تا قبل از انقلاب اسلامی بهدلیل گرایش رایج به غرب و انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی که در دهه 40 رخ داد، سبک و الگوی معماری در شهرها هم دگرگون شد. در این دوره بین معماران، هم الگوی بینالملل ترویج پیدا کرد و هم الگوی بومی احیا شد.
رواج روایتهای نادرست درباره بناها و تاریخ اصفهان در شبکههای اجتماعی، به دغدغهای جدی تبدیل شده است؛ موضوعی که به گفته یک پژوهشگر تاریخ، میتواند در بلندمدت به تحریف حافظه تاریخی شهر بینجامد.
ترمیم بافتهای فرسوده و نوسازی آنها سالهاست در برنامهریزی شهری و در وزارت راه و شهرسازی مطرحواهمیت این موضوع منجر به تشکیل سازمان بازآفرینی شهری شده است.
داستان عقبنشینی در شهرها بهواسطه توسعه شهر و نوسازی بافتهای فرسوده و تعریض گذرها، طبق قوانین شهرسازی همیشه با مشکلاتی مواجه بوده است.
حمام شیخبهایی این روزها در وضعیت بحرانی بهسر میبرد و داخل آن محل انباشت زباله شده است! اگر رسیدگی، مرمت و بازسازی فوری انجام نشود، ممکن است این اثر تاریخی دچار تخریب یا آسیبهای جبرانناپذیر شود.
یکی از عوامل مهم در تعیین جایگاه شهرها در آینده، نقشی است که برای آنها در عرصه منطقهای و بینالمللی تعریف میشود؛ اصفهان نیز بهعنوان یکی از شهرهای گردشگرپذیر و دارای سابقه فرهنگی و تمدنی و همچنین معروف در بین هنرمندان و فرهنگدوستان جهان، باید بتواند در آینده از جایگاه بینالمللی خود و نقشی که در تاریخ جهان اسلام داشته، بهرهبرداری کند؛ اما این مهم نیازمند برنامهریزی است.
شب را دامغان بمانیم یا شاهرود یا سبزوار؟ هتلها اتاق خالی دارند؟ زائرسراها راهمان میدهند؟ سمنان را تازه رد کرده بودیم که این سؤالها را از هم پرسیدیم.
توی مسجد کوچکی که چند متری با خیابان کشوردوست فاصله داشت، ایستادیم به نماز. مسجد بهقدری کوچک بود که در هر صف، فقط دو تا سه نفر میتوانستند بایستند.
بعضیاوقات مسئولان شهری مجبورند به واسطه توسعه شهر و تغییراتی که در شاکله آن رخ میدهد، تصمیمهایی اتخاذ کنند که شاید پذیرش آن برای مردمی که سالها در آن موقعیتها قرارگرفتهاند و به استفاده از یک شیوه مشخص عادت کردهاند، سخت باشد.
من عاشق گل نرگسم. عاشق عطر بیرقیبش. عاشق آن ظاهر مهربان و بیآزارش بدون ذرهای زمختی. عاشق زمستانی بودنش در عین لطافت، بدون حتی یک خار. همه اینها به کنار، رایحه نرگس برایم یادآور باغچه پر از گل خانه کودکیام است.
روی بلندی سکوی نزدیک ورودی خیابان لشکری ایستادهام. حوالی پل کالج بودیم که مأموری با عینک رفلکس آبینارنجی و کلاش به دست بین مردم راه میرفت و با بالاترین حد صدایش میگفت: «مردم، آقا رو بردن انقلاب. آقا اینجا نمیآن. تشییع از انقلاب تا آزادیه.»
نماز ظهر تازه تمام شده بود. حسین کز کرده بود توی سهکنجیهای کنار شبستان مصلی. شال عزا روی سرش انداخته و پیراهن سیاه آستینکوتاه به تن داشت.