بهتازگی روزنامه سازندگی در صفحه اول خود تیتر بسیار درشتی از قول جناب آقای مرعشی آورده است: «مردم میخواهند زندگی کنند». صدالبته که مردم میخواهند زندگی کنند و این شعار صحیحی است و حکومت اسلامی نیز جز این نمیخواهد؛ اما در سوی دیگر، این شعار بال خیال ما را با خود به صدر اسلام میبرد.
ایران و ایرانی در طول قرنها تمدن و تمدنسازی، یک زیستجهان اندیشهورز و آرمانساز بوده و همیشه، انسان را به گفتوگویی خردمندانه دعوت کرده است؛ سرزمینی که در آن، خیال دستمایۀ ساختن شهرهای آباد در دل کویر شده و آرمان کمال، هرگز در برابر روزمرگی و زوال، تن به تسلیم نداده است.
اگر رسانهها و خبرنگاران حوزه فرهنگ و هنر اثرگذاری بیشتری داشتند، دستکم بخشی از این آسیبها باید اصلاح یا برطرف میشد. نمونه روشن آن، وضعیت چهارباغ است.
ما، از بیبرقیهای دو ساعته خودمان، میرویم به سمت خاموشیهای پنج شش ساعته کشور عراق. از آلایندهها و ریزگردهای هوای شهرهایمان، میرویم به سمت آلایندهها و ریزگردهای شدید آنجا.
رابطه دو ملت ایران و عراق در طول دهههای گذشته، فراز و نشیبهای بیسابقهای را تجربه کرده است. طولانیترین جنگ متعارف قرن بیستم میان دو کشور همسایه، پیامدهای عمیق انسانی، روانی و ساختاری بر جای گذاشت که به نظر میرسید تا نسلها مانعی بزرگ در برابر همگرایی اجتماعی باشد.
با توجه به ظرفیتهای گردشگری مرتبط با معادن و کانسارهای استان اصفهان، این نوع گردشگری را میتوان در قالب گردشگری زمینشناسی یا بهاصطلاح خارجی آن، ژئوتوریسم تعریف کرد.
مرحوم همایی شاعری اجتماعی بود و دغدغه فرهنگ و اصلاح آن را داشت و در تلاش بود تا عقبماندگی فرهنگی ایران را جبران کند.
در برابر جمهوری اسلامی ایران، دشمنی است که محوریت آن آمریکاست و در کنار آن، رژیم صهیونیستی، برخی کشورهای اروپایی و نیز سران بعضی از کشورهای عربی قرار دارند.
یکی از پرسشهای مهم در تحلیل مناسبات بینالمللی امروز این است که چرا با وجود تشدید رقابت میان آمریکا و چین، این دو قدرت هنوز وارد جنگ مستقیم با یکدیگر نشدهاند.
مرد نشسته بود توی اتاقک هدایا و نذورات حرم حضرت معصومه(س) و چشم دوخته بود به مانیتور روبهرویش. هر چند دقیقه یکبار هم اشک چشمهای قرمزشدهاش را با دست پاک میکرد و آه میکشید.
با ذوق، عروسک را گرفتم و توی چشمهای مصنوعیاش گم شدم. خیلی وقت بود دلم عروسک خواب و بیداری میخواست. عروسکی که وقتی دراز میکشید، چشمهایش بسته میشد و وقتی میایستاد یا مینشست، چشمها تمام باز میماند.
یک نفر را میشناسم که اجازه ندارد به هیچکدام از مراسمهای وداع و تشییع برود. اجازه ندارد، نه به این معنی که بچه است و اختیار زندگیاش دستش نیست یا توانایی اداره خودش را ندارد. نه! زنی است بالغ و عاقل و توانمند.