اروپانشینی که تک‌تیرانداز شد

طی این سال‌ها، چندین کتاب درباره قهرمانان این تیپ، فرماندهان و رزمندگانش منتشر شده است. برخی از این آثار شاخص‌تر بوده‌اند و کتابی همچون «خاتون و قوماندان» به تقریظ رهبر معظم انقلاب نیز رسیده است. بااین‌حال، قصه‌های این قهرمانان همچنان ادامه دارد.

معراج از اسلو

به گزارش اصفهان زیبا؛ تیپ فاطمیون را همگی می‌شناسیم؛ گروهی از افغانستانی‌ها که از کشور خود یا از ایران، داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حمایت از کیان اسلام، راهی سوریه و عراق شدند تا با داعش مبارزه کنند. طی این سال‌ها، چندین کتاب درباره قهرمانان این تیپ، فرماندهان و رزمندگانش منتشر شده است. برخی از این آثار شاخص‌تر بوده‌اند و کتابی همچون «خاتون و قوماندان» به تقریظ رهبر معظم انقلاب نیز رسیده است. بااین‌حال، قصه‌های این قهرمانان همچنان ادامه دارد.

سال گذشته، کتابی با عنوان «معراج از اسلو» در انتشارات حماسه یاران منتشر شد. این کتاب با محوریت زندگی محمدحسین نوروزی، مدافع حرم افغانستانی، به قلم پیام تاجی به نگارش درآمده است. تاجی که دانش‌آموخته کارشناسی ارشد سینما از دانشگاه تهران است، هنگام پژوهش برای نگارش فیلم‌نامه‌ای درباره تیپ فاطمیون با محمدحسین نوروزی آشنا شد. جذابیت‌های زندگی او، این سینماگر را ترغیب کرد تا خاطرات این رزمنده تیپ فاطمیون را در قالب یک کتاب روایت کند. به همین دلیل، پیام تاجی در نخستین کتاب خود، ماجرای مهاجرت یک افغانستانی از ایران به قاره اروپا و سکونت در اسلو را از زبان خودش روایت کرده است.

با تاجی که کارگردانی مستندهایی همچون «زنده باد جهاد» درباره جهاد سازندگی اصفهان و «حلاجی اسماعیل» درباره یکی از شهدای دی‌ماه را در کارنامه دارد و سال‌هاست در مجموعه آستانه قاب هشت در حوزه سینما، مستند و تصویر فعالیت می‌کند، درباره کتاب «معراج از اسلو» گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

با محمدحسین نوروزی چطور آشنا شدید؟

مشغول تحقیق روی فیلم‌نامه‌ای درباره تیپ فاطمیون بودیم. طی تحقیقات، ایشان را به ما معرفی کردند و متوجه شدیم به اروپا مهاجرت کرده و بعد از چند سال زندگی در پایتخت نروژ، به تیپ فاطمیون پیوسته است. همچنین، جانباز قطع‌نخاع است. با شنیدن این توضیحات، جذب قصه ایشان شدم.

روز بعد، آقای نوروزی به محل کارمان آمد. از همان ابتدا با صندلی چرخ‌دار وارد شد و صحبتش را با این جمله آغاز کرد که «وضعیت فعلی‌ام توفیقی است که خدا به من اعطا کرده است.» این نگاه برای من عجیب بود.

بعد از آن روز، ارتباط ما ادامه پیدا کرد و همراه یکی از دوستان فاطمیون به منزل ایشان در تیران رفتیم.

از همان ابتدای تعریف خاطراتش، متوجه شدم که باید این مسیر را ادامه بدهم. جلسات مصاحبه ادامه یافت و حدود بیست جلسه مصاحبه اولیه انجام شد. پس از نگارش متن نیز جلسات تکمیلی برای افزودن نکات برگزار شد. در مجموع، حدود شصت ساعت با ایشان مصاحبه کردیم.

فرمودید برای آقای نوروزی مستندی هم تولید شده است.

بله. مصطفی رضوانی مستندی با عنوان «معراج از رم» ساخته است. همان‌طور که از نام آن پیداست، به‌دلیل مسائلی که آن زمان آقای نوروزی با آن درگیر بود، اشاره مستقیمی به حضور و سکونت ایشان در اسلو و نروژ نمی‌شود؛ درحالی‌که حضور ایشان در رم ایتالیا موقتی بوده است.

مراحل نگارش کتاب را با جزئیات بیشتری توضیح دهید.

این اولین کتاب من است و تا پیش از آن، بیشتر درگیر نوشتن فیلم‌نامه بوده‌ام. در فیلم‌نامه‌نویسی، ساختار داستان اهمیت زیادی دارد؛ اینکه نقاط عطف کجاست، داستان از کجا شروع می‌شود و کجا به پایان می‌رسد. به همین دلیل، هر مصاحبه‌ای که با ایشان می‌گرفتم، برایم یک داستان بود که از جایی شروع می‌شد و به جایی ختم می‌شد.

بنای من بر این بود که ادبیات کتاب، در عین روایی بودن و داشتن ویژگی‌های یک کتاب داستانی، تا حد ممکن به لحن بیان آقای نوروزی و ساختار روایت ایشان نزدیک باشد. به همین دلیل، تلاش می‌کردم صفت‌ها، افعال، قیدها و دیگر عناصر زبانی را تا جایی که ممکن بود، از بیان خود ایشان بگیرم و فقط آن‌ها را پالایش و ساختارمندتر کنم.

هر بخشی از داستان که شامل یک ماجرا با نقطه شروع و پایان مشخص بود، به یک فصل تبدیل می‌شد. آن فصل را با دوستان «قاب هشت» می‌خواندیم و اصلاحات لازم را انجام می‌دادم. سپس متن در اختیار آقای نوروزی قرار می‌گرفت و ایشان نیز نکات خود را مطرح می‌کرد. با همین روند پیش رفتیم تا نسخه اولیه کتاب نوشته شد.

در این مرحله، ناشر وارد کار شد. آن‌ها نیز براساس استانداردهای خود، اصلاحاتی را اعلام می‌کردند و در راستای واقعیت‌سنجی و راستی‌آزمایی، سؤالات بیشتری مطرح می‌شد. همین اصلاحات، مصاحبه‌های بیشتری را با آقای نوروزی رقم زد. در مجموع، ناشر چهار مرحله اصلاحات ارائه کرد و پس از اعمال همه آن‌ها، کتاب وارد مراحل بعدی شد.

این مراحل گرفتار چالش خاصی هم شد یا روالی عادی را طی کرد؟

امروز که کمی از آن روزها گذشته است، متوجه می‌شوم اصلاحات زیاد آن زمان به رشد کتاب کمک کرد. بااین‌حال، نگرانی اصلی من این بود که کتاب دچار سانسور و ممیزی شود؛ زیرا برخی مسائل را بی‌پرده بیان کرده بودیم.

برای مثال، درباره نحوه برخورد ایرانی‌ها با افغانستانی‌ها یا مسائلی که بعدها در سوریه برای آن‌ها پیش آمده بود، به‌صراحت صحبت کرده‌ایم. خوشبختانه، با وجود این نگرانی‌ها، کتاب گرفتار ممیزی نشد.

آقای نوروزی چقدر در این مسیر همکاری کرد؟

بسیار زیاد. فصل به فصل با هم جلو می‌رفتیم و ایشان در همه مراحل به ما کمک کرد. همچنین، پیشنهادهای زیادی برای بهبود متن ارائه داد.

در ابتدا قرار بود خودش کتاب را بنویسد و من در این مسیر به او کمک کنم؛ اما شرایط فراهم نشد و در نهایت، خودم کتاب را نوشتم.

فرمودید موضوع مهاجرت یک افغانستانی به اروپا و بعد از آن، ورودش به لشکر فاطمیون، شما را به این موضوع جذب کرد. در ادامه مسیر و هنگام مصاحبه‌ها، دیگر کدام ویژگی این شخصیت شما را به خود جذب و در این مسیر مصممتان کرد؟

اولین جلسه، وقتی آقای نوروزی خاطراتش از زندگی در محله‌شان در رشت و درگیری با ایرانی‌ها را تعریف می‌کرد، برایم خیلی عجیب بود. درعین‌حال، رابط ما که افغانستانی و بزرگ‌شده ایران بود، با شنیدن این خاطرات می‌خندید و می‌گفت همه این اتفاق‌ها برای ما هم افتاده است.

همان‌جا متوجه شدم قصه محمدحسین نوروزی فقط یک داستان شخصی نیست؛ بلکه تمثیلی از زندگی بسیاری از مهاجران افغانستانی است. در واقع، ماجراهای مهاجرت، تجربه مشترک یک ملت بود. هرچه این موضوع برایم شفاف‌تر می‌شد، اهمیت آن نیز بیشتر به چشم می‌آمد.

از سوی دیگر، رفتن به سوریه و روایت شوخی‌ها و حال‌وهوای ویژه لشکر فاطمیون باعث شد متوجه شوم با یک موضوع صرفاً شخصی روبه‌رو نیستم. همین مسئله، عزم مرا برای نوشتن این کتاب بیشتر کرد.

نکته مهم دیگر، صداقت آقای نوروزی در بیان جزئیات بود. او حتی چالش‌هایی را که با فرماندهانش داشت، بدون پنهان‌کاری بیان می‌کرد. ممکن است برخی افراد روایت واقعی داشته باشند، اما در بطن ماجرا حرف تازه‌ای برای گفتن نداشته باشند. بااین‌حال، نگاه معرفتی و باورهای شخصی آقای نوروزی باعث می‌شد هر اتفاق، لایه عمیق‌تری پیدا کند؛ زیرا بعد از هر ماجرا، تغییری در نگاه و شخصیت او شکل می‌گرفت.

در مقدمه از اصطلاح «آیینگی کردن» استفاده کرده‌اید. منظورتان چه بوده؟

چالشی که با برخی کتاب‌های مدافعان حرم داشتم، این بود که نویسنده درباره شخصیت و زندگی یک شهید یا رزمنده تحقیقاتی انجام داده، اما این تحقیقات صرفاً ماده خامی برای نوشتن یک رمان است. در این آثار، نویسنده تحقیقات گسترده‌ای درباره زندگی یک شهید انجام داده و در نهایت، آن‌ها را به شکل اول‌شخص و رمان‌گونه درآورده است.

هنگام مطالعه این آثار، وقتی با لحن اول‌شخص نویسنده مواجه می‌شدم، همیشه برایم سؤال پیش می‌آمد که نویسنده از کجا می‌دانسته این شخصیت در فلان لحظه به فلان موضوع فکر می‌کرده است؟ این مسئله برای من، به‌عنوان مخاطب متن، یک چالش بود.

در برخی کتاب‌ها نیز شخصیت، پرطمطراق و با اغراق توصیف می‌شد. وقتی این آثار را می‌خواندم، برخلاف تصور عموم، جذابیت کتاب برایم کمتر می‌شد.

برای نمونه، درباره شهید صیاد شیرازی دو کتاب داریم؛ «در کمین گل سرخ» که با همین شیوه و پس از تحقیقات فراوان، به‌صورت یک داستان روایت شده است. کتاب دیگری نیز با عنوان «ناگفته‌های جنگ» از احمد دهقان داریم. ایشان عین صحبت‌های شهید صیاد را با کمی تدوین و ویرایش آورده است.

این کتاب، هرچند از نگاه برخی ممکن است صورت غیرهنری‌تری داشته باشد، اما برای من بسیار جذاب‌تر بود. هنگام خواندن آن، احساس می‌کردم خودم را به شهید صیاد نزدیک‌تر می‌بینم و گام‌به‌گام با او پیش می‌روم.

این دست از کتاب‌ها می‌کوشند آیینگی کنند؛ یعنی جذابیت واقعی شخصیت را که هنگام تعامل با او شکل می‌گیرد، به مخاطب منتقل کنند. در این شیوه، نویسنده با قلم و لحن خود، جذابیتی تازه خلق نمی‌کند؛ بلکه تلاش می‌کند همان جذابیت واقعی شخصیت را بازتاب دهد. این همان مسیری بود که دوست داشتم در نگارش کتاب «معراج از اسلو» طی کنم.

از آقای نوروزی خبر دارید؟

به‌طور مداوم با هم در ارتباط هستیم.

ایشان اکنون در تیران ساکن است. جانبازان قطع‌نخاع مشکلات خاص خود را دارند و ایشان نیز به تصمیم خودش، تنها و مستقل زندگی می‌کند؛ اما محکم ایستاده و در حد توانش کارهای فرهنگی انجام می‌دهد.

تا جایی که اطلاع دارم، جوان‌های تیرانی را در مناسبت‌های مختلف دور خود جمع می‌کند. محمدحسین نوروزی انسان منفعلی نیست و ان‌شاءالله بعد از عمری طولانی، شهید شود.

آیا دیگر کتاب‌هایی را که درباره تیپ فاطمیون منتشر شده، رصد کرده‌اید؟

کتاب «خاتون و قوماندان» از آثار شاخص این حوزه است که ماجرای زندگی ام‌البنین حسینی، همسر شهید علیرضا توسلی (معروف به ابوحامد)، فرمانده لشکر فاطمیون را روایت می‌کند.

کتاب «ابوباران» را نیز آقای نوروزی به من معرفی کرد. این اثر درباره شهید مصطفی نجیب است.

همچنین کتاب «دوربرگردان» درباره فرمانده آقای نوروزی، آقا سلیمان، است؛ کتابی جالب اما نادیده که بی‌پرواتر از کتاب ما به مسائل افغانستانی‌ها در ایران پرداخته است. شخصیت اصلی این کتاب، پیش از ورود به فاطمیون، دارای سرگذشت عجیبی در مشهد است.

کتاب «به جرم خمینی» نیز زندگی داستانی ابوحامد را روایت می‌کند.

به نظرتان این‌ها کافی است؟

در این فضا کم‌کاری‌ها بسیار است؛ به‌خصوص در فضایی که این سه چهار سال اخیر در ایران، درباره مهاجران افغانستانی و نسبت ما ایرانی‌ها با آن‌ها پررنگ است. به نظر من، امروز بیش از گذشته نیاز به کارهای فرهنگی احساس می‌شود.

این قضیه با یک پمپاژ خبری بسیار شدید همراه بود. از حدود سال ۱۴۰۰، روزی نبود که خبرگزاری‌های مطرح، خبری با محوریت حضور مهاجران افغانستانی در ایران منتشر نکنند. در حالت عادی، بخش نظرات بسیاری از اخبار بسته بود؛ اما نظرات این دست از اخبار باز بود تا ایرانی‌ها بتوانند نظرشان را درباره این موضوع بیان کنند. همین مسئله به شکل‌گیری فضای تنش، تفرقه و نفرت کمک می‌کرد.

این جریان در جنگ دوازده‌روزه به اوج رسید. در آن مقطع، بحث اخراج مهاجران شدت گرفت و فضا به‌شدت سیاسی، فراحزبی و فراعقیدتی شد.

حتی هنگام نگارش کتاب «معراج از اسلو» نیز افراد بسیار مذهبی و انقلابی به نوشتن این اثر واکنش‌های منفی نشان می‌دادند. یکی از فرماندهان نیز در گفت‌وگو با جواد موگویی، به تأثیر افغانستانی‌ها در ماجرای جنگ دوازده‌روزه اشاره کرد و تأکید داشت که تأثیر آن‌ها نزدیک به صفر بوده و اهمیت بسیار کمی داشته است؛ درحالی‌که در رسانه‌ها، خلاف این موضوع به‌شدت پررنگ می‌شد.

به نظر من، تعداد قابل‌توجهی از مذهبی‌ها نیز در آن مقطع، سمت غلط ماجرا ایستاده بودند.

البته مباحث مربوط به مهاجرت را می‌توان در فضایی منطقی پیش برد؛ اما سیاستی که باعث تفرقه میان کشورهای مسلمان می‌شود و هدفش درگیری ما با کشورهای همسایه است، نقش پررنگی در این ماجرا دارد. این روند، به نفع منافع ملی ما نیست.

در کتاب «دوربرگردان» نیز روایتی از هم‌مسیری سردار حاج قاسم سلیمانی با شخصیت اصلی کتاب می‌خوانیم. آقا سلیمان در این روایت، درباره محدودیت‌های تحصیلی خود با شهید سلیمانی صحبت می‌کند. حاج قاسم نیز با شنیدن این ماجرا به گریه می‌افتد که چرا این افراد محروم از تحصیل‌اند.

به همین دلیل، معتقدم در چنین فضایی، بیش از هر زمان دیگری به کارهای فرهنگی نیاز داریم.