حکمرانی سردرگم رسانه

«هر روز که می‌گذرد، حکایت تازه‌ای دارد.» این را قدیمی‌ها می‌گفتند. بیشتر منظورشان این بود که دنیا دائما یک رنگ‌ورو ندارد و هر روز اتفاق‌های متفاوتی رقم می‌خورد که باید برای آن آماده باشیم.

حکمرانی سردرگم رسانه - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ «هر روز که می‌گذرد، حکایت تازه‌ای دارد.» این را قدیمی‌ها می‌گفتند. بیشتر منظورشان این بود که دنیا دائما یک رنگ‌ورو ندارد و هر روز اتفاق‌های متفاوتی رقم می‌خورد که باید برای آن آماده باشیم.

یا شاید بتوان این‌طور گفت که خصوصا در روزگار امروز و سرعت فوق‌العاده تغییراتش، اگر هر روز، نوتر از قبل نشویم، در میانه‌های راه باید از قطار تحولات پیاده شویم.

حتی می‌توان این‌طور هم تعبیر کرد که اگر چرخ‌دنده‌های حکمرانی یک جامعه نسبت به تغییرات و تحولات روز، کندتر بچرخد، انگار که هرز می‌چرخد و راه به جایی نمی‌برد؛ چیزی شبیه به حکمرانی رسانه‌ای این روزها که معلوم نیست می‌چرخد، هرز می‌چرخد یا اصلا نمی‌چرخد!

رسانه قادر مطلق است؟

مانوئل کاستلز (Manuel Castells) جامعه‌شناس و استاد علوم ارتباطات اسپانیایی است که با انتشار کتاب «عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ» تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از عصر اطلاعات را تحلیل می‌کند.

نکته اساسی در نگاه کاستلز این است که برای او در عصر حاضر، رسانه یعنی همه چیز. شبکه‌ای زیرساختی و فناورانه که به طور کامل بر زندگی انسان مسلط شده و همه تحولات به آن وابسته است.

تا آنجا که می‌گوید: «خیزش‌های “بهار عربی” کاملا مبتنی بر استفاده از رسانه و شبکه‌های اجتماعی بوده و در غیر این صورت به سرانجام نمی‌رسیده است.»

نحوه نگاهی که مبتنی بر آن، دسترسی انسان‌ها به رسانه می‌تواند منجر به طغیان مردم علیه حکومت هم بشود؛ پس منطقی است که دولت‌ها از راه‌های مختلف به‌دنبال نظارت سرسختانه بر فضای رسانه‌ای باشند؛ چرا که رسانه، قدرت محض است.

رسانه؛ هم‌ارز نهادهای جامعه

در مقابل نگرش مطلق به قدرت رسانه، دیدگاه کریستین فوکس (Christian Fuchs)، جامعه‌شناس اتریشی مطرح است. او علاوه بر قدرت تکنولوژیک رسانه‌ها، واقعیت‌های اجتماعی را هم در نظر می‌گیرد.

فوکس معتقد است که رسانه به‌خودی‌خود نه مثبت است و نه منفی؛ بلکه فناوری خنثی است که میزان تأثیرگذاری آن بر مخاطب بستگی به این دارد که عملکرد سایر ساختارها و نهادهای جامعه یعنی نهاد اقتصاد، سیاست، خانواده، دین و آموزش‌وپرورش چطور باشد.

به بیانی ساده‌تر زمانی که نهادهای جامعه عملکرد مطلوبی داشته باشند، حتی بدترین آسیب‌های رسانه‌ای هم دچار تأثیرگذاری حداقلی بر مخاطب خواهند بود.

مصداقی‌تر که بخواهیم صحبت کنیم، یعنی دیگر به محدودیت‌های سخت‌گیرانه رسانه‌ای برای مدیریت رسانه‌های جامعه نیازی نیست؛ چراکه رسانه قادر مطلق نیست؛ نتیجه‌ای که به بیانی دیگر در نظریات تری فلو (Terry Flew) استاد دانشگاه سیدنی و از صاحب‌نظران حوزه سیاست‌گذاری رسانه و ارتباطات دیده می‌شود.

فلو در توضیح دلایل گذر از «تنظیمگری» به «حکمرانی» رسانه، به ماهیت پیچیده تعاملی و تمرکز گریز بودن رسانه‌ها اشاره می‌کند.

او معتقد است در دنیای امروز دیگر ساختارهای سلسله‌مراتبی بر رسانه‌ها حاکم نیست که بتوان به طور دستوری، قدرتی را اعمال کرد؛ بلکه با ساختارهای افقی (Flat Structure) مواجه هستیم که دیگر مدیریت واحدی ندارند و تعاملات هم متشکل از کنشگران انسانی و غیرانسانی شده است.

این مقدمات او را به اینجا می‌رساند که در عصر امروز دیگر تنظیمگری رسانه، آن هم به شیوه‌های سنتی که نهادی دولتی بخواهد قانونی را اعمال کند، پاسخ‌گو نیست؛ چراکه مردم با دسترسی‌های گوناگونی که دارند، می‌توانند قوانین را دور بزنند؛ پس در مقابل، نیاز است حکمرانی مبتنی بر «عقلانیت ارتباطی» داشته باشیم.

منظور از حکمرانی مبتنی بر عقلانیت ارتباطی چیست؟

عقلانیت ارتباطی یعنی راه‌حل 99درصد مشکلات رسانه‌ای را نباید در رسانه جست‌وجو کنیم. فکر نکنیم که با مسدودکردن یک پلتفرم، توقیف یک اثر و بیانیه صادرکردن علیه آن راه به جایی می‌بریم؛ بلکه به دنبال تقویت نهادهای تأثیرگذار و حل بنیادی مسائل باشیم؛ چراکه در غیر این صورت بازهم آفات رسانه‌ای از نقطه‌ای دیگر رشد می‌کنند.

نمونه‌اش همین شبکه‌های اجتماعی و بسترهای مجازی خارجی که فیلتر شد، نمونه‌های داخلی‌اش رونمایی و بعد از مدتی در همان نمونه‌های داخلی بازهم با محتواهای غیراخلاقی و حاشیه‌ساز مواجه شدیم.

عقلانیت ارتباطاتی یعنی در ابتدا قدرت رسانه ایمان را بسنجیم و ببینیم در صورت اعمال محدودیت آیا مخاطب از راه‌های دیگری به خواسته‌هایش نمی‌رسد و بعد دست به بگیروببند بزنیم.

البته طرح این موضوع به‌هیچ‌عنوان به معنای نفی نظارت بر رسانه‌ها نیست. اتفاقا در سال‌های اخیر دیگر این نگاه حاکم نیست که رسانه‌ها آزادی مطلق داشته باشند و هیچ‌گونه تنظیمگری لازم نیست؛ بلکه حرف این است که تنظیمگری زمانی مؤثر واقع می‌شود که با حکمرانی همراه باشد.

هر موقع جامعه اقتصاد موفقی داشته باشد، شفافیت سیاسی باشد، آموزش‌وپرورش اثرگذار باشد، زیرساخت‌های فناورانه کارآمد باشد، آن وقت است که دستگاه‌های نظارت دارای قدرت هستند و می‌توانند دست به مسدودسازی هم بزنند؛ نمونه‌اش دولت چین.

بله، درست است که دست به فیلتر بسیاری از شبکه‌های مجازی و پلتفرم‌های رسانه‌ای رایج دنیا زده، اما در مقابل علاوه‌بر کارآمدی نهادهای جامعه و مبتنی بر عقلانیتی که همین نهادها داشته‌اند، از سال‌ها پیش بر زیرساخت‌های فناورانه‌اش سرمایه‌گذاری کرده و حالا صاحب برنامه‌های مشهوری همچون «DeepSeek» و «TikTok» است که توان مقابله نسبی با نمونه‌های غربی‌اش را دارد.

هرچند بازهم مردم چین از فیلترشکن استفاده می‌کنند و دولت چین هم برای این استفاده جریمه تعیین کرده، اما به‌مراتب میزان تأثیرگذاری دسترسی به محتوایی که دولت چین غیرقانونی می‌خواند، کمتر از موقعی است که سایر نهادها هم کج‌کارکردی داشته باشند.

این ره به ترکستان است

آنچه بیان شد، تئوری‌هایی مربوط به حکمرانی رسانه بود که مطالب تازه‌ای هم نیست. سال‌هاست که چنین گوشزدهایی داده شده است؛ چه آن زمان که در دهه هفتاد و هشتاد برای نخستین‌بار ماهواره‌ها در میان مردم رواج پیدا کرده بود و چه الان که پلتفرم‌های مختلف مجازی به تلفن‌های همراه راه پیدا کرده.

اما پرسش این است که آیا متولیان مربوط، درباره این مبانی آگاهی لازم را دارند یا ترجیح می‌دهند به دلایل مختلف در ساحت عمل آن را نادیده بگیرند؟ اصلا بگذارید از یک سمت دیگر به ماجرا نگاه کنیم و به طور مشخص از توقیف سریال سووشون صحبت کنیم.

این‌طور بپرسیم که آیا در چند روز آینده مجدد این سریال رفع توقیف نمی‌شود؟ آن موقعی که رفع توقیف می‌شود، پرمخاطب‌تر از قبل نمی‌شود؟ مثلاچیزی شبیه به تماشای یک بازی تبلیغاتی برای دیده‌شدن بیشتر.

حالا تولیدکنندگان مجموعه از غفلت علمی متولیان حکمرانی رسانه استفاده کرده و با زیرکی حاشیه‌هایی را ایجاد می‌کنند تا بهتر دیده شوندیا در بدبینانه‌ترین حالت پای اقتصاد سیاسی در میان است که عامدانه ایجاد می‌شود و هر دو سوی ماجرا از آن بهره‌مند می‌شوند.

به چه قیمتی؟ فداشدن اعتبار حکمرانی و احساسات مخاطب.