من عاشق گل نرگسم. عاشق عطر بیرقیبش. عاشق آن ظاهر مهربان و بیآزارش بدون ذرهای زمختی. عاشق زمستانی بودنش در عین لطافت، بدون حتی یک خار. همه اینها به کنار، رایحه نرگس برایم یادآور باغچه پر از گل خانه کودکیام است.
روی بلندی سکوی نزدیک ورودی خیابان لشکری ایستادهام. حوالی پل کالج بودیم که مأموری با عینک رفلکس آبینارنجی و کلاش به دست بین مردم راه میرفت و با بالاترین حد صدایش میگفت: «مردم، آقا رو بردن انقلاب. آقا اینجا نمیآن. تشییع از انقلاب تا آزادیه.»
نماز ظهر تازه تمام شده بود. حسین کز کرده بود توی سهکنجیهای کنار شبستان مصلی. شال عزا روی سرش انداخته و پیراهن سیاه آستینکوتاه به تن داشت.
مرد نشسته بود توی اتاقک هدایا و نذورات حرم حضرت معصومه(س) و چشم دوخته بود به مانیتور روبهرویش. هر چند دقیقه یکبار هم اشک چشمهای قرمزشدهاش را با دست پاک میکرد و آه میکشید.
ایستاده بودم وسط حیاط بزرگ مصلی. لحظههای آخر بعداز ظهر سومین روز وداع بود. آفتاب تیز و پرسوز میتابید. مهپاشها هر چند لحظه یکبار سر و صورتمان را خیس میکردند.
هیچ وقت این محله تهران را که یکی از اقوام ساکن آن بود، دوست نداشتم. حس دلگیر و خفهکنندهای داشت؛ اما دیروز که این محله طبق برنامهای که برای مسیر تشییع اعلام کرده بودند، مسافت نزدیکی به سمت مسیر تشییع و خیابان دماوند داشت، حس دین و قدرشناسی به آن پیدا کرده بودم و به خودم قول داده بودم که دلم را با این محله صاف کنم.
معماری دوره پهلوی دوم به سه بخش تقسیم میشود: دوره اول بین سالهای ۱۳۲۰ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. دوره دوم از سال ۳۲ شروع میشود و تا اوایل دهه ۴۰ و زمان اصلاحات ارضی ادامه دارد و دوره سوم هم برای بعد از اصلاحات ارضی تا پیروزی انقلاب اسلامی است.
صبح روز جمعه که سعیده گفت: «ورودی های تهران جمعه شب محدود میشه»، مثل همیشه یکهو برای سفر تصمیم جدی گرفتیم. من و همسرم آدمهای یکباره سفر کردن هستیم.
با ذوق، عروسک را گرفتم و توی چشمهای مصنوعیاش گم شدم. خیلی وقت بود دلم عروسک خواب و بیداری میخواست. عروسکی که وقتی دراز میکشید، چشمهایش بسته میشد و وقتی میایستاد یا مینشست، چشمها تمام باز میماند.
یک نفر را میشناسم که اجازه ندارد به هیچکدام از مراسمهای وداع و تشییع برود. اجازه ندارد، نه به این معنی که بچه است و اختیار زندگیاش دستش نیست یا توانایی اداره خودش را ندارد. نه! زنی است بالغ و عاقل و توانمند.
دیروز، توی دفتر روزنوشتهایم نوشتم: «بالاخره امروز کمی آرام گرفتهام.» از روزی که قرار تشییع آقا جدی شد، تا همین دیروز، مثل مرغ پرکنده بودم. میدانستم که باید به مراسم برسم؛ اما چطورش را نه. میدانستم اگر نروم میترکم.
آیندهپژوهی در سالهای اخیر توانسته است به عنوان یکی از روشهای مهم در برنامهریزی شهری، جای خود را در این حوزه تخصصی و موضوعی باز کند و به عنوان ابزاری در خدمت پژوهشها و همچنین سیاستگذاریهای شهری مورد استفاده قرار گیرد.