یادواره شهدای دبیرستان هاتف/ سخنی از استاد رضا جدیدی

این لباس‌ها و عکس‌ها و اشیاء با آدم حرف می‌زدند و تا عمق جان هر بیننده را به آتش می‌کشیدند که ای آدم‌ها مبادا بگذارید به چهرۀ ما گرد بنشیند. مبادا ما را فراموش کنید و به گلزار شهدا دیر به دیر سر بزنید. مبادا وصیت‌نامه‌های ما را به فراموش‌خانه‌ها بسپارید و ارزش‌های انقلاب را از یاد ببرید.

دبیرستان هاتف

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «یادواره دبیرستان هاتف»، به اهتمام اداره آموزش و پرورش ناحیه چهار اصفهان، در پنجاهمین سال تأسیس دبیرستان هاتف، به سال 1383 در 178 صفحه منتشر شده است و در آن به بیان خاطراتی از معلمان پیشکسوت آن مدرسه و به طور خاص ذکر نام و یاد حماسه‌آفرینان و حدود 150 شهید دانش‌آموز دبیرستان هاتف پرداخته است.

ناحیه چهار منطقۀ بزرگی است در قسمت شمال شرق اصفهان که از چهارراه عسکریه تا هفتون و زینبیه ادامه دارد. ناحیه‌ای با مردمی معصوم و سنتی و بومی، که سهم مهمی در انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس داشتند.

یادواره دبیرستان هاتف- آموزش و پرورش

یادواره دبیرستان هاتف- آموزش و پرورش ناحیه 4 اصفهان

آنچه در ادامه می‌خوانید، صفحات 13 الی 17 از کتاب مذکور است که به بیانات مرحوم استاد رضا جدیدی (ریاست اسبق اداره آموزش و پرورش ناحیه چهار) پرداخته است.

***
بيانات جناب آقای رضا جدیدی

آن فروریخته گل‌های پریشان در خاک

کز می جام شهادت همه مدهوشانند

یادشان زمزمه نیمه‌شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشانند

عصر روز پنجشنبه ۷۶/۲/۱۱ مراسم بسیار باشکوهی در دبیرستان هاتف، جمع آموزش و پرورش ناحیه ۴ اصفهان، برپا بود که واقعاً بعد از گذشت چندمین سال از جنگ و جبهه و شهید و بسیج، دوباره حال و هوای جبهه را و خون شهید را و ارزش و اهمیت انقلاب را در ذهن هر بیننده تجدید می‌کرد و ای کاش امثال این مراسم به کرات در جای‌جای وطن اسلامی‌مان هر روز و هر ماه برپا می‌شد تا انسان‌های فراموشکار مرتب به یاد جبهه و جنگ و شب‌های حمله و تشییع جنازه شهید و… باشند و از یادشان نرود که ایرانیان در هشت سال دفاع مقدس چه دیدند و چه کشیدند و چگونه آبدیده شدند تا آن نوجوان تازه به دوران‌رسیده‌ی مرفه و خوشگذران با ماشین خارجی و موبایل و موزیک غربی و سیگار آمریکایی و آن قیافه‌ی صددرصد بیگانه با حضور بسیج و شهید و اسلام و ایران در خیابان‌ها به دنبال ناموس مردم نباشند.

گفت ای بی‌غیرتان هرزه‌گرد

در کجا بودید شب‌های نبرد

آری در نمازخانه دبیرستان هاتف یعنی دبیرستانی که ۱۴۶ نفر شهید عزیز منجمله چندین سردار و فرمانده تقدیم حضرت دوست کرده است، نمایشگاهی با همت برادران سپاه و بسیج مسئولین و دانش‌آموزان دبیرستان و خانواده‌های معظم شهدا برپا کرده بودند. نظم و حرمت و قداست خاصی در این نمایشگاه حکم‌فرما بود که بی‌اختیار بیننده را مجذوب می‌کرد و با خود به خاکریز و سنگر و جبهه و خط مقدم می‌برد. برای هر شهید جایگاهی جداگانه با عکس و لباس و پوتین و گاهی چفیه و دفترچه یادداشت خون‌آلود و بعضاً تسبیح و ساعت و خودکار و… شهید مرتب کرده بودند.

این لباس‌ها و عکس‌ها و اشیاء با آدم حرف می‌زدند و تا عمق جان هر بیننده را به آتش می‌کشیدند که ای آدم‌ها مبادا بگذارید به چهره‌ی ما گرد بنشیند. مبادا ما را فراموش کنید و به گلزار شهدا دیر دیر سر بزنید. مبادا وصیت‌نامه‌های ما را به فراموشخانه‌ها بسپارید و ارمغان‌ها و ارزش‌های انقلاب را از یاد ببرید. فردای قیامت باید جواب آقای ما امام حسین(ع) را بدهید زیرا ما تا آخرین رمق نام مقدس حسین را بر لب داشتیم. آن‌طرف‌تر غرفه‌هایی از انواع اسلحه و مهمات سبک و آلات و ادوات ترتیب داده بودند؛ گویی لشکر مقدس امام حسین در حال آماده‌باش بود و شهید حاج حسین حرازی دارد صف‌آرایی می‌کند.

جداً دستتان درد نکند عزیزان بسیجی دبیرستان هاتف که هنوز خون شهیدان در رگ‌های شما می‌جوشد. عکس شهید مطهری در گوشه‌ای از نمایشگاه جلوه‌ی خاصی داشت. بعد از نمایشگاه سخنرانی پربار و آموزنده و یادی از شهیدان و مخصوصاً شهید مطهری و بزرگداشت مقام معلم و بعد از نماز جماعت و بعد دعای روح‌بخش کمیل با حضور خانواده‌های عزیز ۱۴۶ نفر شهید و با حضور معلمین و محصلین و مسئولین مدرسه و ناحیه و حضور عده‌ای از مسئولین مدرسه و ناحیه و حضور عده‌ای از مسئولین سپاه و بسیج و بنیاد شهید و جملات ارزنده و پربار کمیل و «یارب يارب» و «ظلمتُ نفسی» و «يا سريع الرضا» و ضجه و ناله‌ی مادران و پدران شهدا، فضای دبیرستان هاتف را پر کرده بود.

خلاصه دوباره جبهه بود و جنگ، شهید بود و بسیج، دعا بود و يارب يارب، اشک بود و آه، ناله بود و فریاد، تجدید خاطره بود و به یاد آوردن خاکریزها و راز و نیازهای نیمه‌شب رزمندگان و چه حال و هوایی و چه معنویتی و چه قداستی که همه از برکت خون پاک شهیدان است و بعد سفرۀ بی‌ریای بسیجی و شام مختصری به یاد ایام جنگ، نه میزهای تجملاتی و غذاهای رنگارنگ و اسراف‌های بی‌رحمانه‌ای که در بعضی مجالس برپا می‌شود و دل بسیجی‌ها را می‌سوزاند. نه برادر، همان سادگی و همان بی‌ریایی و بی‌تشریفاتی ایام انقلاب و ایام دفاع مقدس و همان یکنواختی فقیر و غنی بر سر یک سفره و در نهایت سپاسگزاری از پدران و مادران شهدای عزیز که لطف کردید و دعوت مدرسه را پذیرفتید و قدم بر چشم ما نهادید و تشکر متقابل آن بزرگواران که اجرتان با امام حسین (ع) که یادی از ما و بچه‌های ما و راه و نام و عکس و خاطرات آنها نمودید و چه صفا و صمیمیتی و چه اخلاصی.

التماس دعا از همه‌ی بیداردلان و شهیدپروران.

[ص 16 و 17] سخنرانی آقای جدیدی (رئیس آموزش و پرورش اسبق ناحیه ۴ اصفهان)

من به عنوان یک پیشنهاد می‌خواهم عرض کنم که حیف است از معاونین زحمت‌کش و باسابقه‌ی دبیرستان هاتف در این جلسه نامی برده نشود. دبیران را فرمودید، مدیران را فرمودید، اما از معاونین که سال‌ها زحمت کشیده‌اند هیچ نامی برده نشد. نمی‌دانم آیا مسئولین محترم در این رابطه چه فکری می‌کنند.

سال ۵۸ که سال پر تب و تابی برای عوض کردن اسامی مدارس و ادارات، خیابان‌ها و میدان‌ها بود، من مدیر ناحیه ۴ بودم. از دبیرستان هاتف و پروین اعتصامی و هنرستان سروش، بچه‌های انجمن اسلامی که خیلی بچه‌های حزب‌اللهی و انقلابی بودند مرتباً طومار پر می‌کردند که باید اسم این مدارس را عوض کنیم. یک روز صبح به مدرسه زنگ زدم و گفتم می‌خواهم بیایم و در مراسم صبحگاهی برای بچه‌ها صحبت کنم. گفتند: درباره‌ی چه موضوعی؟ گفتم: خودم مشخص می‌کنم. رفتم به دبیرستان هاتف و بدون مقدمه یک بند از ترجیع‌بند هاتف را خواندم:

از تو ای دوست نگسلم پیوند

گر به تیغم برند بند از بند

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی (الی آخر)

به آن بند برگردان که «یکی هست و هیچ نیست جز او، وحده لااله الاهو» خیلی تکیه کردم و به بچه‌ها گفتم: بچه‌ها این اشعار مال کسی است که شما می‌گویید این اسم طاغوتی را عوض کنید، سید بوده، اصفهانی بوده، عارف بوده، دانشمند بوده و بین شعرای ما در ترجیع‌بند بی‌نظیر است. خود بچه‌ها گفتند آقا ما نمی‌دانستیم و دیگر نمی‌خواهیم اسم این دبیرستان عوض شود.

مشابه همین کار را برای دبیرستان پروین اعتصامی انجام دادم که آن هم اصرار داشتند این زن طاغوتی باید اسمش را عوض کنید؛ یکی دو تا از اشعار انقلابی پروین را خواندم.

تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر

ریختن از بهر نان از چهره آب ای رنجبر

و یک غزل عرفانی آن را خواندم و بعد به بچه‌ها گفتم: بچه‌ها راضی هستید اسم این شاعر انقلابی را عوض کنیم؟ خود بچه‌ها گفتند نه.

الآن که این جلسه‌ی باشکوه برگزار شد که واقعاً لذت بردیم، من به سهم خودم تشکر می‌کنم. بارها با خدای خودم ارتباط برقرار کردم و گفتم خدایا شکر که استقامت کردم در برابر این خواسته‌ها که البته آنها هم نظری نداشتند و این نام مقدس سید احمد هاتف اصفهانی همچنان پا بر جا مانده است.

دبیرستان پسرانه هاتف

دبیرستان پسرانه هاتف

مرحوم استاد رضا جدیدی (1317- 1399 شمسی)

مرحوم استاد رضا جدیدی (1317- 1399 شمسی)