شهید عبدالله میثمی کوچکترین انحراف و التقاط را تشخیص می‌داد

شهید میثمی هرگز زندان را تجربه نکرد گرچه حداقل دو سال از عمر شریفش را در زندان دژخیمان طاغوت به سر برد. چرا که روحش آزاد بود و به معنای واقعی کلمه از هرچه رنگ تعلق پذیرد مبرا. شهید میثمی به نماز عشق می‌ورزید تا آنجا که در هر فرصت مناسب به نماز می‌ایستاد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ متن زیر به قلم دکتر ابراهیم اسفندیاری، در سال 1371 نوشته شده و اکنون در اختیار اصفهان زیبا قرار گرفته است.

***

سرور گرامی جناب حاج آقا مهدی شکوهنده، پدر دو شهید گرانقدر انقلاب اسلامی و پدر همسر شهید بزرگوار عبداله میثمی، و استاد ارزشمند قرآن کریم، از این حقیر خواستند که به لحاظ آشنایی و همنشینی دوران زندان با مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین شهید والامقام شیخ عبدالله میثمی رضوان الله تعالی علیه، متنی را در مورد این بزرگمرد فرزانه به نگارش درآورم.

گرچه بضاعت مزجاه نگارنده و این قلم بی‌مقدار در قبال عظمت شخصیت این شهید راه حق و فضیلت، حکایت بلندپروازی در افق شاهباز تیزپرواز آسمان‌ها است، لیکن به لحاظ رعایت شرط ادب در مقابل این مفسر عالیقدر قرآن، استنکاف از امرشان را سزاوار ندیده و مرام امتثال را در پیش گرفتم.

چه می‌توان گفت درباره انسانی که از همه‌چیز و همه‌کس بریده و در معرفت مقام ربوبی مستغرق بود و بدون ذره‌ای توجه به دنیا و ظواهر فریبنده و زخارف پوچ مادیت، تنها به معاشقه با محبوب ذوالجلال و الجمال می‌اندیشید.

شهید میثمی هرگز زندان را تجربه نکرد گرچه حداقل دو سال از عمر شریفش را در زندان دژخیمان طاغوت به سر برد. چرا که روحش آزاد بود و به معنای واقعی کلمه از هرچه رنگ تعلق پذیرد مبرا. شهید میثمی به نماز عشق می‌ورزید تا آنجا که در هر فرصت مناسب به نماز می‌ایستاد. اینجانب برای اولین بار در بند 2 زندان شهربانی اصفهان با وی آشنا شدم و سال‌های 56 و 57 افتخار مصاحبت با ایشان را داشتم. در این بند حدود 200 زندانی بود که 50 نفر آنها زندانیان سیاسی بودند و از این عده هفت یا هشت نفر آنان کمونیست بودند و مابقی جوانان مسلمانی که متأسفانه اکثراً زلال جاری اسلام را از سرچشمه آن ننوشیده و در زندان به دام تفکرات التقاطی افتاده بودند.

اینجانب در جمع آنها احساس تنهایی نموده و بین خود و افکار آنان نوعی دوگانگی می‌دیدم، تا اینکه در یکی از شب‌ها درب زندان گشوده شد و یک نفر زندانی وارد بند شد که وی زندانی سیاسی، انتقالی از تهران بود و به محض دیدن او تمایل زایدالوصفی در دلم نسبت به او احساس کردم، چهره نورانی و درخشش سیمایش مرا به خود جلب کرد و بی‌اختیار به سوی او رفته و سلام و مصافحه کردیم.

پرسیدم اسم شما چیست؟ گفت: عبدالله میثمی. گفتم: با لطف‌الله میثمی (که یکی از اعضای مرکزیت مجاهدین خلق بود) نسبتی دارید؟ او در حالی که چهره درهم کشید گفت: دایی من است اما از افکارش بیزارم. از آن پس در بند خود مونسی یافتم و چند روز بعد دانستم که او یک روحانی مجاهد و یکی از اولیاءالله است.

شهید عبدالله میثمی پس از دستگیری توسط ساواک اصفهان درسال 1354

شهید عبدالله میثمی پس از دستگیری توسط ساواک اصفهان درسال 1354

شهید میثمی به شدت از التقاط و التقاطیون بیزار بود و با آنان سر ستیز داشت. در برخورد با زندانیان مسلمان التقاطی حاضر نبود ذره‌ای از عقاید و اصالت‌های دین اسلام کوتاه بیاید. انسانی عامل به احکام شریعت مقدسه و زاهد به معنای کلمه بود. از دروغ، نیرنگ و تظاهر به شدت بری و متنفر بود.

سرشب معمولاً زندانی‌ها به صورت گروه‌هایی دور هم جمع می‌شدند و هر گروه به تناسب علایق خویش مشغولیتی داشتند و عده‌ای تلویزیون تماشا می‌کردند و عده دیگر مشغول بحث سیاسی بودند. اما شهید میثمی در هیچ‌کدام از این دسته‌ها دیده نمی‌شد. وقتی به جستجوی او می‌رفتی می‌دیدی که پتوی خود را به اندازه یک جانماز تا زده و در گوشه‌ای علی‌رغم قهقه‌ها و تمسخر کمونیست‌ها و التقاطیون به نماز ایستاده یا سر به سجده حق نهاده است و با محبوبش به راز و نیاز مشغول است. التقاطیون نمازها و راز و نیازهای شهید میثمی را موجب سرافکندگی خود تلقی می‌کردند و گه‌گاه به هم می‌گفتند که میثمی با این نمازهای طولانی و گریه و زاری آبروی ما را پیش کمونیست‌ها برده است!!؟؟

آری، به حق عملِ خالصانۀ شهید میثمی چهره‌ی پلید اسلام التقاطی این منحرفین را رسوا می‌کرد و با عمل صادقانه و پاک خویش اسلام ناب را به تأسی از مولایش حضرت موسی بن جعفر (ع) به نمایش می‌گذاشت.

علت دستگیری شهید میثمی، مبارزه قهرآمیز با رژیم طاغوت به خاطر اشاعه فساد و وابستگی به اجانب خصوصاً اعتراض به دستگیری و شکنجۀ علمای راستین اسلام، ازجمله شهید آیت‌الله سید محمدرضا سعیدی و شهید آیت الله حسین غفاری بود که به دست جلادان شاه زیر شکنجه شهید شدند. اما شهید میثمی هرگز نمی‌پذیرفت که به لحاظ دشمن مشترک با کمونیست‌ها و التقاطیون مصالحه و همکاری کند. شهید میثمی با مخالفین اسلام یا کسانی که افکار التقاطی داشتند به همان اندازه مخالف بود که با شاه و رژیم ستم‌شاهی؛ لذا زمانی که ساواک تحت فشارِ اعتصابِ غذای زندانیانِ سیاسی مجبور به جدا کردن زندانیان سیاسی از زندانیان عادی شد و بند جداگانه‌ای را به زندانیان سیاسی اختصاص داد، شهید میثمی زندگی با زندانیان عادی را که بین آنها سارق، قاتل و قاچاقچی مواد مخدر کم نبودند را به زندگی با افرادی که در افکار خود محبوس بودند و افکار التقاطی داشتند ترجیح داد و حاضر نشد به بند زندانیان سیاسی بیاید.

شهید میثمی در شبانه‌روز تنها سه یا چهار ساعت می‌خوابید و بقیۀ ساعات را با نماز و تلاوت قرآن و مطالعه سپری می‌کرد. قبل از جدا شدن از زندانیان عادی، بند ما با فضای فیزیکی بسیار محدود، از چند اطاق کوچک تشکیل شده بود و در هر اطاق پنج تختخواب سه طبقه وجود داشت. تخت‌ها برای همه‌ی زندانیان کافی نبود به طوری که هر زندانی در بدو ورود می‌بایست در صف نوبت تخت، سه چهارماه کف اطاق یا در کنار کریدور بخوابد. آن افرادی که تخت داشتند نیز در نوبت گرفتن تخت طبقۀ سوم بودند که از نظر نشستن برای افراد راحت‌تر بود. شهید میثمی با اینکه تخت طبقه‌ی سوم داشت، ولی معمولاً تختش را به افراد جدیدالورود بی‌تخت می‌داد و خود با یک پتو روی زمین کنار کریدور می‌خوابید تا هنگام نماز شب رفت و آمدش سایرین را از خواب بیدار نکند.

در جمع زندانیان سیاسی مسلمان، تشکیلاتی وجود داشت به نام «کمون» که به معنی زندگی اشتراکی است و اینگونه زندگی کردن را از کمونیست‌ها تقلید کرده بودند به طوری که امکانات افراد از قبیل پول، لباس، کتاب، دم پایی، غذا، میوه و… روی هم ریخته می‌شد و هر نوع امکانات تحت تصدی یک نفر بود و به طور مساوی بین همه توزیع می‌شد و جالب بود که این نوع زندگی را کاملاً «اسلامی»!! می‌گفتند در حالی‌که هیچ‌کس نمی‌توانست در هدایایی که خانواده‌اش هنگام ملاقات برایش می‌آوردند دخل و تصرف کند!!

شهید میثمی وقتی به جمع ما پیوست، متصدی غذا در کمون رفت و از فروشگاه برای وی غذا تهیه کرد؛ ایشان فوراً پول غذا را به فرد مربوطه می‌خواست پرداخت کند که وی گفت «اینجا زندگی جمعی است و صحبت این حرف‌ها نیست». شهید میثمی با اصرار شدید بالاخره پول غذا را پرداخت کرد و گفت نه، من برای خودم زندگی جداگانه‌ای خواهم داشت و به هیچ‌وجه وارد «کمون» نمی‌شوم. بعداً به من گفت «زندگی جمعی به این روش که اینها دارند و به اصطلاح این “کمون” از نظر شرعی صحیح نیست و این مرام کمونیستی است» و تنها فردی که از زندانیان سیاسی که به زندگی اشتراکی نپیوست شهید میثمی بود.

کسانی‌که در زندان سیاسی قبل از انقلاب بوده‌اند می‌توانند درک کنند جدا زندگی کردن یک فرد سیاسی به لحاظ فشار روانی چقدر مشکل است و در حقیقت به معنی زندان در زندان است!، و چنین فردی در یک محاصرۀ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، روانی به سر می‌برد، ولی تحمل این فشارها برای میثمی بسیار آسان بود چرا که وی اصلاً در این عالم زندگی نمی‌کرد!! روحش آزاد و در ملکوت بود و پیوسته در ذکر و یاد خدا بود.

به‌طورکلی مسأله دعا و عبادت و کتاب مفاتیح الجنان چیزی بود که مورد بی‌اعتنایی و احیاناً تمسخر بچه مسلمان‌های التقاطی بود. آنان فقط قرآن را به منظور تفسیرهای من‌درآوردی و روشنفکرانه، مطالعه می‌کردند و گه‌گاه نهج‌البلاغه را نیز مطالعه می‌کردند برای اینکه اثبات کنند حضرت علی بن ابیطالب علیه‌السلام هم سخنانی فرموده‌اند که مورد رضایت کمونیست‌ها می‌باشد!!. میثمی از آن جهت که رژیم پلید شاه را مالک بیت‌المال نمی‌دانست احتیاط کرده و غذای زندایان را تناول نمی‌کرد و تقریباً هر روز را روزه می‌گرفت و با مقدار کمی نان و ماست که از پول شخصی خودش از فروشگاه زندان می‌خرید افطار می‌کرد. شهید میثمی به حق عارف بالله بود. روزی خانواده ام در هنگام ملاقات مقداری غذا برایم آوردند که کمی از آن را به رسم هدیه تقدیم شهید میثمی نمودم. وی پس از ساعتی درحالی‌که ظرف شسته غذا را بازگرداند گفت: «مدت مدیدی بود که گوشت نخورده بودم!! چقدر این غذا خوشمزه بود!». شهید میثمی در هر فرصتی که دست می‌داد ما را به تقوا و پرهیزکاری سفارش می‌کرد.

در آبان ۵۷ همگام با اوج‌گیری قیام عظیم ملت مسلمان ایران، در یک روز و همزمان باهم از زندان آزاد شدیم. جلوی درب خروجی زندان برای انجام تشریفات اداری می‌بایست نیم ساعتی منتظر بمانیم. ساعت ۱۱ صبح بود اما شهید میثمی این فرصت را نیز از دست نداد و در گوشه‌ای از کریدور نزدیک درب خروجی به نماز ایستاد!!. اینجانب گرچه نمازهای او را به کرات دیده بودم ولی از این نماز او در این وضع و موقعیت متعجب شدم!! هیچ‌کس طاقت و تحمل عبادت او را نداشت، و بلکه طاقت دیدن عبادت او را هم کسی نداشت!!

شهید میثمی پس از آزادی از زندان لحظه‌ای اسلام، انقلاب و مردم را رها نکرد و پس از پیروزی نیز از ابتدای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به عضویت این نهاد مقدس درآمد و در مناطق پرفتنه و آشوب جنوب و غرب به خدمت پرداخت.

او از همان اولین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شوراها، بر دقت عمل در انتخاب افراد پیشنهاد شده، حساس بود و با رای دادن به کاندیداها یا سپردن مسئولیت به افراد، سفارش و تاکید و توصیه می‌کرد و می‌گفت: «در این مورد حساس فریبِ خوب بودن یک فرد را نخور بلکه دقت کن به چه گروهی تعلق دارد! زیرا یک گروه سیاسی و یک تشکیلات به راحتی می‌تواند فکر یک عضو ساده را تغییر دهد»! و از طرف دیگر سفارش می‌کرد «صرفاً به خوب بودن یک گروه و یک تشکیلات که فرد مورد نظر تو در آن است بسنده نکن!، بلکه تقوای فرد را نیز در نظر داشته باش». بدین ترتیب شهید میثمی برای اعطاء مسئولیت به افراد، گزینش مضاعف!! را توصیه می‌کرد.

به اعتقاد اینجانب، این ویژگی‌های شهید میثمی نشأت گرفته از عشق به خداوند تبارک و تعالی و تقوی و تعبد به احکام اسلام و نماز و روزه و عبادات وی بود. او بصیرتی زائدالوصف داشت که کمترین انحراف را فورا تشخیص می‌داد!!. شهید میثمی خط‌شناس عجیبی بود و کوچک‌ترین انحراف و تزلزل را در افراد یا گروه‌های مختلف تشخیص می‌داد!! و در این موارد به روشنگری می‌پرداخت.

به یاد دارم که در سال ۱۳۶۱ وقتی مهدی هاشمی در یکی از سخنرانی‌های خود نسبت به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اهانت کرده بود، شهید میثمی به من گفت: «مهدی هاشمی دیگر کارش تمام است! و توبه و بازگشتی ندارد.»

میثمی از ابتدای پیروزی انقلاب به امام، آیت‌الله خامنه‌ای و شهید مظلوم بهشتی عشق می‌ورزید. مخصوصاً به امام علاقه‌ی عجیبی داشت. وی قلبش مالامال از حبّ و عشق اهل بیت عصمت و طهارت بود و با زیارت عاشورا مأنوس بود. وی در روزهای دهه اول محرم در زندان با خلوص تمام در جمع زندانیان عادی به عزاداری و سینه‌زنی می‌پرداخت در حالی که کمونیست‌ها این کار را مسخره و التقاطیون هم بی اعتنا بودند.

اینجانب در سال ۱۳۶۷ یعنی زمانی که در انگلستان مشغول به تحصیل بودم شبی در عالم رؤیا زیارتشان کردم. هیکلی بسیار درشت و چهره‌ای در نهایت درخشندگی داشت!!. چند روز بعد روزنامه‌ای دریافت کردم که خبر شهادتش را منعکس کرده بود!  “حجت‌الاسلام و المسلمین عبداله میثمی نماینده امام در پایگاه خاتم الانبیاء(ع) به آرزویش رسید! و در یکی از جبهه‌های دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت نائل شد.”

مزارش در گلستان شهدا (نزدیک بقعه آیت‌الله شهید شمس آبادی) قرار دارد. استجابت دعا در کنار تربت پاکش به کرات تجربه شده است!!

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

مرحوم حاج مهدی شکوهنده (معلم قرآن) در کنار مقام معظم رهبری

مرحوم حاج مهدی شکوهنده (معلم قرآن) در کنار رهبر شهید انقلاب اسلامی

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی درکنار آیت‌الله محمد امامی کاشانی و شهید حاج حسین خرازی دریکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی درکنار آیت‌الله محمد امامی کاشانی و شهید حاج حسین خرازی دریکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در کنار سردار محسن رضایی در یکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در کنار سردار محسن رضایی در یکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در کنار سردار قاسم سلیمانی در یکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در کنار سردار قاسم سلیمانی در یکی از قرارگاه‌های سپاه در دوران دفاع مقدس

نمایی از مرقد شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در گلزار شهدای اصفهان

نمایی از مرقد شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی در گلزار شهدای اصفهان

روزنامه اصفهان زیبا- گفتگوی جواد جلوانی با دکتر ابراهیم اسفندیاری و همسرشان سیده مهوش شهیدی

روزنامه اصفهان زیبا- گفتگوی جواد جلوانی با دکتر ابراهیم اسفندیاری و همسرشان سیده مهوش شهیدی