن علیه یک کشور را علیه جمهوری اسلامی ایران پیادهسازی و عملیاتی کرده است. متعاقب اعلام این راهبرد، اسکات بسنت را بهعنوان بازوی اجرایی این تهاجم به میدان فرستادند؛ رویکردی که ذیل آن اعلام شد بیش از ۶۰ نهاد و شرکت بزرگ فراملیتی در نقاط گوناگون جهان از چین و سنگاپور گرفته تا شماری از کشورهای عربی که در دایره این تقابل قرار گرفتهاند، در فهرست سیاه تحریمها گنجانده شدهاند.
اخیرا وزیر خارجه اسبق کشورمان در یکی از مجلات خارجی به اسم Foreign Affairs مقالهای به چاپ رسانده با عنوان «How America and Iran Can Break the Nuclear Deadlock»؛ یعنی ایران و آمریکا چطور میتوانند از بنبست هستهای خارج شوند.
در دومین سالروز وقوع عملیات طوفان الاقصی، تحلیلهای فراوان و متنوعی از آن عملیات ارائه میشود و بعضاً تلاش شده تا با تأکید بر حجم بالای تلفات انسانی و نیز خسارات مادی متعاقب آن، به نوعی درصدد قضاوت و ارزشگذاری بر این رخداد پردامنه و مهم برآیند.