بررسی شخصیت دن در نور شبح: از خشم تا خودشناسی

دن و همسرش شارون، شوهر و زنی میان‌سال‌اند که به همراه دختر نوجوانشان، دیزی، یک خانواده سه‌نفره تشکیل داده‌اند، خانواده‌ای که مدام در تنش و درگیری به سر می‌برند.

بررسی شخصیت دن در نور شبح: از خشم تا خودشناسی - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ دن و همسرش شارون، شوهر و زنی میان‌سال‌اند که به همراه دختر نوجوانشان، دیزی، یک خانواده سه‌نفره تشکیل داده‌اند، خانواده‌ای که مدام در تنش و درگیری به سر می‌برند.

دن و خانواده اش بعد از هر بار زخم‌زدن و زخم‌خوردن یکدیگر را التیام می‌د‌هند؛ اما بار دیگر به‌خاطر چیزی که از آن بی‌خبریم، به همان دایره کشمکش برمی‌گردند و دهان‌دریدگی می‌کنند.

داستان این خانواده که از عشق تا سوگواری سفری دراز دارند، در فیلم پرتعلیق و بی‌هیاهوی «نور شبح» (Ghost light)، محصول ۲۰۲۴ میلادی، روایت می‌شود.

زندگی دَن در آیینه نمایش رومئو و ژولیت

دَن، کارگر شهرداری است و در حالی که دخترش به‌دلیل کتک‌کاری با معلمشان از مدرسه اخراج شده، هر روز برای کندن گوشه‌ای از خیابان باید رنج زیادی ببرد.

هر روز رانندگانی بی‌حوصله‌تر از خودش از آن خیابان عبور می‌کنند که سرشان درد می‌کند برای غرزدن و بدوبیراه‌گفتن به کارگرانی که مشغول کارند.

آدم‌های دوروبر کارگران هم از سروصدای ماشین‌های شهرداری صبرشان لبریز شده است و بدشان نمی‌آید که آن‌ها را با دادوبیدادهایشان نوازش کنند! یکی از آن‌ آدم‌ها ریتا و دوستانش هستند.

ریتا زنی کم‌وبیش سن‌وسال‌دار است که یک روز با دَن درگیر می‌شود و از او می‌پرسد کی سروصداهایشان تمام می‌شود.

به‌مرور پی می‌بریم که این زن با دوستانش یک گروه تئاتر نه‌چندان حرفه‌ای دارند که برای اجرای نمایش خود کمی سکوت می‌خواهند. ریتا به‌تدریج با دعواهای خیابانی دَن می‌فهمد که مرد چه درون پرآشوبی دارد و چقدر تنهاست.

پس این بار از زاویه‌ای انسان‎دوستانه به سمتش می‌رود تا او را به خلوت گروه تئاترشان دعوت کند.

پیوستن دَن به گروه تئاتر کمی غیرمنتظره است و شاید مخاطب در نگاه اول نتواند با آن کنار بیاید؛ اما در ادامه از جایی که قرار است نقشش را ایفا کند، همه‌چیز باورپذیر می‌شود و به دل می‌نشیند.

گره‌های مبهمی که در زندگی دَن و دختر و زنش می‌دیدیم، روی صحنه تئاتر باز می‌شوند. «رومئو و ژولیت» همان نمایش گروه است که در اصل روایتی از زندگی دَن به شمار می‌رود؛ عاشقانه‌ای که دَن آرزو دارد، پایانش مرگ نباشد.

من سنتی هستم و پسرم …

چرا دَن این‌قدر عصبی است و دوست ندارد که رومئو و ژولیت در پایان عاشقانه‌شان خودکشی کنند؟ داستان این نفرت دَن از پایان‌بندی شکسپیر به زندگی و مرگ پسرش، برایان، برمی‌گردد.

برایان در ۱۷سالگی در ماجرایی عاشقانه که تا آخر فیلم کمی مبهم است، به مرگ خودخواسته از دنیا می‌رود. رومئو و ژولیت برای دَن یادآور برایان و کسی که برایان عاشقش بود.

مرگ برایان که به عشق ناتمامش راه دارد، برای دَن و خانواده‌اش تکان‌دهنده است؛ سیلی تندوتیزی است که نمی‌دانند از کجا خورده‌اند؛ ضربه محکمی است که هنوز نتوانسته‌اند برایش یک سوگواری تمام‌عیار برگزار کنند.

دن در قسمتی از فیلم می‌گوید: «من سنتی هستم» و ما می‌فهمیم که معنی‌اش چیست. دَن نمی‌فهمد چرا آدم برای عشق‌های بی‌سروته امروزی باید خودش را به کشتن بدهد.

دل‌شکستگی دَن آن‌قدر عمیق است که نمی‌گذارد، عشق و مرگ پسرش را درک کند. نمایش «رومئو و ژولیت» دریچه‌ای است که دَن را به خودشناسی می‌رساند؛ همان فقدانی که در زندگی‌اش احساس می‌شد.فیلم «نور شبح» دراصل روایتی گزنده و متفاوت از عشق است.

این موضوع بیش از همه از جایی عیان می‌شود که نقش رومئو و ژولیت را دَن و ریتا بازی می‌کنند؛ یعنی دو شخصیتی که پا به سن گذاشته‌اند. این فیلم آمریکایی برخلاف جریان هالیوود حرکت می‌کند. «نور شبح» عشق را در بین آدم‌هایی به تصویر می‌کشد که ظاهر و زندگی‌ای معمولی دارند.

در این عاشقانه ‌به‌رغم روایت «رومئو و ژولیت» قرار نیست یک عاشقانه پرزرق‌و‌برق، نمایشی و دیوانه‌وار ببینیم.

روایتی نو از عشق در دل یک عاشقانه کلیشه‌ای همان نشانه ظریف و قدرتمندی است که باعث می‌شود «نور شبح» به کارگردانی کلی اوسالیوان و الکس تامپسون ارزش دیدن داشته باشد.