بایگانی برچسب مادر
شما هم در عزاداری من شریک هستید
19:13 - 20 تیر 1403

شما هم در عزاداری من شریک هستید

چند شبی از محرم می‌گذرد، چند شبی که هر شبش به‌گونه‌ای گذشته است، شب‌هایی که هرطور شده خودم را به روضه رسانده‌ام.

تو دیگر نه، زیبا؛ تو دیگر نه…
19:01 - 20 تیر 1403

تو دیگر نه، زیبا؛ تو دیگر نه…

پیرزن گِله داشت که چرا همه سراغِ شهیدانِ گُل‌درشت می‌روند و چرا کسی شهیدِ او را نمی‌شناسد! پیرزن دوست داشت دلش را بیرون بریزد.

من مادرم؛ عاشق امام حسین(ع)
12:38 - 19 تیر 1403

من مادرم؛ عاشق امام حسین(ع)

محرم شروع می‌شود با همه شور و شعورش؛ هرچند غم اباعبدالله همیشه تازه است و ما شیعیان هر جا اسم اربابمان بیاید، بغض گلوگیرمان می‌شود. اسم ماه عزای آقا خودش حزن‌انگیز است؛ چه برسد که فرارسد.

بانوی کنشگر سیاسی در رکاب انتخابات
13:56 - 2 تیر 1403

بانوی کنشگر سیاسی در رکاب انتخابات

انتخابات و روزهای پر شورش در حال گذر است. روزهایی که از هر گوشه و کناری تحلیل‌های انتخاباتی به گوش می‌رسد. گروهی به دنبال معرفی نامزد مطلوبشان هستند و عده‌ای دیگر مشغول بالا و پایین کردن انتخابشان.

می‌خواستم مادر باشم!
09:40 - 20 خرداد 1403
گفت‌وگو با زن مجردی که سرپرستی یک دختر معلول جسمی و ذهنی را بر عهده گرفته است

می‌خواستم مادر باشم!

واژه «دخترم» از زبانش نمی‌افتد؛ وقتی لابه‌لای حرف‌هایش از هفت‌سال مادری‌کردن برای «جانا» حرف می‌زند؛ دختری که شرایطش با خیلی از کودکانی که در دور و اطرافش زندگی می‌کنند متفاوت است.

همچنان به خود می‌لرزم
13:53 - 12 خرداد 1403

همچنان به خود می‌لرزم

خانه پدری بودم. صدای شلیک گلوله خیلی نزدیک بود. پله‌ها را دوتایکی دویدم تا برسم به پنجره راه‌پله. پنجره را که باز کردم سه تن سرباز مسلح دیدم که به یک شهروند دیگر شلیک کردند.

پایان مرگ مادران آینده
09:36 - 10 خرداد 1403
به گفته رئیس گروه سلامت مادران، شاخص میزان مرگ مادران باردار اصفهانی در سال ۱۴۰۲ به‌صورت چشمگیر کاهش یافته است

پایان مرگ مادران آینده

وقتی پدر و مادر از بیمارستان وارد خانه شدند، میکائیل، پسر ده‌ساله‌شان از شادی فریاد کشید. چیزی که سال‌ها منتظرش بود رخ داده بود و حالا خواهر کوچکش را کنارش داشت. نوزاد کوچک، پیچیده در پتوی صورتی‌رنگ، مثل فرشته‌ها خوابیده بود و پسرک حتی می‌ترسید به او دست بزند! پدر و مادرش هم خوشحال بودند، گرچه گاهی صورت مادرش از درد جمع می‌شد.

حاج‌آقا! هارداسان؟!
11:58 - 9 خرداد 1403

حاج‌آقا! هارداسان؟!

حاج‌آقا!هارداسان؟! من از هجوم ابرهای سیل‌آسا باید می‌فهمیدم! ناباورانه قلم در دست می‌گیرم؛ اما واژه‌ها هم بغض کرده‌اند و نوشته نمی‌شوند.

اصفهان؛ رکورددار چندقلوزایی در کشور
10:28 - 7 خرداد 1403
در سال 1402، بیست‌هزار چندقلوزایی در اصفهان ثبت‌شد

اصفهان؛ رکورددار چندقلوزایی در کشور

پس از مدت‌ها درمان برای فرزنددارشدن، اینک هرلحظه به آرزویشان نزدیک‌تر می‌شدند. گرچه طی این سال‌ها مراجعات فراوان به متخصصان و مراکز ناباروری بنیه اقتصادی خانواده را به‌شدت ضعیف کرده بود؛ اما از وقتی‌که متوجه بارداری‌اش شده بود، دورنمای تمام‌شدن این هزینه‌کردن‌ها و آمدن کودکی در خانواده، کامشان را شیرین کرده بود.

برایش همان فاطمه باش
12:27 - 31 اردیبهشت 1403

برایش همان فاطمه باش

شانه‌های افتاده‌اش را هی بالا می‌کشید. مرد بود دیگر؛ نمی‌خواست کسی زاری‌اش را ببیند. با دلش کنار تخت محبوبش بود و با وجودش کنار تخت دخترش که یک طبقه بالاتر از مادر بستری شده بود. به یک آن، همسر و پدر جانباز شده بود. همسر جانباز بود و به زودی همسر شهید می‌شد.

آرزو
11:01 - 31 اردیبهشت 1403

آرزو

وقت زیادی نداشت. فردا روز مسابقه بود. از دست خانم پرورشی حسابی کفری بود که خبر مسابقه را دیر به آن‌ها داده بود. تاریخ اعلام مسابقه یک ماه پیش بود؛ اما خانم هفته پیش به آن‌ها خبر داده بود.

عصای دست مادر
10:06 - 27 اردیبهشت 1403

عصای دست مادر

دو پر روسری را از پشت گردن رد کرده و بالای سر با گره‌ای محکم کرده‌ام.بعد از دوشب زیر فشار تب چهل درجه، امروز راضی شدم یک استامینوفن ناقابل بخورم. این چندروز هر چه گفتند یک دانه‌اش را بخوری به‌جایی برنمی‌خورد، راضی نشدم. ترس داشتم خوابم ببرد.