به گزارش اصفهان زیبا؛ پس از سیلابی از غم و انبوهی از غبار مرگ و ویرانی، بعد از ماهها سوز دل، آه بر جان نشسته و اشک غلتان هزارانهزار کودک بیپناه، اینک ناقوس جنگ به خموشی گراییده تا اندک مهلتی فراهم آید تا مگر آغوش گرمی، یتیمی را نوازش کند و یا نسیمی از میانه دالانهای ویران شهر، موی شهید درخونتپیدهای را شانه زند.
جنگ، این نازیباترین واژه کتاب تاریخ بشر! این ویرانگرترین یادگار فراعنه مست از قدرت، اینک به کرانه آمده تا فرصتی فراهم آید برای مرهمنهادن بر زخمهای انسان و انسانیت! تماشای پیکرهای رهاشده قربانیان در معابر و ویرانهها! تماشای خانههای ویران و خالی از سکنه، تجربه حس تلخ هجوم بادهای مرگآور از میانه خیابانهای سرد و تاریک! عبور از کودکان گریان و یتیم، تماشای نگاههای پراندوه آن پیرمرد نشسته بر خانه محقر و ویران شده،
هر یک برای حبس نفس در سینه و تمنای مرگ بس است.
اما آن روی جنگ، حماسه است و داستان رشادتها و قهرمانیها! همان روایت آرام و اطمینانبخش قصههای شبانه مادران! همان قصهها که ترس و وحشت را در وجود کودکان میمیراند و خواب آرام را بر همان ویرانههای سرد و خاموش به چشمانشان هدیه میآورد.
آری! جنگ گرچه تلخ است و ملالآور؛ ولی فرصتی است که عیار مردانگی را نمایان سازد و صدق باورها را عیان! اینک که ماشینافزار مرگ و نفرت اشرار خونریز به پایان راه خود رسیده، گرچه هزاران هزار نفس محترم را به کام نیستی کشانده و قطعاتی از پیکرهای رنجور ایشان را در میانه چرخدندههای خود به یادگار آورده، با تمام جراحتها که بر قلوب ما نهاد، اینک در پی آن است تا یکبار دیگر داغ بر دلهایمان گذارد و اندوهمان را تازه کند؛ اما این هنگامه برای آنان که مرگ در راه عقیده را شهادت پندارند، نه پایان، که آغاز راه است.
این شهادتها هنگامه بزم است و سرور
گرچه روایت جنگ، تلخکامی بیپایانی است از بغض فروخورده اندوه فراق آنان که «لو كان جبلا لكان فندأ ولو كان حجرا لكان صلدا»؛ اما برای آنان که درون مکتب عاشورا پرورش یافتهاند این شهادتها هنگامه بزم است و سرور! در گذار از میانه تمام این اندوهها، فراق ملجأ و ملاذ محرومان، سرو بلندای بالای مقاومت، رهبر غیور و مؤمن عربی، صدای رسای آزادگی، عدالت و انسانیت، سید شهدای امت، سید حسن نصرالله و همراه و همگام او در سالهای جهاد و شهادت، شهید سید هاشم صفیالدین اندوهی بزرگ است و جانکاه. این مجاهدان بلندهمت روزگاران ما که عمری در راه اعتلای کلمه حق و آزادی قدس شریف کوشیدند و لحظهای آسایش را بر خویش روا نداشتند، مغتسل به خون پاک خود رخت لقای پروردگار خویش به تن کردند و با پیکری خونین و رنجور از سالها مجاهدت به دیدار امام شهیدان شتافتند تا در جنة المأوی قرار و آرام گیرند.
همانان که چه روزها و چه ساعتها در آتش فراق یاران شهیدشان سوختند، اینک پاداش یک عمر مجاهدت خود را دریافت کردند تا همچون مقتدای شهیدشان، علی بن ابیطالب، که سلام خدا بر او باد، اینچنین مستانه فریاد برآوردند که: «إِنَّ الْمَوْتَ طَالِبٌ حَثِيثٌ، لَا يَفُوتُهُ الْمُقِيمُ وَ لَا يُعْجِزُهُ الْهَارِبُ. إِنَّ أَكْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ؛ مرگ، شتابان در طلب همگان است. نه اقامت گزيده و به جهاد روى ننهاده از چنگالش رسته، نه آنكه از او میگریزد، عاجزش يافته. گرامیترين مرگها، مرگ در كارزار است.» آری! شهادت، سرنوشت محتوم فرزندان و مقلدان خمینی است؛ آنان که در فریبستان فراعنه طاغی مست از قدرت و در ظلمتکده اشرار روبهصفت خبیث و غارتگر، اینچنین مردانه در بزم عشق میجنگند و تا آن هنگام که صورت به خون سرخ خود خضاب نکنند، دست از جهاد برنمیدارند که نیک میدانند آن هنگام که ناقوس جنگ بلند شود، عیار مردانگی پرده از روی برگیرد و مدعیان سیهرو را رسوا کند.
اینان با خمینی(ره) با خون خود عهد بستهاند و شهادت را عزت ابدی دانند و دمی از آن روی برنمیگیرند و همچون زینت عبادتکنندگان، یادگار ظهر خونین عاشورا، علی بن الحسین، که سلام خدا بر او باد، بر یزدیان زمانه اینچنین فریاد برمیآورند که: «أما علمتَ أنّ القتل لنا عادة، وكرامتنا من الله الشهادة»! شیعه به مرگ سرخ انس دارد و مشتاقانه در آغوشش گیرد. مردان خدا را از مرگ باکی نیست که مرگ، میراندن نشئه ملکی و سیر به عالم ملکوت است؛ شهادت مهر حسنختام است بر حیات ملکی و پر پروازی است گشوده به جهانی از نور و روشنایی! اینچنین مرگی را چه باک است که:
رقص و جولان بر سرِ میدان کنند
رقص اندر خونِ خود مردان کنند
چون رهند از دستِ خود دستی زنند
چون جهند از نقصِ خود رقصی کنند
مطربانْشان از درون، دف میزنند
بحرها در شورشان کف میزنند
اینک ارواح بلند مجاهدان عالیقدر ما در ملکوت اعلا مأوا گرفته و ابدان رنجورشان از پس سالهای طولانی مجاهدت بر روی دستان ماست و مقاومت، این یادگار ذیقیمت شهیدان، همچنان بالنده و استوار ایستاده تا فتحی دیگر در میانه ویرانی و بزم خون بر پا کند که حقیقت جز این نیست که: «إذا سَیِّدٌ مِنّا خلأ قامَ سَیِّدٌ؛ قَؤُولٌ لِما قالَ الکِرامُ فَعُولُ». با این همه، فقد مصیبتبار این شهدای عزیز و دیگر فرماندهان شجاع تاریخ مقاومت نهتنها خللی در عزت و افتخار آن وارد نمیآورد ،که اگر چنین بود قافله کربلا میبایست در همان دشت پرخون مدفون میگشتند و گمشدگانی در دل تاریخ میشدند که روحیه دلاوریها و عزتآفرینیها را صدچندان خواهد نمود؛ ان شاء الله که اینان سرآمدان تاریخاند و گواهان صادق در یوم الحشر و طریق هدایتگر آنان برای همیشه الهامبخش است و راهجویان به حق را راهنما. این شهادتها بیگمان، برگهای زرینی از کتاب تاریخ اسلام باشد تا آیندگان که روزی امروز ما را به قضاوت مینشینند صدق قول و وفای به عهد شهیدان را به نیکی شهادت دهند؛ تا بدانیم و بدانند که شجره طیبه اسلام با چه خوندلهایی زنده مانده و چه جانهای عزیزی در مسیر آن به قربانگاه رفته است.
دلهای روانه تشییع…
روز گذشته نهتنها لبنان، که یک امت به پاسداشت مجاهدتهای رهبران شهید و سرافراز مقاومت به احترام برخاستند و دلهای خود را روانه تشییع پیکرهای پاک آن رهبران شجاع و مؤمن و صادق کردند تا یکبار دیگر نشان دهند شهادت برای ما عزتی است ابدی و شهیدان همان ستارگانیاند هدایتگر و خاموشناشدنی! ما نیز از خانه خود به رسم مسلمانی دل را رهسپار کاروان شهدا کردیم و همدل و همقدم با دیگر مقاومان شهادت سیدالمجاهدین، سید حسن نصرالله، این بزرگمرد پرافتخار و ستاره کمنظیر و پرفروغ اسلام و تشیع، و یار و همراه همیشگیاش، سید صادق و پرتلاش مقاومت، سید هاشم صفیالدین، را به محضر مقدس خاتمالاولیای علیالاطلاق، حضرت ولیالله الاعظم، بقیةالله فی العالمین، حجتبن الحسن المهدی (عج الله فرجه الشریف) تسلیت گفته و زیر لب از دور در نماز وداع با ایشان اینچنین زمزمه کردیم که:
اللهم انا نعلم منهما الا خیرا و انت اعلم بهما منا
اللهم ان هذین الشهیدین مغسلوا بدمائهما بین یدیک، و انت خیر منزول بهما.
اللهم انزلهما منازل الابرار وحشرهما مع الذین بذلوا مهجهم فی سبیلک، فجزاهما الله یا رب احسن الجزاء
و انا لله و انا الیه راجعون.