به گزارش اصفهان زیبا؛ «در عرض ۱۱ ثانیه تمام معیارهای انسانی، اجتماعی و قانونی یک شهر عوض شد. اینطور برایتان بگویم که بعد از زلزله، ۳۱۲ تا از شمارههای گوشی من پاک شد. همگی در زلزله رفتند.» اینها را حامد عسگری میگوید. باگذشت سالها از فاجعه زلزله بم در 5 دیماه 1382، این روزهایش را چنین توصیف میکند:«کی گفته من جمع شدهام؟ من هنوز شبها هفتهای یکبار خواب زلزله میبینم. هنوز نمیتوانم به کنسرو ماهی لب بزنم از بس آن زمان شام و ناهار صبحانهمان شده بود تنماهی، هنوز وقتی دخترم پتو را روی سرش میکشد نمیتوانم نگاهش کنم. حالم خراب میشود.»
زلزله یکی از رخدادهای طبیعی است که اتفاقا در کشور ما سابقه زیادی هم دارد. طی صدسال گذشته در ایران ۱۵۰۰ زلزله رخداده است. از این تعداد ۵۳۰ زلزله با شدت بیش از چهار ریشتر به وقوع پیوسته که این امر نشاندهنده وقوع سالانه یک زلزله بزرگ و ۲۰۰ زلزله کوچک و یک زلزله با بزرگی هفت ریشتر در هر دهه است. هر کدام از این زلزلهها خسارتهای جانی و مالی متعددی به ایران وارد کردند.
برای مثال وقتی که در رودبار و منجیل در ۲۹ خرداد ۱۳۶۹ زلزله آمد، ۳۵ هزار تن جان خود را از دست دادند، بیش از ۲۰۰ هزار واحد مسکونی تخریب شد و حدود ۵۰۰ هزار تن بیخانمان شدند. خسارت این زلزله چیزی حدود ۸ درصد کل تولید ناخالص ملی کشور بود. یا در 5 دیماه ۱۳۸۲ که بم لرزید، ۵۰ هزار تن قربانی شدند و ۱۰۰ هزار تن دیگر هم بیخانمان. در 21 آبان 1396 هم که غرب کشور لرزید، بیش از 500 نفر جان باختند و 70 هزار نفر بیخانمان شدند. چنین آمارهایی در حالی است که ایران تنها یک درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهد؛ اما در ۱۰۰ سال گذشته شاهد ۶ درصد تلفات جانی مربوط به زلزله بوده است.
همچنین بنا بر گزارش «مرکز تحقیقات وزارت مسکن و شهرسازی» 394 شهر ایران در معرض زلزله است و در میان 57 شهر احتمال وقوع آن خیلی زیاد است. آنچه بیان شد، تنها مربوط به آمار رخداد زلزله است. درحالیکه ایران مستعد 20 بلا و فاجعه از مجموع 40 نوع بلاهای طبیعی و انسانی است و در زمره 10 کشور نخست جهان ازنظر آسیبپذیری در مقابل بلاهای طبیعی شناخته میشود.
از طرفی به دلایلی چنین واقعیتهایی خصوصا در کشور ما معمولا خیلی زود به فراموشی سپرده میشوند و مردم زندگیشان را بیتوجه به آنها ادامه میدهند. مردم بعد از وقوع زلزله، تنها در همان روزهای نخست که در گیرودار خرابیها و کشتهها و مجروحان زلزلهاند، به سوگواری و امدادرسانی و گفتوگو درباره زلزله میپردازند. اما بهسرعت بعد از چند روز نوعی تجربه فراموشی را پیشه خود میکنند. این فراموشی ممکن است نوعی سازوکار روانشناختی باشد و ریشه در ذهنیت جمعی مردم داشته باشد.
مردم برای اینکه بتوانند به زندگی عادی بازگردند لاجرم یکی از راهبردهایشان این است که زلزله را بهنوعی فراموش کنند. اما در واقعیت چنین است؛ این فراموشی نوعی الگوی فرهنگی است که قرنهای متمادی وجود داشته و بهصورت نوعی فرهنگ فراموشی درآمده است. خسارتهایی که جنگ و بیماری و بلاهای طبیعی به مردمان پیشازاین وارد کرده، باعث شده تا نوعی پذیرش نسبت به چنین موضوعاتی پیدا کنند.
بحرانی بودن تاریخ و جغرافیای ما زیست جهان ما را نیز متأثر نموده است. جنگهای مدام ناخواسته حوادث طبیعی سیل، زلزله و… بحرانهای سیاسی و اجتماعی سازگاری ایرانی را دامن زده است. اما عجب اینجاست که روان قومی ما انگار به این تکرار عبث عادت کرده بیآنکه تدبیری بر آن نشاند و آینده را سامانی از پیش دهد. توجیههای متافیزیکی و فرهنگی، ارائه تبیینهای طبیعی از زلزله، اجتنابناپذیر دانستن آن، تندادن به پیامدهای زلزله بهمثابه امری مقدر که انسانها معمولا در چنین مواقعی خلق میکنند، همگی سازوکارهای فرهنگی هستند که امکان فراموشی زلزله را ایجاد میکنند.
اینکه میگوییم سازوکار فرهنگی است، به این دلیل است که زلزله بهعنوان یک بلای طبیعی، بر انسانها تأثیر میگذارد و از همین جهت است که بهعنوان امری فرهنگی هم شناخته میشود. یعنی لازم است که اگر به دنبال کنترل و مهار تبعات آن هستیم علاوه بر اینکه به دنبال ارتقا و توسعه علوم طبیعی همچون، زمینشناسی، فیزیک، معماری، شیمی و… هستیم، به علومانسانی از جمله روانشناسی، جامعهشناسی، تاریخ و جغرافیا و… هم توجه کنیم؛علومانسانی که باید پیش از زلزله و در زمینههای وقوع زلزله، هنگام زلزله و در شیوههای مدیرت بحران و پس از زلزله در پیامدهای پس از زلزله به کار آید. چراکه به نقل از پیتریم آ سوروکین جامعهشناس روسی فجایع و بلایا بهطور عمیق زندگی عاطفی و هیجانی ما را تحتتأثیر قرار میدهند.حال سؤال این است که اگرچه تاکنون چنین توجهی به علومانسانی نداشتهایم، برای رفع مسئله چه باید کرد؟
سیمین حناچی، عضو هیئتمدیره و نایبرئیس دوم سازمان نظاممهندسی ساختمان استان تهران چند روز پس از زلزله بم این مشکل را اینگونه شرح میدهد: «مهمترین مشکل کشور ما این است که با وقوع هر حادثهای، انگار نخستینبار است این اتفاق برایمان افتاده است. نمیتوانیم حتی از تجربیات گذشته خود استفاده کنیم. یعنی به علت وجود فرهنگ شفاهی بین مردم و حتی مسئولان امر، تجربیات گذشته بهصورت جامع مکتوب نشده است. یعنی مطالعات ما بهصورت اسناد مکتوب درنمیآید و با تغییر مدیریتها بهخصوص در بخش مسکن، مدیر جدید از تجربیات مکتوبشده مدیر قبلی به علت نبود اسناد کافی استفادهای نمیبرد. مثلا ما در زلزله رودبار و زنجان یا آوج تجربیات خوبی در اسکان موقت و دائم زلزلهزدگان داشتیم. بهطوریکه حتی تشکلهای غیردولتی اعزامشده به منطقه هم دستاوردهای خوبی داشتند، اما تجربیات آنها مکتوب نشد و بهصورت خرد و پراکنده باقی ماند.»
پس شاید یکی از ابتداییترین اقداماتی که میتوان برای مقابله بهتر با چنین فجایعی اتخاذ کرد، ثبت راهکارها، اقدامات و مشکلات قبلی است. مسئله دیگر سازماندهی به سرمایه عاطفی مردم در مواقع بحرانی است. بسیار شنیدهایم که هرکجای کشور با مسئلهای مواجه میشود، کمکهای مردمی به آن سو گسیل میشود. آنهایی که میتوانند به کمک آسیبدیدگان میروند و دیگران با پرداخت پول نقد یا از طریق گفتوگو و ارتباط شفاهی یا تلفنی یا نوشتن مطالبی در تلگرام و انتشار پیامهای صوتی، تصویری یا مکتوب در شبکههای مجازی تلاش میکنند تا بهنوعی با جامعه و آسیب دیدگان ابراز همدردی کنند. اما آنچه در ذیل همین سرمایه عاطفی مردم به چشم میخورد، حرکتهای فردگرایانه است. یعنی گروههایی که ترجیح میدهند به جای اینکه کمکهایشان را از طریق سازمانهای رسمی مدنی به دست نیازمندان برسانند، خودشان دست به عمل بزنند و اتفاقا گاهی پیامدهای بد و ویرانگری را هم به دنبال دارد. این موضوع نشان میدهد تا حدودی اعتماد اجتماعی در ایران ضعیف است و باید راهحلی برای آن اندیشید.
نخستین راهحل این است که سازمانهای امدادی در ایران اعم از سازمانهای رسمی تحت نظارت حکومت تا سازمانهای شبهدولتی یا حتی سازمانهای مدنی غیردولتی باید این واقعیت را بپذیرند که در جامعه ما به حد کافی اعتماد اجتماعی به این سازمانها وجود ندارد و برای رفع آن باید شفافیت بیشتری در عملکردشان مشاهده شود.
از سوی دیگر باید زمینه این اعتمادسازی بهواسطه نخبگان و اهالی رسانه فراهم شود. دانشگاهیان، چهرههای شاخص و محققان اجتماعی و فرهنگی باید با مردم ایران سخن بگویند و ضرورت انجام فعالیت سازمانیافته و جمعی برای امدادرسانی و کمک به آسیب دیدگان و حل پیامدهای فاجعههای طبیعی یا انسانی را به مردم توضیح دهند. تا زمانی که محققان اجتماعی به نحو فعالی با مردم سخن نگویند و این واقعیت را برای جامعه مسلم نسازند که راههای فردی نتواند چارهای برای چالشها و بحرانهای اجتماعی ما باشد، ما نمیتوانیم زندگی آرام و آسوده جمعی را به دست آوریم.
مسئله دیگر که بسیار هم مهم است، پذیرفتن واقعیت است. همانطور که گفته شد، مردم چنین بلاهایی را خیلی زود فراموش میکنند و اگر آن فاجعه جلوی چشمشان نباشد، دلیلی برای توجه به آن ندارند. درحالیکه مسئله زلزله دقیقا از همین فراموشی آن آغاز میشود. لازمه مواجهه با تهدید زلزله این است که ذهن جمعی و سازمان جامعه همواره با حساسیت و هوشیاری کامل تهدید زلزله را جدی گرفته و تمامی منابع مادی، معنوی دانشها و فناوریهای خود را بسیج کند. این سخن به معنای این است که هراندازه تهدید زلزله جدی تلقی شود، به همان میزان آمادگی برای مدیریت زلزله وجود خواهد داشت و میتوان میزان زیانهای مادی معنوی، اجتماعی، فرهنگی سیاسی و انسانی آن را کاهش داده و کنترل کرد.
نعمتالله فاضلی نخستین راهحلی که برای این موضوع بیان میکند، شکل دادن نوعی حافظه جمعی و فرهنگی درمورد زلزله است. تجربه کشورهایی که در مواجهه با زلزله موفق بودهاند، نشان میدهد این کشورها همچون ژاپن، ایالاتمتحده آمریکا، چین و هندوستان در دهههای گذشته علاوه بر اتخاذ سیاست فناوری، سیاست علمی و سیاست مدیریت شهری حساس به زلزله، نوعی سیاست حافظه را نیز دنبال کردهاند. امروزه در کشورهای زلزلهخیز جهان اشکال گوناگونی از موزهها گالریها، نمایشگاههای دائمی و بازنمایی در قالب فیلم داستان و حتی در قالب خلق نمادها و المانهای شهری شکل گرفته است. اگر از این دیدگاه به سیاست حافظه توجه و عمل شود، بهتدریج مردم دیگر تهدید زلزله را فراموش نخواهند کرد و به دنبال راهکارهایی برای کاهش پیامدهای منفی آن خواهند بود. یعنی فرهنگ پذیری مواجه با زلزله در مردم درونی میشود و اقدامات آتی دولت کارساز میشود.
اقداماتی از جمله:
کودکان چینی در ابتداییترین سالهای تحصیل، زلزلهخیزی کشورشان را باور میکنند. آنها آموختهاند حتی تغییرات رفتاری جانوران و گیاهان را جدی بگیرند، به میزان شیب زمین و ترکهای منطقهی مسکونیشان دقت کنند و با ۱۸ هزار پژوهشگر حرفهای زلزله که در دورافتادهترین روستاهای چین مشغول تحقیق هستند، «همکاری خاموش» داشته باشند. دولتمداران چین هم باور کردهاند که پیشبینی زلزله امری شدنی و ممکن است و برای روی نگرداندن مردم از دولت و امنیتبخشی حقیقی، باید آنچه روی میدهد برای همه توضیح و تکتک افراد را در مقابله با زلزله مشارکت داد. آنها تأکید دارند کسانی را که در معرض این خطر قرار دارند «باید» آموزش داد.
در کالیفرنیا و بسیاری از ایالتهای فاجعهخیز آمریکا برای ایجاد آمادگی در بین مردم در زمینه مواجهه با بلایا و فاجعههای طبیعی و انسانی اقدام به آموزش مهارت دانشها و نگرشهای لازم در مدرسه از دوران دبستان کردهاند. آموزش مدرسهای نهتنها باعث آمادهسازی افراد در مقابله با حوادث در زمان حال حاضر میشود، بلکه باعث فرهنگسازی و تحولات فرهنگی عمیق در نسل آینده میشود. درنتیجه جامعه به نحو ساختاری میآموزد که چگونه با بحرانهای ناشی از بلایا روبهرو شود. علاوه بر آموزش مدرسهای مراکز پژوهشی نیز در آمریکا برای آموزش عمومی در زمینه مقابله با بلاهای طبیعی و زلزله فعالیت میکنند. این فعالیتها معطوف به آگاه کردن مردم از تازهترین نتایج تحقیقات در زمینه زلزله و شیوههای رویارویی با آن است.
یکی دیگر از راههای اطلاعرسانی و حساس کردن وجدان جامعه به زلزله و اهمیت آن ایجاد نهادها و نمادهایی است که وجود زلزله را دائما به مردم گوشزد کند. برای این منظور ژاپن، چین و آمریکا اقدام به تأسیس موزههای زلزله کردهاند. بهطور مثال ایالت کالیفرنیای آمریکا که گفته میشود زلزلهخیزترین شهر بزرگ جهان است، نمایشگاه دائمی زلزله را در سال ۱۹۹۷ تأسیس کرده است. این موزه با نمایشگاه دائمی علاوه بر ارائه مستندات و فیلمهای مربوط به زلزلههای بزرگ آمریکا، اطلاعات زمینشناختی و علمی دربارهزلزله ارائه میکند. برنامههای آموزش عمومی در زمینه اجرای برنامههای پیشگیری از وقوع بلاهای طبیعی و همچنین برنامههای آمادگی برای مواجهه با بلایا در کلمبیا و فیلیپین در دهه ۱۹۹۰ با موفقیتهای بزرگی همراه بوده است.
به موقعیت نوش دارو بعد از مرگ سهراب نرسیم
هافمن و اسمیت در کتاب فاجعه و فرهنگ انسانشناسی بالا (۲۰۰۲) مینویسد: «فهمترین مشکل در مواجهه با بلاها و سوانح فقدان تعهد و الزام به خلق یک فرهنگ توجه جدی به بلایا و اشاعه دانش و تجربه در این زمینه است.»
در جهان مدرن امروز دیگر نمیتوان و نباید به روشهای گذشته ادامه داد. انسان امروز ناگزیر باید از گذشته درس بیاموزد نه آنکه گذشته را فراموش کند. گذشته نشان میدهد که اگر نسبت به زلزله بی توجه باشیم زلزله دوباره به سراغ ما خواهد آمد. با توجه به تجربه جهانی موجود راهکارها و سیاستهای فرهنگی زیر را میتوان اتخاذ کرد:
سیاستها و برنامههایی بهمنظور گسترش و حمایت از مراکز ارتباطگیری و آگاهی بخشی عمومی، تأسیس موزهها و نمایشگاههای دائمی ارائه نمادها اشیا و اطلاعات مربوط به زلزله و دیگر بلایا، سیاستگذاری بهمنظور گسترش آموزش عمومی درباره بلایا از طریق مدارس و مراکز فرهنگی و آموزشی، کمک به انتشار مجلات مکتوب یا مجازی عمومی و تخصصی در زمینه بلاهای مختلف، سیاستگذاری بهمنظور تشویق و ترغیب رسانهها و برنامهسازان رسانه در زمان بلایا، سیاستگذاری بهمنظور کمک به شکلگیری سازمانهای عمومی و خیریه مستقل فعال در زمینه بلایا، فرهنگسازی در زمینه مسکن و ساختمانسازی از راه آموزش عمومی.
به قول نعمتالله فاضلی کلام را اینطور پایان میدهیم که اندوه و غم و شیون و زاری تنها میتوانند مسکنهای موقتی باشند که احساسات آنی ما در هنگام فاجعه را مختصری تسکین ببخشند؛ اما یگانه طریق گرامی داشتن خاطره قربانیان فاجعهها آن است که در مقابل جانباختگان و آسیب دیدگان از صمیم جان احساس مسئولیت کنیم و خود را در مقابل مرگ آنان مسئول بدانیم.