به گزارش اصفهان زیبا؛ بازار کتاب این روزها حالوروز چندان خوبی ندارد. افزایش قیمت کاغذ که بهدنبال رشد قیمت دلار رخ داده، هزینه تولید و در نتیجه قیمت کتاب را بالا برده و قدرت خرید مخاطبان را کاهش داده است. این وضعیت در بازار کتابهای دانشگاهی نیز خود را به شکلی جدی نشان میدهد؛ زیرا قیمت کتابها طی یک دوره کوتاه حدود دوونیم تا سه برابر شده و در مقابل، خرید دانشجویان و حتی استادان کاهش یافته است.
نتیجه، تغییر تدریجی الگوی مصرف کتاب است؛ از گرایش به جزوه و نسخههای الکترونیکی و کپیگرفته تا افزایش تقاضا برای کتابهای دستدوم. در چنین شرایطی، کتابفروشیهای دانشگاهی بیش از گذشته با دشواریهای اقتصادی و کاهش فروش مواجهاند.
کتابفروشی حکمت، یکی از کتابفروشیهای قدیمی اصفهان که بیش از نیم قرن سابقه داشته و حدود ۱۵ سال است هاشم محمدی مدیریت آن را برعهده دارد، یکی از همین شاهدان تغییرات بازار است. محمدی میگوید فروش کتابفروشی نسبت به سال گذشته به کمتر از نصف رسیده و برخی کتابهای تخصصی دیگر مشتری ندارد. او در این گفتوگو از گرانی کتاب، تغییر رفتار دانشجویان، وضعیت خرید و فروش کتابهای دستدوم و آسیبهایی میگوید که امروز زنجیره نشر را تهدید میکند.
ظاهرا اوضاع کتابهای دانشگاهی از لحاظ قیمت بسیار وخیم است.
بله، قیمتها تقریباً دو و نیم تا سه برابر شده است. علت اصلی، افزایش قیمت کاغذ است که به تبع رشد قیمت دلار رخ داده و در نتیجه قیمت کتابها نیز بالا رفته است.
آیا همه ناشران قیمتگذاری منصفانهای داشتهاند؟
خیر. برخی ناشران کتابهایی را که با قیمت قبل چاپ کرده بودند، براساس قیمت روز کاغذ قیمتگذاری کردهاند. نمیگوییم قیمت را اصلاً افزایش ندهند؛ اما از نظر اخلاقی بهتر بود افزایش قیمت نسبتاً متعادل باشد تا هم حق مصرفکننده رعایت شود و هم ناشر کمتر متضرر شود. متأسفانه بسیاری از ناشران این اصل را رعایت نمیکنند و همهچیز را با قیمت روز محاسبه میکنند.
این نوع قیمتگذاری چه اثری بر مشتریان و زنجیره توزیع دارد؟
ناشران مشتریان را از دست میدهند و این در بلندمدت خود را نشان میدهد. اکثر ناشران دانشگاهی با مراکز پخش کار میکنند؛ وقتی تیراژ محدود شود و مراکز پخش نتوانند کتاب خریداری کنند، کتابفروشیها نیز کتاب دریافت نمیکنند و کل زنجیره نشر رو به افول میرود و دودش به چشم همه خواهد رفت. زیان تنها متوجه کتابفروش یا مرکز پخش نیست؛ ناشر نیز هرچقدر که قوی باشد، نمیتواند بازار سراسر کشور را پوشش دهد؛ زیرا ناشران عمدتاً در تهران متمرکز هستند و کتابفروشیها ویترین و حلقه ارتباطی ناشر با مخاطباند. اگر کتابفروش این میان آسیب ببیند، این آسیب به کل چرخه سرایت میکند.
مشتریان اصلی کتاب دانشگاهی عمدتاً از کدام مقطع تحصیلی هستند؟
هر طیف (کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری) بر اساس نیازشان خرید میکند و نمیتوان گفت کدام مقطع بیشتر خریدار است؛ با این حال، خریداران جدیتر کسانی هستند که ارتباط پختهتری با کتاب دارند؛ مانند اساتید که برای بهروز نگهداشتن دانش و پاسخگویی به دانشجویان، کتابهای جدید تهیه میکنند؛ اما درآمد اساتید نیز متناسب با تورم افزایش نیافته و در نتیجه قدرت خریدشان کاهش یافته است؛ مثلاً کسی که پیشتر ماهی یک کتاب تهیه میکرد، اکنون هر سه ماه یک بار خرید میکند.
فروش کتاب دانشگاهی در چه ماههایی از سال است؟
بازه فروش در ابتدای ترمهاست؛ یعنی مهر و آبان و بهمن و اسفند. این چهار ماه، ماههای اصلی فروش کتاب دانشگاهی است. با همه اینها، در بقیه ماهها خرید صرفاً بر اساس نیاز انجام میشود؛ مثلاً هنگامی که کتابی در ترم به دانشجو معرفی میگردد. کسانی کتاب میخرند که یا به آن نیاز دارند، یا از جزوهنویسی گریزاناند، یا علاقهمندند و اطلاعات جامعتری میخواهند؛ اما این دسته در میان دانشجویان بسیار اندکاند. اکثر دانشجویان به سمت جزوهنویسی رفتهاند و کتاب خاصی تهیه نمیکنند.
فروش شما نسبت به زمان مشابه سال گذشته چند درصد کاهش یافته است؟
بهطور میانگین، فروش نسبت به یک سال گذشته به کمتر از نصف رسیده است. مهر و آبان سال گذشته فروش خوبی داشتیم؛ اما پس از دیماه، بهویژه به دلیل اتفاقات پیشآمده و جنگ، ترم بهمن را از دست دادیم و عملاً فروش صددرصد افت کرد.
برای سال تحصیلی جدید چه پیشبینیای دارید؟
با توجه به افزایش قیمتها، بعید میدانم رونق خاصی رخ دهد؛ مگر آنکه دستاندرکاران تسهیلات یا تمهیداتی در نظر بگیرند. قدرت خرید مردم بالا نرفته است؛ مردم ابتدا نیازهای ضروری را برآورده میکنند و سپس اگر توانستند، سراغ کتاب میروند. ما نیز در این شغل محکوم به دوام آوردن هستیم؛ زیرا بیش از سی سال است که در این کار هستیم، سرمایه و پشتوانه مالی شخصی و ویژهای برای تغییر شغل نداریم و موفقیت در شغل دیگری بسیار سخت خواهد بود و تضمینی ندارد.
با رشد شدید قیمت کتابها در یکیدو سال اخیر، آیا الگوی فروش شما تغییر کرده است؟
فروش کتابهایی که در اوایل دهه نود بسیار پرفروش بودند، امروز تقریباً به یکسوم کاهش یافته است. نمونه آن کتابهای عمومی است که جزو کتابهای ارزانتر محسوب میشوند؛ هم شیب افزایش قیمت آنها بهدلیل داشتن یارانههای خاص کمتر از سایر کتابها بوده و هم تمام دانشجویان این درس عمومی را دارند و ناگزیر به خرید آن هستند؛ با این حال فروششان به یکسوم و حتی کمتر رسیده است.
وضعیت کتابهای تخصصی نیز متفاوت است و فروش برخی به صفر رسیده و برخی کتابها را دانشجویان دیگر نمیخرند. مثلاً در همین اصفهان، کتابهای برخی رشتهها (مانند کشاورزی و دامداری) عملاً یافت نمیشود؛ زیرا مخاطب خاصی ندارند و کسی آنها را نمیخرد.
با این تفاسیر، دانشجویان بهجای این کتابها چه جایگزینی را برای مطالعه محتوای این دروس تعیین کردهاند؟
برای دروسی که نسخههای چاپیشان در بازار محدود شده یا پیدا نمیشود، دانشجویان به سراغ نسخههای الکترونیک و اینترنتی میروند، یا به جزوهنویسی یا جزوههای استاد روی میآورند. در خصوص دروس عمومی نیز چون دانشجو فقط یک ترم به آن کتاب نیاز دارد، یا به سراغ خرید کتابهای دستدوم میرود، یا آن بخش از مطالب و فصول موردنیاز را از کتاب دیگر دانشجویان کپی میگیرد و کتاب را بهطور جداگانه نمیخرد. اساتید نیز معمولاً تنها چند فصل از کتاب را برای امتحان انتخاب میکنند؛ مثلاً از کتاب دهفصلی، تنها چهار فصل را در امتحان میآورند. در چنین شرایطی، کپی گرفتن از همان چند فصل برای دانشجو صرفه اقتصادی بیشتری دارد تا خرید کل کتاب.
نکته جالب آن است که مشتریان چندان علاقهای به مطالعه مستقیم پیدیاف نشان نمیدهند؛ در نهایت همان پیدیاف را پرینت میگیرند و مطالعه میکنند. جالبتر اینکه گاهی هزینه پرینت آنها حتی از قیمت خود کتاب بیشتر میشود؛ اما چون از قیمت کتاب اطلاع ندارند یا حوصله جستوجو ندارند، بهسرعت پیدیاف را دانلود و پرینت میکنند.
کمی بر وضعیت کتابهای دستدوم متمرکز شویم. آیا استقبال از این کتابها افزایش یافته است؟
کتاب دستدوم زمانی توجیه دارد که قیمتش نسبت به کتاب نو واقعاً متعادل باشد، مثلاً نصف قیمت کتاب نو، تا مشتری بداند خریدش برایش صرفه دارد. اما متأسفانه در اصفهان برخی فروشندگان، قیمت کتاب نو را مبنای محاسبه قرار میدهند و تنها کمی از آن را برای تخفیف کسر میکنند. مشتریِ بیخبر هم گمان میکند کتاب دستدوم بسیار ارزانتر است؛ اما هنگامی که قیمت کتاب نو را در فروشگاه یا اینترنت میبیند، درمییابد عملاً صرفهای نکرده و پولی به جیبش بازنگشته است. این رفتار از نظر من کاری غیراخلاقی است؛ اصلاً وارد کار فروش کتاب دستدوم نشدهام و به آن تن نمیدهم.
خودتان هم تجربهای از فروش کتاب دستدوم داشتهاید؟
در دوران دانشجویی بارها این تجربه را داشتهام. کتابی را برای فروش به یکی از پاساژها بردهام؛ خریدار کتاب مثلاً یکمیلیونتومانی من را بررسی کرده و به من گفته این را نهایتاً صدهزار تومان از تو میخرم. همان کتاب مدتی بعد در اینترنت با قیمت یکونیم میلیون تومان پیدا میشود. فروشنده نیز با استناد به آن قیمت، کتاب را به خریدار بعدی یکمیلیون تومان میفروشد و منتی بدون هیچ توجیه هم سر مشتری میگذارد.
در بازار خرید و فروش کتابهای دستدوم بیاخلاقیهای زیادی صورت میگیرد که من اصلاً آنها را نمیپسندم و به دلیل همین ملاحظات اخلاقی، حاضر نشدهام وارد کار خرید و فروش کتاب دستدوم شوم. نمیخواهم کاری انجام دهم که بعدها باید پاسخگوی آن باشم.
دستدومفروشان چه سهمی از بازار کتاب دانشگاهی اصفهان را در اختیار دارند؟
در اصفهان یکی از پاساژها پرمخاطبترین مرکز فروش کتب دستدوم دانشگاهی است. مشتری تصور میکند قیمت کتابهای آنجا مناسبتر است؛ از این رو سهم عمدهای از بازار کتاب دانشگاهی را به خود اختصاص داده است. اما متأسفانه بسیاری از مشتریان نمیدانند که برخی از این دستدومفروشان، کتاب دستدوم را با قیمت کتاب نو به آنها میفروشند.
بسیاری از مشتریان هنگامی که قیمت کتاب را در کتابفروشیهای رسمی بررسی میکنند، درمییابند که قیمت نو همان کتاب تقریباً برابر قیمتی است که در آن پاساژ بهعنوان دستدوم پرداختهاند و متوجه میشوند چه کلاهی بر سرشان رفته است؛ اما دستش از لحاظ قانونی به جایی بند نیست یا حوصله و فرصت پیگیری قانونی را ندارد.
با این حال، تا اصلاح این تفکر که مشتری به تفاوت قیمت قابل توجه بین کتاب نو و دستدوم توجه کند و فروشنده نیز کتاب را با قیمت متعادلتری از کتاب نو به مشتری بفروشد، فاصله بسیار است و به این زودی اصلاح نمیشود. این باعث میشود کتابفروشان رسمی که کتاب دستاول میفروشند، فروششان تحتتأثیر قرار بگیرد و در نهایت کسی که کار صادقانه انجام میدهد، آسیب بیشتری میبیند.
بهطور کلی، آیا دستدومفروشان رقیب جدی کتابفروشان رسمی هستند؟
اگر صادقانه بگویم، آنها را رقیب نمیدانم؛ زیرا بسیاری از ایشان تخصص و کتابشناسی خاصی ندارند؛ بلکه برخی از آنها را «بازارخرابکن» میبینم. باید به مشتری توضیح بدهیم که این قیمتی که داریم ارائه میدهیم، قیمت ناشر است؛ ناشر درصدی تخفیف به من میدهد که سود من محسوب میشود و بخشی از آن را نیز به شمای مشتری میدهم. به این صورت مشتری خودش میتواند میان خرید کتاب نو و دستدوم تصمیم بگیرد.
من نمیخواهم مشتری را وادار کنم تا حتماً کتاب نو بخرد. صادقانه برایش توضیح میدهم که این کتاب نو با این قیمت و مشخصات است، و کتاب دستدوم را باید با توجه به تجربه من در این بازه قیمتی تهیه کنید؛ سپس مشتری خود تصمیم میگیرد کتاب نو بخرد، دستدوم بخرد یا کار دیگری انجام دهد. دستدومفروشان عمدتاً بین کتابفروشان رسمی بهنیکی یاد نمیشوند و صادقانه کار نمیکنند. بعضا کتابهای ناشران را کپی کرده یا افست چاپ میکنند.
رویکرد من این است: «کار خودت را درست انجام بده.» من بهعنوان کتابفروش دانشگاهی، کارم را درست انجام میدهم تا مشتری نتیجه بگیرد که خریدش را از من انجام دهد، نه از جایی که ممکن است اخلاقیات را رعایت نکند.
در صحبتهایتان به ضررهایی که مشتری متحمل میشود اشاره کردید. این وضعیت به ضرر ناشر نیز هست؛ زیرا کتاب یک بار چاپ میشود و یک بار سود آن به ناشر میرسد؛ اما بارها خرید و فروش میشود. نظر شما چیست؟
بله، دقیقاً همین است. وقتی کتابی چاپ میشود و افراد آن را کپی میکنند، زیان این کار متوجه همه چرخه نشر است. برخی از همان دستدومفروشان، کتابهایی را که هنوز در حال چاپ است و ناشر روی آنها سرمایهگذاری کرده، بهسادگی کپی و توزیع میکنند؛ و از آنجا که در کشور ما قانون مؤثر کپیرایت وجود ندارد، از این سوءاستفاده میشود و آسیب جدی به صنعت نشر میزند.
در نهایت، این کارها «تیشه زدن به ریشه خود» است. هر کاری که به صنعت نشر آسیب میزند و کسی بر انجام آن مداومت دارد، مسلماً دودش به چشم خودش هم خواهد رفت. این دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.
در قبال این مشکلات نظارتی وجود دارد؟
اتحادیه کتابفروشان جستهگریخته نظارتهایی کردهاند؛ اما عملاً بازدارندگی نداشتهاند. در نهایت شخص جریمه میشود؛ اما جریمه چندان قابل توجه نیست و عامل بازدارنده قویای نیست. به همین دلیل، متخلف کار خلافش را ادامه میدهد. به نظر من، برای جلوگیری از یک فساد، عامل بازدارنده باید چنان قوی باشد که حتی فکر تکرار آن کار در ذهن متخلف نیاید؛ اما متأسفانه عوامل بازدارنده محدودند و وقتی افراد میبینند سود کار اشتباه بیشتر است، همان کار را تکرار میکنند. اعضای اتحادیه تلاش خود را میکنند؛ ولی موضوع پیچیده شده و متخلفان راههای دور زدن را نیز میدانند.
آنچه اهمیت دارد، این است که کتابفروشان به این درک برسند که مشکلات صنعت نشر، که امروز هجمههای داخلی و خارجی بسیاری بر آن وارد است، نباید افزونتر شود. باید به دنبال اصلاح باشیم، نه اینکه پیوسته زخمهای تازه بر آن وارد کنیم. صنعت نشر ما آسیبهای فراوانی دیده است: با توجه به تحریمها، قیمت کاغذ و بهتبع آن قیمت کتاب افزایش یافته و هزینه ملزومات چاپ نیز بالا رفته است.
اگر در این وضعیت با کارهای اشتباه، مانند فروش کتاب کپی و قیمتگذاری غیراخلاقی، زخم روی زخم بگذاریم، آسیب نهایی را خودمان میبینیم و صنعت از پا درمیآید. راهحل این است که اگر کاری از دستمان برمیآید، به درمان این زخمها کمک کنیم، نه اینکه خود زخمی دیگر بر آن وارد سازیم.



